نعمتهای فراموش شده

در وبلاگ پکپا این جمله را به نقل از کتاب راز فال ورق خواندم و حیف دیدم که شما نخوانید!

– چقدر غم انگیز است که مردم طوری بار می آیند که به چیزی شگفت انگیز چون زندگی عادت می کنند. یک روز ناگهان، این واقعیت را که وجود دارد بدیهی فرض می کنیم و از آن به بعد، بله از آن به بعد تا نزدیکی های وقتی که می خواهیم دوباره دنیا را ترک کنیم، در این باره فکر نمی کنیم.

هر روز جدید، نعمت تازه ای است که خداوند به ما هدیه می کند، فرصتی گرانمایه است که شاید آخرین فرصت نیز باشد. خدا کند که بفهمیم چه نعمتهای بزرگی در اختیار داریم؛ نعماتی که هر روز نو به نو می شوند و ما انسانهای اسیر روزمرگی آنها را نمی بینیم… کاش تا فرصت باقیست کاری کنیم که هنگام ترک این نعمتها، خیلی پشیمان نباشیم.

Every day is a new gift from Allah - Sh - هر روز نعمت تازه ای است از خداوند

مطالب مشابه

Google+Share

قرارمان چه بود؟

این مطلب ارزش خوانده شدن دارد؛ هرچند زیادی رک نوشته شده است و برخی جاهایش را قبول ندارم! حوصله کنید…

سایت تبیان نامه ای زده بود که سبب شد سری به شبکه اجتماعی تبیان بزنم و در آنجا این مطلب را ببینم و از آنجا که قرار ما ایرانیها نیست که مرجع مطالبمان را ذکر کنیم، با جستجوی مختصری به مرجع تقریبا اصلی این مطلب رسیدم که ظاهرا توسط آقای میرداوود معصومی نوشته شده البته این مطلب صاحبان دیگری هم پیدا کرده مثل آقای روحانی نژاد

تا جایی که فهمیده‌ام قرار نبوده این ‌قدر وقت‌مان را در آخور‌های سرپوشیده‌ تاریک بگذرانیم، به جای چریدن زندگی و چهار نعل تاختن در دشت‌های بی‌مرز.
قرار نبوده تا نم باران زد ، دست‌پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم.
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن‌های مصنوعی ، خنده‌های مصنوعی ، آواز‌های مصنوعی ، دغدغه‌های مصنوعی.
حتما قرار نبوده بزهایی باشیم که سنگ‌نوردی مصنوعی در سالن می‌کنند به جای فتح صخره‌های بکر زمین.
هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این‌ چنین با بغل دستی‌های‌مان در رقابت‌های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم؛ این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم ، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم؛ بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاه‌ها و مدرک‌های ما رد بشود

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نیلبک بزند، با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود.
یک کاوه لازم است که آهنگری کند، که درفش داشته باشد، که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند…
قرار نبوده این ‌همه در محاصره‌ی سیمان و آهن ، طبقه روی طبقه برویم بالا.
قرار نبوده این تعداد میز و صندلی کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی‌شک این همه کامپیوتر و پشت‌های قوز کرده‌‌ی آدمهای ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده؛
تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟…
کلا خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست…
این چشم‌ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر، ‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان، برای خیره شدن به جاریِ آب شاید؛ اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.
قرار نبوده خروسها دیگر به هیچ‌ کار نیایند و ساعت‌های دیجیتال به‌ جایشان صبح‌خوانی کنند.
آواز جیرجیرک‌های شب‌نشین حکمتی داشته حتما، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم، و اینطور شب تا صبح پرپر زدن همه‌گیر نشود.
من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز برای بر طرف کردن غم نان ، بشود همه‌‌ی دار و ندار زندگی‌مان ، همه‌ی دغدغه‌ی زنده بودن‌مان.
قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.
قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره‌ها نخوابیده باشیم.
قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا علیه خورشید عالم‌تاب و گرما و محبتش ، زره بگیریم و جنگ کنیم.
قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پای‌مان یک‌بار هم بی‌واسطه‌ی کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد :) به نشانه‌ی سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم.
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم ، اما همین‌ قدر می‌دانم که این‌همه “قرار نبوده”‌ای که برخلافشان اتفاق افتاده ، همگی‌مان را آشفته‌ و سر در گم کرده…
آن قدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم ، اما سر در نمی‌آوریم چرا.

مطالب مشابه

فرصتها مانند ابر بهار در گذرند

ماه رمضان به روزهای پایانی اش نزدیک شده و خوش به حال آنها که از این فرصت خوب بهره بردند و بد به حال ما که استفاده مناسب نکردیم.

الفُرصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فانتَهِزُوا فُرَصَ الخَیرِ.
فرصت ها مانند ابر بهار زود می گذرند. فرصت های خوب را مغتنم بشمارید. نهج االبلاغه، حکمت ۲۱

shia hadith : opportunity - Imam Ali - @Shia.Truth

Hadith from Imam Ali (as) about opportunities – Shia Truth

ادامه خواندن Continue reading

مطالب مشابه

تمام توان گوگل بر علیه شیعه

 چند روز قبل در گوگل لغت Shia Muslim را جستجو کردم ببینم تصاویری که در وبلاگهای shia-muslem.blog.ir و shia-muslem.blogspot.com منتشر کرده ام، در گوگل ایندکس شده یا نه؟ دیدم خوشبختانه خیلی خوب ایندکس شده طوری که اگر محدوده زمانی جستجو را به یک هفته اخیر محدود کنیم، ۶-۷ تصویر از وبلاگهای مذکور در گوگل دیده می شود. اما یک نکته عجیب این بود که دیدم تصاویری که مربوط به قمه زنی افغانها در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۱۴ است نیز برای جستجوی تصاویر ۷ روز گذشته لیست می شوند! و در عین ناباوری زیر آنها می‌نویسد (۶ روز قبل!!) متاسفانه سایت theguardian.com با رتبه ۸ و بسیاری سایتهای خبری پرمخاطب غربی دیگر به خوبی تصاویر را برچسب می زنند و تکنیکهای سئو (بهینه سازی موتور جستجو) را رعایت می کنند و گوگل هم کمک می کند تا همیشه صفحه اول نتایج مربوط به شیعه، پر باشد از تصاویر خشونت باری که شاید ۱% کل تصاویر مربوط به شیعیان هم نیست و وای به حال آن تازه مسلمان یا مسیحی و یهودی که بخواهد با شیعه آشنا بشود!

google is against shia islam and shows violent photos in the first page for search term "shia muslim"w همان طور که در تصویر دیده می شود، عکسهای سطر دوم که مربوط به زنجیر زنی با تیغهای برنده در قندهار افغانستان است، به عنوان تصاویر هفته اخیر نمایش داده می شود در حالیکه اینها مربوط به ۲۰۰۸ و ۲۰۱۴ اند و الان نیمه سال ۲۰۱۵ است. البته در همین ۹ عکسی که در تصویر بالا بریده شده است، ۲ تصویر از وبلاگهای Shia-Muslem است که نشان می دهد اگر ما بخواهیم می توانیم گوگل را کنترل کنیم، حیف که سایتهای مهم خبری ایران مثل ایرنا و ایسنا و الف و … و حتی presstv.com و alalam.ir در انتشار تصاویر خبری مرتبط با مراسم شیعه، از برچسب گذاری (alt) و عنوان گذاری (title) غفلت می کنند. موضوعی که یکی دو بار به آنها تذکر هم داده ام (جنبش تبلیغ شیعه +) .

کپی مطالب این وبلاگ و سایر وبلاگهای بنده، بدون اجازه آزاد است.

مطالب مشابه

دلیل انتخاب حجاب از زبان یک دختر ۱۶ ساله

نمی دانم این چه سری است که غالبا افرادی که مسیر زندگیشان تغییر می کند به نوعی کارشان توسط امام حسین (علیه السلام) حل شده است. داستان زیر شنیدنی است:

به نقل از پایگاه خبری جهان: در ماه مبارک رمضان، برنامه‎ای که پیش از این جمعه‎ها پخش می‎شد، این روزها هر روز عصر از شبکه دو سیما با عنوان «از لاک جیغ تا خدا» پخش می‎شود. در یک جمله اگر بخواهیم حق مطلب را ادا کنیم باید بگوییم این برنامه را از سر تا پا باید طلا گرفت. نه لزوماً به لحاظ حرفه‎ای و فنی، بلکه به لحاظ محتوا و هدفی که دنبال می‎کند.

در قسمت اخیر این برنامه، دختری ۱۶ ساله روایتی از دلیل باحجاب شدنش گفت که انبوهی از معارف اسلامی و عقاید را در زمانی کوتاه به همه ما یاد داد.

مطهره خانم که پس از محجبه‎شدن نام خود را از پرنیا به مطهره تغییر داده است، سرآغاز باحجاب شدنش را اینچنین تعریف نمود:«در حالی که بی‎حجاب بودم و شاید خیلی هم سنگین نبودم و شیطنت داشتم به دعوت دوستانم به هیأت امام حسین علیه السلام رفتم و برای آنکه در هیأت همرنگ آن جماعت باشم در حالی که حتی از چادر تنفر داشتم، چادری به سر کردم و حتی در این راه با مخالفت شدید مادرم هم مواجه شدم.»

وی در ادامه می‏ گوید:«شب اولی که هیأت رفتیم روضه جناب حر را خواندند و این روضه جز توبه و بازگشت از گناه نبود. با خودم فکر کردم گناه من که مثل حر نبوده و امکان بازگشت از یک خطا هست.»

مطهره خانم ادامه داد:«پس از مدتی که در راه بازگشت به منزل می‎دیدم با چادر به سر داشتن از سخنان ناشایست افراد بیماردل در امان می‎مانم یواشکی روسری بزرگ مشکی (چون خودم روسری بزرگ نداشتم) مادرم را برداشتم و سر کردم و تصمیم گرفتم محجبه شوم. مادرم از من خواست اگر می‎خواهم این طور باشم باید همه جا این طور باشم و من هم پذیرفتم هرچند در مهمانی‎ها مورد تمسخر هم واقع می‎شدم اما راهم را انتخاب کرده بود و تنفرم از چادر هم کم و کمتر شده بود.»

این بانوی بزرگ اما ۱۶ ساله از سفرش به مشهد مقدس هم اینچنین گفت:«در هیأتی که در ماه محرم می‎رفتیم قرعه‎کشی می‎شد تا هشت نفر را به مشهد مقدس بفرستند و نام من به عنوان نفر هشتم درآمد ولی با مخالفت مادرم به مادربزرگم متوسل شدم تا بتوانم اجازه سفر بگیرم. به هر حال در مسیر تدارک سفر مشکلاتی پیش آمد و دو بار گرهی به کار افتاد و دوستانم می‎گفتند لابد یکی از ما مانع سفر است و باید در خودمان بیشتر تأمل کنیم. فکر کردم شاید مشکل از من است ولی بار دوم که چادری بودم و توبه کرده بودم احساس کردم مشکل از من نیست و برای حل مشکل به امام حسین علیه السلام متوسل شدم تا اینکه شش ماه بعد مقدمات سفر فراهم شد و به مشهد مقدس مشرف شدیم.»

مطهره خانم از خواب نورانی‎اش در مشهد هم می‎گوید:«شب اول در مشهد مقدس خواب دیدم در صحن انقلاب هستم و خادمان حرم در دو سو ایستاده و به استقبال آمده اند. با خود گفتم لابد منتظر فرد مهمی هستند اما در همان خواب به جلو هدایت شدم و دیدم آقایی من را خطاب فرمود که: بانو، خوش آمدی.»

ادامه خواندن Continue reading

مطالب مشابه