حشره ای به نام تقژ

هر ساله در همین زمانها، حول و حوش خرداد ماه، صدای قژنگ قژنگ موجودی در باغات و کشتزارهای خضری به گوش می رسد که همشهریان ما به آن ” تَـقژ ” گویند. به شخصه در جای دیگری این موجود را ندیده ام و اسم علمی این موجود را نمی دانم. تقژ که در بوته های خار و سر شاخه های درختان به وفور یافت می شود فرایند تولد بامزه ای هم دارد. گفتم ذکرش کنم شاید اسم علمی آن را کشف کنیم!

حشره ای به نام تقژ

حشره ای به نام تقژ

تقژی که به تازگی متولد شده است

تقژی که به تازگی متولد شده است

پوسته تقژی که  به تازگی متولد شده است

پوسته تقژی که به تازگی متولد شده است

محرم ۸۸ در خضری از نگاه تصویر

پسرم مهدیار در لباس مشکی

من، علی غلامی و حسن الهی در کنار ضریح امامزاده عبدالله کارشک

آبدارخانه مسجد امام حسین (ع) خضری

مسجد امام حسین علیه السلام

حسن، بهار و سجاد در انتظار شام نذری!

روستای کارشک (امام زاده عبدالله)

هیات سینه زنی ابوالفضلی در آستانه حرکت به سمت امامزاده عبدالله - پدر و برادر از سوز سرما دست در جیب کرده اند

روستای کارشک (امام زاده عبدالله)

روستای کارشک (امام زاده عبدالله)

برادر رضا و علم هیات سینه زنی

مراسم «حیدرعلی» در حول نخل - صحرای قتلگاه خضری

خضری

یکی دو هفته قبل رفته بودیم خضری. بیکاری هم خیلی چیز خوبیه ها! آدم با فراغ بال به هر کجای دنیا که بخواد میره. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. حدود یک هفته ای اونجا بودیم. فقط مهدیار کمی اذیت کرد که خوب نمک کاره. کلا پسرم نسبت به چند هفته قبل خیلی بهتر شده ولی هنوز به شدت ترسویه و کافیه یک تلق کوچک بشه که از خواب بیدار شه. وقتی خوابه موبایلها آفلاینه، تلفن روی صدای کمه و من باید یواش یواش تایپ کنم، درست مثل الان!

این پست را به صورت آزمایشی، از طریق سایت فلیکر می فرستم، بد نیست یه نگاهی به عکسهای من در فلیکر بیندازید.