نوشته شده در تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ توسط حسین
فرمودند که مردم همه خوابند، وقتی مردند بیدار می شوند. و چه نیکو فرمایشی؛ ما همه در غفلتیم، خواستنیهای دنیا گرفتارمان کرده. تا کی برای دنیا قرار است دوندگی کنیم خدا می داند. آن هم دنیایی که قسم خورده هیچ کسی را به وصال خود راه ندهد. دنیایی که اگر به دنبالش بدوی از تو فرار می کند و اگر محلش نگذاری در پی تو می آید.
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ۖ وَاللَّـهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ
دوستىِ خواستنیها[ى گوناگون ] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب هاى نشاندار و دامها و کشتزار[ها] براى مردم آراسته شده، [لیکن ] این جمله، مایه تمتّع زندگى دنیاست، و [حال آنکه ]فرجام نیکو نزد خداست.
راست گفت خداوند بزرگ مرتبه. سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۴
شاید امروز اسبهای نشاندار ما شده اند خودروهای لوکس
نوشته شده در آبان ۱۹م, ۱۳۸۸ توسط حسین
گاهی اوقات خدا شوخی های بامزه ای با انسان می کنه! و البته با این کار به انسان تلنگر هم می زنه. یادمه برای اولین جلسه درس اصول میکرو خیلی وقت گذاشته بودم و جزوه ی خوبی آماده کرده بودم، لیکن وقتی سر کلاس رفتم، جزوه ناپدید شد! و به ناچار از محفوظات کمک گرفتم.
دیشب هم از وقتی که باید برای خانواده بگذارم گذشتم و برای درس برنامه نویسی پیشرفته کلی وقت گذاشتم! اسلاید آماده کردم و یک مثال عملی نوشتم که صبح برای بچه ها توضیح بدم. صبح که سر کلاس آمدم، کول دیسک حاوی اطلاعات را نیاورده بودم!
گاهی اوقات دو دو تا چهارتا نمی شود و همیشه دنیا بر طبق برنامه ریزی های ما پیش نمی رود. حتما موارد زیادی شده که برنامه ای ریخته اید و یک اتفاق ساده کل برنامه شما را به هم ریخته است. مثلا به خانواده می گویید، جمعه آینده حتما میریم شمال! لیکن صبح پنجشنبه مریضی مختصری می گیرید و شمال پـِرت! قصد خرید خودرویی را دارید و طبق برنامه تا آخر برج جاری پولش آماده می شود، لیکن هفته ای مانده به آخر برج دوست عزیزتر از جان، تقاضای دو میلیون تومان پول قرض می کند و خودرو …!
برعکس این موضوع هم صادق است، مثلا اسم شما برای حج عمره در می آید و شما هیچ پولی ندارید. خیلی ناراحت می شوید. فردا که قصد دارید بروید و انصراف بدهید، از شرکت به شما زنگ می زنند و می گویند، پاداش پروژه ای که چند ماه قبل به اتمام رسیده است به حسابتان واریز شده و از قضا دقیقا همان مقداری است که شما برای ثبت نام عمره لازم دارید (اتفاقی که مشابهش برای همکارم آقای ه. گ. افتاد)!
با این اوصاف منطقی به نظر نمی رسد که برای به دست آوردن یک خواسته، دست به هر تلاش ناجوانمردانه ای بزنیم تا به هر قیمتی که شده مثلا صاحب خانه بشویم یا مدیر فلان سازمان بشویم. اتفاقی که متاسفانه هر روز شاهد آن هستیم، زیرآب زنی برای تصاحب قدرت، دروغ گویی برای کسب درآمد بیشتر، چاپلوسی برای کسب ارتقاء و هزاران تلاش ناپسند برای کسب دنیای دون. روایتی به ذهنم رسید که شاید شما هم شنیده باشید (نقل به مضمون): مادامیکه به دنبال دنیا باشی، دنیا از تو فرار می کند و هرگاه از دنیا روی بگردانی، دنیا به سمت تو شتاب خواهد کرد.
نوشته شده در تیر ۲۳م, ۱۳۸۸ توسط حسین
انتخابات اخیر اتفاقات نامبارکی را سبب شد؛ چه بسیار دوستانی که از یکدیگر قهر کردند، چه بسیار همسایگانی که با هم دعوا کردند و چه بسیار خونهایی که ریخته شد! این اتفاقات، که خدا را شکر از طرف من برای کسی نیفتاد، کلا مثل اینکه عجیب نیست و برخی آنقدر طرفداری از یک کاندیدا را مهم می دانند که حاضرند روابط چندین ساله خود را بر هم بزنند تا دوستان خود را برای دنیای دیگران از دست بدهند!
خاطره ای از استاد مظاهری (به نقل از سایت الف)
علی گرمی:
حقیر در سال ١٣۶٢و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی (احتمالا دوره دوم) باتفاق چند تن از دوستان، در قم و در محضر معظم له بودم. ایشان با اشاره به تبلیغات انتخاباتی، مطلبی را با این مضمون فرمودند: “انتخابات و تبلیغات آن مانند خواب خوش یک جوان است . برایش خیلی جذاب و دارای خوشی فراوان است اما وقتی صبح از خواب بر میخیزد، متوجه می شود که واقعیت نداشته و صرفا یک خواب بوده است و بدتر از همه این که زحمتی نیز بر گردنش افتاده تا بتواند نماز صبحش را ادا کند . انتخابات تمام میشود، ناگاه متوجه میشوی که برادرت با توقهر کرده، با همسایه ات قطع رابطه کردهای، به واسطه فلان کاندیدا و جانبداری از او، با برخی دوستان قدیمی مجادله و مشاجره کرده ای و بدتر از همه اینکه برای حمایت از فرد مورد علاقه ایت از دین و ایمانت نیز گذشته ای . وقتی انتخابات تمام شد متوجه میشوی که یک نفر به مجلس راه یافته، اما تو همه چیزت را از دست داده و همه کسانت را از خود راندهای. و در یک کلام، آخرت خود را خرج دنیای دیگران نمودهای؟
نوشته شده در آذر ۴م, ۱۳۸۷ توسط حسین
| رونق عهد شباب است دگر بستان را *** |
می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را |
| ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی *** |
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را |
| گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش *** |
خاکروب در میخانه کنم مژگان را |
| ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان *** |
مضطرب حال مگردان من سرگردان را |
| ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند *** |
در سر کار خرابات کنند ایمان را |
| یار مردان خدا باش که در کشتی نوح *** |
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را |
برو از خانه گردون به در و نان مطلب ***
|
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را |
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است ***
|
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را |
| ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد *** |
وقت آن است که بدرود کنی زندان را |
| حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی *** |
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را |
تفالی به حافظ زدیم و چنین آمد!