دین، دنیا، انتخابات

انتخابات اخیر اتفاقات نامبارکی را سبب شد؛ چه بسیار دوستانی که از یکدیگر قهر کردند، چه بسیار همسایگانی که با هم دعوا کردند و چه بسیار خونهایی که ریخته شد! گویا برخی آنقدر طرفداری از یک کاندیدا را مهم می دانند که حاضرند روابط چندین ساله خود را بر هم بزنند تا دوستان خود را برای دنیای دیگران از دست بدهند!

خاطره ای از استاد مظاهری (به نقل از سایت الف)
علی گرمی:
حقیر در سال ۱۳۶۲و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی (احتمالا دوره دوم) باتفاق چند تن از دوستان، در قم و در محضر معظم له بودم. ایشان با اشاره به تبلیغات انتخاباتی، مطلبی را با این مضمون فرمودند: “انتخابات و تبلیغات آن مانند خواب خوش یک جوان است . برایش خیلی جذاب و دارای خوشی فراوان است اما وقتی صبح از خواب بر میخیزد، متوجه می شود که واقعیت نداشته و صرفا یک خواب بوده است و بدتر از همه این که زحمتی نیز بر گردنش افتاده تا بتواند نماز صبحش را [قضا] کند. انتخابات تمام می شود، ناگاه متوجه می شوی که برادرت با تو قهر کرده، با همسایه ات قطع رابطه کرده‌ای، به واسطه فلان کاندیدا و جانبداری از او، با برخی دوستان قدیمی مجادله و مشاجره کرده ای و بدتر از همه اینکه برای حمایت از فرد مورد علاقه ات از دین و ایمانت نیز گذشته ای. وقتی انتخابات تمام شد متوجه می شوی که یک نفر به مجلس راه یافته، اما تو همه چیزت را از دست داده و همه کسانت را از خود رانده‌ای. و در یک کلام، آخرت خود را خرج دنیای دیگران نموده‌ای؟

Share

خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه در توصیف منافقان

خداوند را بر توفیقى که در بندگى عنایت کرده، و از معصیت بازداشته سپاس مى گوییم. و اتمام نعمت و چنگ زدن به ریسمانش را از او درخواست مى نماییم. و شهادت مى دهیم که محمد بنده و فرستاده اوست، آن وجود مبارکى که در راه خشنودى او در هر بلا و سختى فرو رفت، و از هر شربت بلایى جامى نوشید، در حالى که نزدیکانش از او روى گرداندند، و بیگانگان بر دشمنیش اتفاق داشتند، عرب براى جنگ با او عنان گسیخته بود، و مرکب ها را براى کارزار با او به تازیانه رانده بود، تا دشمنى خود را به ساحت مقدسش وارد کند، از دورترین خانه، و بعیدترین جـایـگاه .

بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از اهل نفاق مى ترسانم، چرا که آنان گمراه و گمراه کننده اند، و دچار لغزش و لغزاننده اند. رنگ به رنگ مى شوند، و به حالات گوناگون ظاهر مى گردند، به هر وسیله کوبنده اى براى گمراه کردن شما متوسل مى شوند، ودر هر کمینگاهى کمین مى گیرند. قلوبشان فاسد، و ظاهرشان پاک مى نماید. براى فریب مردم به دور از دیده حرکت مى کنند، و چون روباه در میان جنگل انبوه از درخت مى جهند. وصفشان به ظاهر دواى درد، و گفتارشان شفاست، امّا عملشان دردى است بى دوا. بر راحت مردمان حسد مى برند، بر گرفتارى دیگران مى افزایند، و امیدواران را نومید مى کنند. اینان را به هر راهى افتاده اى، و در هر دلى شفیعى، و در هر غم و اندوهى اشکى است. مدح و ثناى یکدیگر را به هم وام دهند، و پاداش آن را متوقعند.

در سؤال اصرار ورزند، و به وقت سرزنش پرده درى کنند، و اگر در قضیه اى حَکَم قرار گیرند اسراف در ستم نمایند. برابر هر حقّى باطلى، و براى هر راستى کژى اى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى کلیدى، و براى هر شبى چراغى آماده کرده اند. با اظهار بى رغبتى زمینه ساز طمع خود هستند تا بازارشان را به پا دارند، و متاع هاى کاسد به ظاهر نفیس خود را رواج دهند.

باطل مى گویند ولى حق جلوه مى دهند، و بد وصف مى کنند و زیبا مى نمایانند. راه سخت و تنگ باطل را آسان جلوه مى دهند، و از راه حق بر این پایه که راهى سخت و تنگ است مى ترسانند. اینان یاران شیطان، و زبانه هاى آتشند، « آنان حزب شیطانند، و بدانید حزب شیطان زیــانــکــارانــنــد.»

فکر می کردم پس از صحبتهای آقا، جناب م.ح. که خود را پایبند قانون می داند و دم از خط امام می زند، لااقل بر مبنای قانون اساسی گوش به فرمان ولی فقیه زمان داده و از خر شیطان پیاده می شود. لیکن ظاهرا الگوی ایشان، آقایان طلحه و زبیرند و رسیدن به قدرت را بر هر چیزی مقدم می شمارند.

خداوند کشور ما را از این مهلکه ای که منافقین برای ما درست کرده اند نجات دهد انشاءالله.

Share

نیا نیا گل نرگس!

دنبال شعری می گشتم که سر از جای دیگری درآوردم. شعر زیبایی در مورد حضرت ولی عصر (روحی فداه) که در اینجا ذکر شده بود. با توجه به اینکه مرجع شعر ذکر نشده بود فکر کردم نویسنده بلاگ، خودش شاعر این شعر است، لیکن از آنجا که در کشور عزیزمان حق کپی رایت معنی ندارد و متاسفانه دزدی ادبی به صراحت صورت می گیرد، جستجویی کردم و به مرجع اصلی شعر و شاعر جوان آن (مهدی قاسمی) رسیدم. نویسنده بلاگ مذکور بیت آخر شعر را که معرف شاعر بود، جهت انحراف دشمن و رضایت حضرت ولی عصر (عج) حذف کرده بودند. خدا عاقبت ما را بخیر کنه!

به هر حال قصد سخنرانی ندارم، فردا جمعه است خواستم وبلاگم را با این شعر زیبا مزین کنم.

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُحیای گامهای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که حرف من . . . « میعاد »
فقط بیان ِ سرابی ست که انتظار تو نیست

Share

دقیقه ۹۰

کاش این دقیقه نود نمی بود، نخبگان مملکت ما هم در دقیقه ۹۰ و حتی وقتهای تلف شده کارشان را انجام می دهند. یاد شعری افتادم:

کدخدای ده که مرغابی بُوَد              وای بر آن مردم عادی بُوَد

یا

کد خدای ده که مرغابی بود              اندر آن وادی چه غوغایی بود!

یا

کدخدای ده که مرغابی بود                بر سر آن ده چه رسوایی بود؟

گفته بودند فقط یک هفته… فردا دومین هفته ای است که تمام می شود ولی هنوز معلوم نیست که سوت پایان نواخته شود.

Share

احساس مسئولیت در حد نخود

بعضی مشاغل بسیار ساده اند و آدم انتظار دارد که آدمهایی که در این مشاغل کار می کنند، خوب کار خودشان را بلد باشند. مثلا راننده تاکسی فقط باید آدرسها را بلد باشد، همین. نه درس خواندن دارد، نه فن آوری جدید نه نوآوری نه شکوفایی. فقط عددی نقشه می خواهد و مثقالی حافظه…

یکی از آسان ترین و شاید خسته کننده ترین مشاغل این است که در اتاق نگهبانی یک موسسه یا سازمان بنشینی و ورود و خروجها را کنترل کنی. حال اگر این مکان جایی مثل پارکینگ باشد، کار بسیار آسانتر است، چون تقریبا هیچ مسئولیتی در کنترل افرادی که وارد می شوند وجود ندارد و فقط باید رسیدی داد و همان را با مبلغی پول پس گرفت. البته اندکی هم باید رانندگان را راهنمایی کرد که مثلا کجا پارک کن. این مقدمه را گفتم که داستانی را برایتان نقل کنم:

امروز رفتم در خیابانی پارک کنم، دیدم تابلوی پارک ممنوع داره. منم که قانونمند؛ دنبال جای بهتری گشتم که به پارکینگ طبقاتی حافظ رسیدم (تهران، تقاطع کریم خان و حافظ). ابتدا با نگهبان صحبت کردم که کجا پارک کنم و وی مرا به همان طبقه همکف هدایت کرد. رفتم داخل جایگاه پارک کنم که دیدم صدایی آمد، توجه نکردم و از ماشین پیاده شدم؛ دیدم آنتن برقی ماشین از پایه شکسته و نمی تواند جمع شود! نگاه کردم دیدم سقف جایگاه آنقدر کوتاه است که آنتن به آن گیر کرده و ۴۰ هزار تومان روی دستمان گذاشته.

به نگهبان گفتم این سقف جایگاه خیلی کوتاه نیست؟

گفت نه چطور مگه؟

گفتم آنتن ماشینم شکست!

گفت: آنتن های سمند این مشکل رو دارند و غالبا به سقف جایگاه گیر می کنند. (چقدر خونسرد!)

گفتم خوب از این به بعد یک هشداری به رانندگان بدهید. (منم خونسرد)

گفت: باشه…

به نظر می رسید که این آدم هیچ احساس مسئولیتی در این باره نداشت و اصولا خیلی برایش طبیعی بود که آنتن خودروهای سواری یا به قول خودش فقط سمند، در هنگام پارک کردن بشکند. کاری که تنها با یک هشدار زبانی یا کاغذی کوچک برطرف می شود. جالب تر از احساس مسئولیت ایشان، وجدان کاری و مهندسی فوق العاده طراح پارکینگ است که چند سالی بیشتر از افتتاح آن نمی گذرد. ایشان یک متر ساده هم دست نگرفته تا ارتفاع جایگاهها را تنظیم کند.

حدیثی از حسین خسروی (دامت بلاگاته) نقل شده که می فرماید: به همدیگر رحم کنید تا خدا بر شما رحم کند.

Share