شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

۱- با پایان یافتن ماههای محرم و صفر، قالب وبلاگ را از عزا درآوردم و کلا با قالب آی تی بلاگز تعویضش کردم. اگر به مزاجم ساخت، همین را اصلاح کرده و استفاده خواهم کرد. ۲ – خدایا زودتر انتخابات را برسان! و بدون دردسر تمام کن. شاید این کشتی وقت نشناس، دست از سر [...]

۱٫ شنیده ایم که نظافت نیمی از ایمان است؛ می‌دانید چرا؟ ۲٫ در لیوان کثیف، شیرعسل هم که بریزی نمی شود خورد! نصف کار این است که تمیز شود، نیم دیگر ریختن شیر پاک است. ۳٫ آن پاکیزگی که نیمی از ایمان است، تنها ناظر به نظافت ظاهر نیست، که بیشتر طهارت باطن مورد نظر [...]

پسر شهید روشن درگوش رهبری چه گفت؟ (اشک من رو درآورد این نوشته) حاشیه دیدار رهبری با خانواده شهید ‌روشن چه کنیم که معصیت نکنیم نظر جالب یک بیننده صدای آمریکا سیدحسن در کنار نورعلی تابنده (قطب صوفیه)

یکی از خصلتهایی که یا انسان را از درون ذوب می کند یا سبب می شود با کوچکترین مساله‌ای به مردم حمله کنیم، زودرنجی است. انسان زودرنج، بیش از هر کس، خودش را اذیت می کند، زیاد در فکر انتقام است و تا جایی که بتواند از موضوعات ریز و درشت، برداشت سوء می کند [...]

یک راه حمله کردن به یک موضوع، بد دفاع کردن است. تقریبا هر جا که بحث حجاب مطرح می‌شود، در دفاع از آن مطرح می‌شود که حجاب محدودیت نیست. به نظر بنده این یک دروغ است! تصور کنید در گرمای تابستان با مقنعه و چادر بخواهید فعالیت کنید؛ اگر این محدودیت نیست پس چیست؟ محدودیت [...]

دیروز تبلیغ جالبی از حجاب در سایت الف دیدم، خواستم از آن استفاده‌ای کرده باشم و لااقل داخل اتاق کارم، این تبلیغ را بگذارم. کیفیت عکس اما پایین بود، لذا دست به کار شدم و تبلیغ مشابهی البته ساده تر آماده کردم:

نوشته‌های با برچسب ‘خضری’

کوچ نزدیک است

۲ نظر

روزمرّگی درد بد درمانیست…

خدا را شکر که برخی اتفاقات ناگهانی هستند، وگرنه زندگی آنقدر تکراری و خسته کننده می شد که هر آینه آرزوی مرگ می کردیم. خدا را شکر که طبیعت همیشه بهار نیست، تا یادمان از خزان نرود. خدا را شکر که همیشه ایام به کام نیست تا یادمان از خدایمان نرود… بزرگی می گفت همه انسانها قبل از رفتن تذکر می گیرند؛ یکی از تذکرات رفتن و کوچ کردن دوستان و آشنایان است.

محمد مهدی پورحسن، مسئول بانک صادرات، شعبه خضری. زیاد نمی شناختمش، لیکن دفعه قبل که به خضری رفته بودم خیلی اتفاقی گذرم به بانک صادرات افتاد و برای آخرین بار دیدمش و سلام علیکی کردیم. مثل دفعات قبل خنده رو بود… امروز اما دیگر مسئول شعبه نیست، یک سانحه کافی بود تا جمعیتی داغدار شوند. افسوس که فراموشی زود تاثیر می کند. هفته ای نخواهد گذشت که مسئول شعبه دیگری تعیین خواهد شد، و باز عبرت گیرندگان قلیلند.

فکر که می کنم، بسیارند دوستان و آشنایانی که با یک خبر کوتاه، مدتها افسوس نبودنشان را خورده ام. اما روزمرّگی همچنان درد بددرمانی است؛ گویی مرگ تنها برای دیگران است. گویی ما همیشه جوان خواهیم ماند و فرصت جبران همواره هست! شما اینطور فکر نمی کنید؟ خیلی موضوع جدی و پیچیده ای است. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: مردم در خوابند، آنگاه که مردند بیدار می شوند. خدا کند که ما زودتر بیدار شویم.

قصد ما این است که نمیریم تا توبه کنیم، اما آنقدر توبه نمی کنیم تا می میریم. (آیت الله بهجت؛ نقل به مضمون)


حشره ای به نام تقژ

۶ نظر

هر ساله در همین زمانها، حول و حوش خرداد ماه، صدای قژنگ قژنگ موجودی در باغات و کشتزارهای خضری به گوش می رسد که همشهریان ما به آن ” تَـقژ ” گویند. به شخصه در جای دیگری این موجود را ندیده ام و اسم علمی این موجود را نمی دانم. تقژ که در بوته های خار و سر شاخه های درختان به وفور یافت می شود فرایند تولد بامزه ای هم دارد. گفتم ذکرش کنم شاید اسم علمی آن را کشف کنیم!

حشره ای به نام تقژ

حشره ای به نام تقژ

تقژی که به تازگی متولد شده است

تقژی که به تازگی متولد شده است

پوسته تقژی که  به تازگی متولد شده است

پوسته تقژی که به تازگی متولد شده است


محرم ۸۸ در خضری از نگاه تصویر

۱۰ نظر

پسرم مهدیار در لباس مشکی

من، علی غلامی و حسن الهی در کنار ضریح امامزاده عبدالله کارشک

آبدارخانه مسجد امام حسین (ع) خضری

مسجد امام حسین علیه السلام

حسن، بهار و سجاد در انتظار شام نذری!

روستای کارشک (امام زاده عبدالله)

هیات سینه زنی ابوالفضلی در آستانه حرکت به سمت امامزاده عبدالله - پدر و برادر از سوز سرما دست در جیب کرده اند

روستای کارشک (امام زاده عبدالله)

روستای کارشک (امام زاده عبدالله)

برادر رضا و علم هیات سینه زنی

مراسم «حیدرعلی» در حول نخل - صحرای قتلگاه خضری


خضری

بدون نظر

یکی دو هفته قبل رفته بودیم خضری. بیکاری هم خیلی چیز خوبیه ها! آدم با فراغ بال به هر کجای دنیا که بخواد میره. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. حدود یک هفته ای اونجا بودیم. فقط مهدیار کمی اذیت کرد که خوب نمک کاره. کلا پسرم نسبت به چند هفته قبل خیلی بهتر شده ولی هنوز به شدت ترسویه و کافیه یک تلق کوچک بشه که از خواب بیدار شه. وقتی خوابه موبایلها آفلاینه، تلفن روی صدای کمه و من باید یواش یواش تایپ کنم، درست مثل الان!

این پست را به صورت آزمایشی، از طریق سایت فلیکر می فرستم، بد نیست یه نگاهی به عکسهای من در فلیکر بیندازید.