شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

مادر! تا کوچکیم، جز گرفتاری برایت چیزی نداریم. در نوجوانی و جوانی، با غفلت و غرور، زحمتی از تو نکاسته که بر دردهای تو می‌افزاییم. بزرگتر که می‌شویم یواش یواش قدر تو آشکار می شود و دلمان برای زندگی در کنار تو دلتنگ. اما این‌بار روزگار ما را دور می‌کند، زندگی‌ها پراکنده می‌شود و فاصله‌ها [...]

دو هفته قبل، نظرسنجی برگزار کردم که البته با استقبال چندانی روبرو نشد، شاید به خاطر اینکه تبلیغ چندانی نکردم و شاید هم به این خاطر که دوستان دغدغه این سوالات اساسی زندگی را ندارند. ۱٫ دلخوشی و انگیزه از زندگی ابتدا ذکر یک نکته ضروی به نظر می رسد: باید توجه داشته باشیم که [...]

سه سال قبل (اگر اشتباه نکنم) برای آخرین بار موفق شدم در راهپیمایی باشکوه ۲۲ بهمن حضور پیدا کنم. یکی از همراهان می گفت، نمی دانم ماجرا چیست که همه از مشکلات اقتصادی گله می کنند و دل خوشی گویا از دولت  ندارند اما ۲۲ بهمن که می شود انگار همه یادشان می رود!و باز [...]

با سلام خدمت دانشجویان عزیز ۵ تا سوال هست که مایلم نظر دوستان را در مورد آنها بدانم. تمنا می کنم به دور از طنز و شوخی و با دقت به آنها پاسخ دهید. نوشتن اسم و رسم الزامی نیست، ولی مقطع تحصیلی و سال ورود به این مقطع را لطفا بنویسید. ممکن است بعدا [...]

امروز چهارشنبه، کارگاه آموزشی فرایند ساخت مدار مجتمع آنالوگ (Analog IC Layout) با همکاری مرکز مدارهای مجتمع ایران و دانشکده برق برگزار شد. موضوع اصلی این کارگاه، آموزش فرایند ساخت، پارامترهای طراحی و در نهایت نحوه استفاده از مجموعه نرم افزارهای شرکتهای Cadence و Mentor برای آماده سازی یک مدار آنالوگ جهت ساخت IC بود. [...]

۱- با پایان یافتن ماههای محرم و صفر، قالب وبلاگ را از عزا درآوردم و کلا با قالب آی تی بلاگز تعویضش کردم. اگر به مزاجم ساخت، همین را اصلاح کرده و استفاده خواهم کرد. ۲ – خدایا زودتر انتخابات را برسان! و بدون دردسر تمام کن. شاید این کشتی وقت نشناس، دست از سر [...]

۱٫ شنیده ایم که نظافت نیمی از ایمان است؛ می‌دانید چرا؟ ۲٫ در لیوان کثیف، شیرعسل هم که بریزی نمی شود خورد! نصف کار این است که تمیز شود، نیم دیگر ریختن شیر پاک است. ۳٫ آن پاکیزگی که نیمی از ایمان است، تنها ناظر به نظافت ظاهر نیست، که بیشتر طهارت باطن مورد نظر [...]

بایگانی برای دسته "اخلاق"

انگیزه و هدف (توضیحاتی در باب نظر سنجی)

۹ نظر

دو هفته قبل، نظرسنجی برگزار کردم که البته با استقبال چندانی روبرو نشد، شاید به خاطر اینکه تبلیغ چندانی نکردم و شاید هم به این خاطر که دوستان دغدغه این سوالات اساسی زندگی را ندارند.

۱٫ دلخوشی و انگیزه از زندگی
ابتدا ذکر یک نکته ضروی به نظر می رسد:
باید توجه داشته باشیم که انگیزه با هدف متفاوت است. ابتدا باید هدف را تعیین کرد آنگاه، انگیزه سبب حرکت به سمت هدف خواهد شد. لذا سوال ۱ و ۲ کاملا متفاوت اند. مثلا بسیاری از مسلمانان هدفشان این است که به بهشت بروند، اما چون انگیزه کافی ندارند، جذب دنیا و فریبهای آن می شوند. چرا که دنیا نقد است و بهشت نسیه، در دنیا خیلی زود به سود می رسی ولی برای بهشت یک عمر زحمت لازم است. لذا باید انگیزه ایجاد کرد. انگیزه چگونه ایجاد می شود؟ در مورد اهداف کوچک گاهی شکلات کارتان را راه می‌اندازد: پسرم اگر رتبه اول بشوی برایت دوچرخه می خرم. اینجا درس خواندن هدف است و دوچرخه انگیزه. اما در باب هدف از زندگی؛ اعتقاد راسخ به هدف و تفسیر و تببین هر روزه هدف انگیزه را ایجاد می کند. در احادیث می خوانیم که مرگ را نصب العین خود قرار دهید. چرا؟ چون با این کار انگیزه برای ترک معاصی و رسیدن به هدف ایجاد می شود.

۱٫ در باب نوشته های دوستان در پاسخ به سوال دلخوشی‌تان در زندگی (به عبارتی انگیزه تان از زندگی کردن)

● دلخوشی خیلی از دوستان اشتغال به درس و ادامه تحصیل در دانشگاه است.
● برخی نوشته اند انگیزه شان از زندگی، زندگی کردن است که این البته جواب نیست، نوعی پیچاندن سوال و سرکار گذاشتن خودمان است.
● دوستی نوشته دلخوشی ام لذت بردن از زندگی است؛ موسیقی و کارهای علمی و …
● چند نفر از دوستان، دلخوشی‌شان امید به ظهور حضرت ولی عصر (عج) است
● احسان و مهدابی خانواده تنها دلخوشی شان است
● آقای فیروزمهر هم ضمن زیر سوال بردن سوالات، خدا را حاکم بر قلبشان خوانده اند

به نظر من، دلخوشی ما باید چیزهایی باشد که ما را به هدف برساند یا لااقل ما را از هدفمان دور نکند. لذا اگر هدفمان در زندگی مشخص شد، انگیزه ها شکل خواهند گرفت. مشکل اینجاست که بسیاری از ما در اثر روزمرگی حتی فرصت فکر کردن به هدف را نداریم یا تمایلی به این موضوع نداریم و زندگی را می گذرانیم.
با فرض اینکه مسلمانیم و از جمله اهداف اصلی ما رسیدن به کمال انسانی است، پاسخهای دوستان مثل درس خواندن، محبت به خانواده و امید به ظهور هر سه در قالب هدف قرار می گیرد. درس خواندن اگر به نیت علم آموزی و کسب درآمد حلال باشد انگیزه الهی است. محبت به خانواده مادامی که که مانع یاد خدا نشود (قرآن: اموال و فرزندان شما را از یاد خدا غافل نکند) مطلوب بلکه واجب است. اما لذت بردن از زندگی به راحتی در این قالب قرار نمی گیرد؛ یعنی با هدف ذکر شده سازگار نیست ولی با هدفی که آقای “نمیشه گفت” ذکر کرده اند که البته نوعی بی هدفی است شاید بخواند.

۲٫ در باب سوال دوم (هدف از زندگی و رابطه آن با انگیزه)
رابطه را توضیح دادم
بعضی از دوستان هنوز هدف بلندمدت مشخصی در زندگی ندارند، این واقعیت تلخ گویا مبتلابه جمعیت کثیری از مردم عالم نیز هست!
عماد گفته که «هدفم در زندگی انصافا و حقیقتا خدمت به دیگران است». یکی از عرفا گفته بود؛ مدت زیادی بود از خدا تقاضا می‌کردم هدف اصلی از خلقت انسانها را برایم بگوید و بالاخره یکبار به من تفهیم شد که مهمترین هدف، یاری رساندن مردم به یکدیگر است. کمکهای شبانه مولا علی (ع) بارزترین مصداق این امر است. البته ناگفته پیداست که این هدف بزرگ در راستای رسیدن به کمال انسانیت است.

زهرا هم نظر عماد را دارد تقریبا

حرکت به سمت کمال و فی سبیل الله که برخی دوستان ذکر کرده اند، از آن اهداف متعالی است که به زندگی جهت می بخشد و مانند نورافکن مسیر را روشن می کند.
راه اندازی تجارت، استاد دانشگاهی، پیدا کردن کاری که تکراری نباشد، یادگیری ساز و امثال اینها، اهداف کوتاه مدت است. چون خیلی زود محقق می شود.
آقای مهدابی هم که با این توجیه که هدف آرمانی فقط حرف است، سوال را پیچانده اند. اما واقعیت این است که ما باید ۲۰ را هدف بگیریم که شاید بشویم ۱۷٫ یکی از شاگردان شیخ انصاری به ایشان گفت، آقا من هدفم این است که در علم و فقاهت مثل شما بشوم. شیخ گفت من امام جعفر صادق (ع) را الگو قرار داده بودم شدم شیخ انصاری، تو که مرا الگو قرار دادی خدا به تو رحم کند.

و اما یک نکته در باب اهمیتِ داشتن هدف:
شاید شنیده باشید که بیشترین آمار خودکشی در ژاپن است. فکر می کنید چرا؟
چون در آنجا بسیاری از مردم اصولا به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارند که بتوانند هدف مشخصی داشته باشند. وقتی مرگ پایان زندگی شد، تنها هدف، لذت گرایی خواهد شد و لذتهای دنیا خیلی زود انسان را اشباع می کند، در نهایت پوچی حاصل می‌شود. دلیلی برای کار کردن و نون درآوردن برای زن و فرزند نمی ماند. می گوید جان بکنم که چه؟ چرا باید کار کنم، چرا باید به دیگران محبت کنم، و … چرا باید زندگی کنم؟
اعتقاد به معاد که نباشد، مجوز هر گونه عملی نادرستی صادر می شود و کار شیطان آسان می شود.

در مورد سه سوال باقیمانده، هم انشاءالله توضیحاتی خواهم داد.


زبان، متهم ردیف اول

۲ نظر

حدیث بسیار گرانسنگی از جناب ابوذر نقل شده که مدتی است در حین رانندگی همنشین من شده است. با سپاس از سایت وزین راسخون و بیان شیوای استاد مصباح… بخشی از این حدیث در باب زبان است که گویا بیشترین گناهان را همین تیکه گوشت قرمز رنگ مرتکب می شود و هر روز صبح تمام اعضای بدن از زبان تمنا می کنند که شر درست نکند!

این بخش حدیث بسیار زیبا و شنیدنی است. این حدیث به گفته گوینده، از نظر سند بسیار معتبر است و البته محتوای پرمغزش گویاترین سند راستی آن است. حدیث بسیار طولانی است که کامل آن را می توانید از اینجا بخوانید. متاسفانه ترجمه ندارد و هر چه گشتم ترجمه اش را نیافتم.

نصایح حضرت رسول به ابوذر در باب سخن گفتن

…ای ابوذر، همانا خدا نزد زبان هر گوینده‌ای است، پس تقوای الهی پیشه کنید و بدانید چه می‌گویید. ای ابوذر سخن زاید را ترک کن و از کلام، به آنچه تو را به حاجتت می رساند کفایت کن. ای ابوذر برای دروغگویی انسان همین بس که هر چه می شنود، بیان کند. ای ابوذر هیچ چیزی شایسته تر از زبان برای حبس طولانی نیست! ای ابوذر همانا اکرام مسلمان ریش سفید و اکرام حاملین عامل به قرآن و اکرام حاکم دادگر مثل اجلال (گرامی داشت) خداست. ای ابوذر! عمل نمی کند آنکه زبانش را حفظ نمی کند. ای ابوذر عیب جو و مداح و طعنه زن نباش و مجادله نکن. ای ابوذر مادامی که بنده، بد اخلاق باشد از خدا دور می‌شود. ای ابوذر کلمه طیب صدقه است

…یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللهَ عزّ و جلّ عِنْدَ لِسَانِ کُلِّ قَائِلٍ فَلْیَتَّقِ اللهَ امْرُؤٌ وَ لْیَعْلَمْ مَا یَقُولُ یَا أَبَا ذَرٍّ اتْرُکْ فُضُولَ الْکَلَامِ وَ حَسْبُکَ مِنَ الْکَلَامِ مَا تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ یَا أَبَا ذَرٍّ کَفَى بِالْمَرْءِ کَذِباً أَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ مَا یَسْمَعُ یَا أَبَا ذَرٍّ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَحَقَّ بِطُولِ السِّجْنِ مِنَ اللِّسَانِ یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ مِنْ إِجْلَالِ اللهِ تعالى إِکْرَامَ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُسْلِمِ وَ إِکْرَامَ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ الْعَامِلِینَ وَ إِکْرَامَ السُّلْطَانِ الْمُقْسِطِ یَا أَبَا ذَرٍّ مَا عَمِلَ مَنْ لَمْ یَحْفَظْ لِسَانَهُ یَا أَبَا ذَرٍّ لَا تَکُنْ عَیَّاباً وَ لَا مَدَّاحاً وَ لَا طَعَّاناً وَ لَا مُمَارِیاً یَا أَبَا ذَرٍّ لَا یَزَالُ الْعَبْدُ یَزْدَادُ مِنَ اللهِ بُعْداً مَا سَاءَ خُلُقُهُ یَا أَبَا ذَرٍّ الْکَلِمَةُ الطَّیِّبَةُ صَدَقَةٌ…

تدبر در حدیث

نکات کلیدی

  • بدانید چه می گویید( در حرف زدن دقت کنیم و بدون تفکر حرف نزنیم)
  • حرف اضافی نزنید ( اگر حاجت و ضرورت نیست، ساکت بمانیم)
  • هر چه می شنوید، بیان نکنید (حتی برخی حرفهای کاملا صحیح را نیاز نیست تکرار کنیم. باید بصیرت داشت. این را البته به پیامک و ایمیل هم می‌توان تعمیم داد. هر پیامک خنده دار و هر ایمیل غیر بهداشتی را سریع فوروارد نکنیم. اگر خدای نکرده توهینی باشد یا تنها کمک به ریختن قبح یک گناه بکند به ازای تمام افرادی که پیامک شما را دریافت کرده اند و باز فرستاده اند، شما گناه کرده اید. پیامکهای غیراخلاقی که زیاد هم رایج است از این دست است. پیامکی را ارسال کنید که اگر روز قیامتی در کار باشد و آن را به ما نشان دادند، خجالت نکشیم. اگر در همین عالم امام زمانی باشد و اعتقاد داشته باشیم که اعمال ما بر ایشان عرضه می شود، خجالت نکشیم. در آتشم بیفکن و نام گنه مبر *** کاتش به گرمی عرق انفعال نیست)
  • عیب جو نیاشید، زیاد مدح دیگران نکنید و نیش دار سخن نگویید. (طعنه زدن بسیار بد شمرده شده لیکن بسیار هم رایج است)
  • در سخن گفتن، مجادله نکنید. (اگر طرف مقابل لج بازی می کند ما تمام کنیم.)
  • سخن پاکیزه بگویید (متاسفانه در قشر جوان، کمتر رعایت می شود، گویی چرند و پرند گفتن یک حسن است)

حرف آخر

زبان ریشه بسیاری از گناهان و معضلات است. بسیاری از مشکلات خانوادگی با سخن چینی ایجاد می شود و با حفظ زبان هم درمان می شود. سخن تیری است که تا رها نکرده ای در اختیار توست و چون رها کردی، تو در اختیار اویی. متاسفانه غالب حرفهایی که در جمعهای خودمانی می زنیم، در بهترین حالت، حرف اضافی است و اتلاف عمر. سخن گفتن زیادی، غالبا به سمت گناه کشیده می شود که شایعترین آن غیبت است که از زنا بدتر است!

صاحب ذوقی می گفت، خداوند برای زبان دو زندان قرار داده تا به راحتی شروع به فعالیت نکند، دندانها و لبها ساختاری شبیه میله ها و درب زندان است!

می‌توانید «ای ابوذر» را بردارید و به جایش نام خودتان را بگذارید! پیامبر زنده است.

خوش سخن باشید.


کدام نظافت نیمی از ایمان است

۳ نظر

۱٫ شنیده ایم که نظافت نیمی از ایمان است؛ می‌دانید چرا؟

۲٫ در لیوان کثیف، شیرعسل هم که بریزی نمی شود خورد! نصف کار این است که تمیز شود، نیم دیگر ریختن شیر پاک است.

۳٫ آن پاکیزگی که نیمی از ایمان است، تنها ناظر به نظافت ظاهر نیست، که بیشتر طهارت باطن مورد نظر است.

۴٫ دل باید پاک شود از رذایل تا بتوان فضایل را در آن جای داد. دیو چو بیرون رود، فرشته درآید.

۵٫ فرشته باشیم!

این پنج جمله را در انتهای برگه امتحانی الکترونیک ۱ نوشتم! ادامه اش را اینجا می‌آورم:

از دبستان خوانده‌ایم که نظافت جزئی از ایمان است یا نیمی از ایمان است. در کتاب معراج السعادة، معنای این حدیث را دریافتم که خیلی خلاصه و امروزی‌اش را در بالا آوردم. واقعیت این است که قلب حرم خداست، گناهان ما آن را به تدریج تیره می‌کند، تا جایی که اگر پرده‌ها کنار رود، شاید حالمان از خودمان به هم خورد. لذا باید با مواد شوینده به جان دلمان بیفتیم و آن را پاک کنیم تا نصف راه را رفته باشیم و از کثافات تخلیه شویم. مهمترین ماده شوینده، توبه است که هزینه کمی هم دارد اگر همت کنیم. نیم دیگرش می‌شود پر کردن جان از فضایل اخلاقی و نور الهی که آنها که در این وادی رفته‌اند شیرینهایی از آن تعریف می‌کنند که رشک‌آور است. ظاهرا این دو مرحله را در ادبیات عرفانی تخلیه (تهی شدن از بدیها) و تحلیه (آراسته شدن به خوبیها) گویند.

اما یک نکته در باب نظافت ظاهر که همیشه نیت می‌کنم بنویسم و یادم می‌رود:

اصلا جلوه‌ی خوشی ندارد که جوان ما به لباسش و مویش و خط اتویش رسیدگی کند، اما وقتی به نزدیکی انسان می‌رسد بوی عرقش اذیت کند، یا هنگامی که حرف می‌زند، بوی دهانش آزار دهنده باشد. این دو موضوع متاسفانه مبتلابه است، زیاد.


آثار باستانی و تفکری که مغفول مانده

۱ نظر

حسن صیقل گوید: از امام صادق (ع ) درباره آنچه مردم روایت میکنند که : (یک ساعت اندیشیدن بهتر از عبادت یک شب است) پرسیدم و گفتم : چگونه بیندیشد؟ فرمود: از خرابه یا خانه ای که می‌گذرد بگوید:

ساکنینت کجایند؟ سازندگانت کجایند؟ چرا سخن نمیگوئى؟ اصول کافى ج : ۳ ص : ۹۱ روایت ۲

در این سالهای اخیر و با بروز شخصیت عجیب جناب اسفندیار، توجه ویژه ای به آثار باستانی می‌شود، مردم بسیار دغدغه دارند که آثار باستانی حفظ شود و ثبت ملی شود و ثبت یونسکو شود و چه و چه. آنقدر آثار باستانی مهم شده که کم مانده آنها که ندارند به فکر ساختن این آثار بیفتند! آنقدر مهم شده که اگر به کاروانسرای مخروبه‌ای در گوشه‌ای از بیابان، کم‌محلی شود، «۲۰:۳۰» و «کلاغ نیوز» و «بالاتر از خبر» به سراغش رفته و مسئولین را متهم به تساهل می‌کنند.

اما این همه اهمیت برای چیست؟…

هیچ فکر کرده ایم که آثار باستانی واقعا چه ارزشی دارند؟ آیا فقط برای نشان دادن این است که ما پیشینه تاریخی خوبی داریم؟ آیا برای ثبت ملی و بین المللی و فخر فروشی به سایر اقوام و ملل است؟ آیا برای تفریح و گردشگری و جذب توریست است؟ آیا برای این است که هر از چندگاهی میراث فرهنگی آنها را مرمت کند و خبری در تلویزیون پخش شود و اهالی آن منطقه خوشحال؟

برای خود من مدتهاست این سوال وجود دارد، که واقعا اهمیت آثار باستانی و مخروبه‌های تاریخی در چیست؟ چرا اینقدر به آنها بها می‌دهیم؟ این همه اهمیت دادن هضم نمی‌شد، هنوز هم حل نشده…

نظر قرآن در باب آثار گذشتگان

فانظروا کیف کان عاقبة الذین من قبل کان اکثرهم مشرکین (روم ۴۲)

قرآن سخنی از دیدن برای لذت بردن و تفریح نمی کند، می گوید ببینید عاقبت گذشتگان شما چه شد؟ ساکنین این برج و باروها به کجا رفتند؟ عبارت فانظروا بارها در قرآن در پی عبارت سیروا آمده است، یعنی سیر کنید و در آثار گذشتگان نظر کنید، نظری برای عبرت گرفتن نه برای به‌به و چه چه گفتن…

لیکن خدا هم می‌داند که برای امثال نویسنده این حرفها فایده‌ای ندارد چرا که دنیای در دسترس را دوست داریم و آخرت را رها می‌کنیم: بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة (قیامت ۲۰)

ما اصولا دنیا را دوست داریم و هزار هم در گوشمان بخوانند، باز آخرت حرف نسیه‌ای است که تا نمردیم باورش نخواهیم کرد. حرف آن هم که زده می‌شود با گفتن این که «اینقدر حرف از مرگ و میر نزنید» بحث را عوض می‌کنیم… داریم زندگیمان را می‌کنیم، ما را چه که آخرش به کجا می‌رسیم! کو تا مرگ!

مشکل زمانی حل می‌شود که با تفکر قلبمان را بیدار کنیم، تفکری که شاید هنوز درست نمی‌دانیم چیست؟

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) یَقُولُ

نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ وَ جَافِ عَنِ اللَّیْلِ جَنْبَکَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّکَ   اصول کافى ج : ۳ ص : ۹۱ روایت ۲
امیرالمؤ منین (ع ) مى فرمود: با تفکر دل خود را بیدار ساز و در شب پهلو از بستر خواب بدور دار، و از الله، پروردگارت، پرواکن


زودرنج، رفیق ندارد

۸ نظر

یکی از خصلتهایی که یا انسان را از درون ذوب می کند یا سبب می شود با کوچکترین مساله‌ای به مردم حمله کنیم، زودرنجی است. انسان زودرنج، بیش از هر کس، خودش را اذیت می کند، زیاد در فکر انتقام است و تا جایی که بتواند از موضوعات ریز و درشت، برداشت سوء می کند بر علیه خودش.

زودرنج رفیق ندارد (حدیث است ظاهرا) و اگر داشته باشد رفیقش ماندنی نخواهد بود چرا که دیر یا زود از او رنجیده می شود. انسان زودرنج زود ناراحت می‌شود چون توقعاتش زیاد است، چون ازخودمتشکر است، چون می‌خواهد همه او را دوست داشته باشند و هیچگاه از او انتقادی نشود. چون گمان می‌کند از دیگران خیلی بهتر است. چون از کودکی هرچه خواسته، پدر و مادر، به او نه نگفته‌اند و در عوض گفته‌اند چشم عزیزم، می‌خرم برات. چون از کودکی هرکاری خواسته کرده و والدین گفته‌اند آفرین پسر گلم، قربون دختر خوشگلم برم، دخترم خانومه، پسرم آقاست… اگر تو گوش همبازیش هم زده، مامان عزیزش به جای توبیخ، خندیده و گفته بچم از خودش دفاع می‌کنه… نمی دانند که با این روش دارند فرزندشان را برای مقابله با خودشان در آینده نزدیک تربیت می‌کنند.

زودرنج که باشی، اگر پدرت هم از روی دلسوزی به تو نصیحتی بکند، ناراحت می‌شوی. اگر معلمت به ارائه‌ی سمینارت اعتراضی بکند، عصبی می‌شوی و کارت به بیمارستان می‌کشد! (اتفاقی که ۱۰ روز پیش برای یکی از دانشجویان افتاد) زودرنج که باشی زود از پای درمی‌آیی.

زودرنجی، عیب است. عیب را باید اصلاح کرد، اصلاحش تمرین است. آنقدر باید خودت به خودت گیر بدهی که اشکال گرفتن دیگران برایت عادی شود. آنقدر باید به خودت تلقین کنی که عیبهایت زیاد است که به تدریج غرور کاذبت شکسته شود. این کار زمان می‌برد ولی بسیار باارزش است. من حدود ۱۰ سال پیش تجربه کرده ام و هنوز هم در حال تجربه ام!

از دیگران توقع نداشته باشید، لیکن بدانید که باید به توقعات دیگران احترام بگذارید. اگر کمی تفکر کنید خواهید دانست که توقع داشتن از دیگران خیلی منطقی نیست، بیشتر که فکر کنید می بینید اصلا معنا ندارد! چرا باید از دیگران توقع داشته باشیم که مثلا پولشان را به ما قرض دهند، مگر خودشان گرفتاری ندارند. چرا باید انتظار داشته باشیم در یادگیری درس کمکمان کنند، مگر کار مهمتری ندارند، چرا باید انتظار داشته باشیم که دیگران به ما سلام کنند (آنوقت آنها هم همین انتظار را می توانند داشته باشند)، چرا انتظار داشته باشیم که روز تولدمان عالم و آدم به ما پیامک بدهند، مگر ما که هستیم… و هزاران از این دست.

می گویید ما روز تولدشان را تبریک گفتیم، آنها هم باید بگویند، اما فکر که بکنید می بینید بایدی در کار نیست! شما می‌توانید تبریک نگویید اما نمی توانید بگویید چرا دیگران به من تبریک نگفتند! البته خوبش این است که همیشه تبریک بگویید ولی نه به این قصد که بعدا به شما تبریک بگویند! بلکه برای انجام دادن یک کار خوب،… برای خدا.

چند روزی باید روی این موضوع فکر کنید، اگر زودرنج هستید! البته اگر بدانید که زودرنج هستید. چون فرد زودرنج تا مدتها خبر ندارد که زودرنج است و گمان می کند دیگران دارند حرف مفت می زنند!


انصاف

۶ نظر

سالهایی که در تهران زندگی می کردم و هنوز ماشین نداشتم (یا می‌خواستم با استفاده از تاکسی به محیط زیست کمک کنم!) باید چند تاکسی تا رسیدن به شرکت عوض می کردم، اما روزهای بارانی و برفی بلایی بر سرم می آورد که از هر چی راننده تاکسی بود متنفر می شدم؛ هنوز صدای دربست گفتن راننده‌ها در تجریش و میدان ولی عصر در ذهنم هست! داستان زیر نقلی است از یک ایمیل:

 

توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : “دربــست” . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه ۶۰۰۰ تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.

کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام ۶ میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل؛ دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !

مسافر : نوش جونش !

راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟

مسافر : نوش جون کسی که ۳۰۰۰ میلیارد تومن خورده

راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟

مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی اون وقت اون ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !

مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر …

راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی تا میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی …

راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !

مسافر : (با خونسردی) میبینی؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.

راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود …

مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه … البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !

من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس ۲۰۰۰ تومنی به راننده دادم. راننده گفت ۵۰ تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی و یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !

همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم … آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم


چه کسی به تو اذن دخول داده؟

۴ نظر

مرد جباری بود، اموال بی شماری داشت و غرور بسیار. روزی با زنی خلوت کرده بود که شخصی با هیبت و غضب داخل شد. مرد غضبناک شد و گفت: تو کیستی و چه کسی به تو اذن دخول داده؟

گفت: من کسی هستم که احتیاج به اذن دخول ندارم، و از عظمت دنیایی تو نمی ترسم، هیچ گردنکشی نمی تواند مرا منع کند

لرزه بر اندام مرد افتاد و از ترس بیهوش شد؛ دقایقی بعد به هوش آمد و با لحنی لرزان گفت: نکند تو ملک الموتی؟ هان؟

گفت: بلی آمده ام جانت را بگیرم

گفت آیا مهلتی هست که من فکری برای سیاه بختی خود کنم؟

گفت: هیهات، زمانت به سر آمد و نفسهایت به پایان رسید، راهی برای تمدید حیات نیست.

و مرد به ناچار و با اکراه روانه شد، به سوی افسوس ابدی و عذاب سرمدی…

برگرفته از معراج السعادة ص ۶۶۱ (با اندکی دخل و تصرف)

یکی دو روز قبل تلویزیون داشت داستانی از تاثیر سریالهای ماهواره ای بر روی روابط خانواده های ایرانی بیان می کرد؛ داستان زنی که بر اساس آموزه های یکی از سریالهای فارسی ۱ به رابطه با مرد همسایه متمایل شده بود و …

بزرگی می گفت برخی شیاطین انس از شیاطین جن هم بدترند. آموزشهایی که فارسی وان و امثالهم می دهند از عهده شیطان برنمی آید. پناه بر خدا از شرور آخرالزمان

خدا نکند که عمر ما در حین ارتکاب معصیت پایان پذیرد.