شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

امروز چهارشنبه، کارگاه آموزشی فرایند ساخت مدار مجتمع آنالوگ (Analog IC Layout) با همکاری مرکز مدارهای مجتمع ایران و دانشکده برق برگزار شد. موضوع اصلی این کارگاه، آموزش فرایند ساخت، پارامترهای طراحی و در نهایت نحوه استفاده از مجموعه نرم افزارهای شرکتهای Cadence و Mentor برای آماده سازی یک مدار آنالوگ جهت ساخت IC بود. [...]

۱- با پایان یافتن ماههای محرم و صفر، قالب وبلاگ را از عزا درآوردم و کلا با قالب آی تی بلاگز تعویضش کردم. اگر به مزاجم ساخت، همین را اصلاح کرده و استفاده خواهم کرد. ۲ – خدایا زودتر انتخابات را برسان! و بدون دردسر تمام کن. شاید این کشتی وقت نشناس، دست از سر [...]

۱٫ شنیده ایم که نظافت نیمی از ایمان است؛ می‌دانید چرا؟ ۲٫ در لیوان کثیف، شیرعسل هم که بریزی نمی شود خورد! نصف کار این است که تمیز شود، نیم دیگر ریختن شیر پاک است. ۳٫ آن پاکیزگی که نیمی از ایمان است، تنها ناظر به نظافت ظاهر نیست، که بیشتر طهارت باطن مورد نظر [...]

پسر شهید روشن درگوش رهبری چه گفت؟ (اشک من رو درآورد این نوشته) حاشیه دیدار رهبری با خانواده شهید ‌روشن چه کنیم که معصیت نکنیم نظر جالب یک بیننده صدای آمریکا سیدحسن در کنار نورعلی تابنده (قطب صوفیه)

یکی از خصلتهایی که یا انسان را از درون ذوب می کند یا سبب می شود با کوچکترین مساله‌ای به مردم حمله کنیم، زودرنجی است. انسان زودرنج، بیش از هر کس، خودش را اذیت می کند، زیاد در فکر انتقام است و تا جایی که بتواند از موضوعات ریز و درشت، برداشت سوء می کند [...]

یک راه حمله کردن به یک موضوع، بد دفاع کردن است. تقریبا هر جا که بحث حجاب مطرح می‌شود، در دفاع از آن مطرح می‌شود که حجاب محدودیت نیست. به نظر بنده این یک دروغ است! تصور کنید در گرمای تابستان با مقنعه و چادر بخواهید فعالیت کنید؛ اگر این محدودیت نیست پس چیست؟ محدودیت [...]

دیروز تبلیغ جالبی از حجاب در سایت الف دیدم، خواستم از آن استفاده‌ای کرده باشم و لااقل داخل اتاق کارم، این تبلیغ را بگذارم. کیفیت عکس اما پایین بود، لذا دست به کار شدم و تبلیغ مشابهی البته ساده تر آماده کردم:

بایگانی برای دسته "شیعه"

فرق کافر و فاسق

۷ نظر

۱٫ مشهور است که یزید فاسق بود ولی کافر نبود. به عبارتی چون شهادتین بر زبان رانده بود مسلمان بوده است و به عقیده‌ی برخی از اهل سنت می‌توانست حاکم بر مسلمین باشد.

۲٫ در اروپا تحقیقی انجام شده بود بین افرادی که کیفهای پولشان را دزدیده بودند. در میان این افراد عده‌ای بودند که کیف پولشان برگشته بود. وقتی از محتویات کیفشان سوال شد، معلوم شد؛ غالب این عده، عکس فرزندشان در کیفشان بوده است. معلوم می‌شود که وقتی معصومیت کودکان به میان می‌آید حتی دزد کافر هم دلش به رحم می‌آید.Hazrate-Ali-Asghar

۳٫ چندی پیش حاج آقای ماندگاری (فکر می‌کنم) داستانی نقل کرد: سال ۱۳۸۶ فردی هر شب برای مراسم عزاداری محرم از تهران به قم می‌رفت. یک روز که برف و یخبندان شده بود، در اتوبان تهران-قم ماشینش خراب می‌شود. در آن هوای سرد، کسی برای کمک به این فرد توقف نمی‌کند. تا اینکه فرزند شیرخواره‌اش را در دست می‌گیرد و کنار  ماشینش می‌ایستد… یکی یکی ماشینها می‌ایستند تا ببینند مشکل آنها چیست…

۴٫ در کربلا شیرخواره‌ای گرسنه و تشنه بود. بی‌تاب بود و بی‌قرار. پدر فریاد هل من ناصر ینصرنی سر داد، مردی نمانده بود که پاسخ امام زمانش را بدهد. اصغر به غیرتش برخورد، ناله بلندی کشید و از گهواره به زمین افتاد. پدر که برای وداع به حرم برگشت، زینب(س)، علی(ع) را به پدر داد. حسین (ع) لبهای خشکیده‌ی اصغر را که دید صبرش نماند، او را از زینب گرفت تا از آن جماعت فاسق آبی برایش طلب کند.

باید پدر باشی تا شدت فشاری که بر حسین (ع) وارد آمده را بدانی. نه البته… پدر هم که باشی تا حسین (ع) فاصله بسیار است. آنهایی که در سمت دشمن بودند کافر نبودند، به گمان امروزیها فاسق بودند، به گمان خودشان شاید مسلمان‌تر از ذریه‌ی رسول‌الله (ص) بودند. این فاسقان آنقدر دلهایشان تیره شده بود، که با دیدن رقت‌انگیزترین صحنه‌ها هم نرم نمی‌شد. ای کاش کافر بودند، ای کاش یهودی و مسیحی بودند. ای کاش اگر دلشان به رحم نیامد، آبی به طفل شش ماهه بدهند، تیرش نمی‌زدند… این اتفاق اما خوب شد که افتاد، تا مسلمانان بدانند، یزید و شمر و عمرسعد و سایر احمقهایی که به زعم برخی جهاد کرده‌اند و شورشیانِ بر علیه حکومت را کشته‌اند، چقدر خبیث و سنگ‌دل بوده‌اند.

این وضع انسان فاسق است. دوستانی که می‌گویند حکومت فاسق بر مسلمانان مشکلی ندارد، بدانند که چه می‌گویند. خدا را شکر این تفکر، این روزها دارد لگدمال بیداری اسلامی می‌شود.

سلام بر علی اصغر (ع) و لبان تشنه‌اش

دیر نیست که قلب زهرا (س) با ظهور فرزندش آرام گیرد. انشاءالله سپاه آخرین فرزند فاطمه پر باشد از باغیرتان.

خدا را شکر ما ایرانیان، خوب غیرت داریم. این را به حضرت امام (ره) و حضرت سید علی (دام ظله) نشان داده‌ایم.


ماجرای تشرف به مذهب اهل بیت (علیهم السلام)

۳ نظر

داستان تشرف خانم نیجریه ای به مذهب اهل بیت (علیهم السلام)

از زبان خانمی که در این ماجرا نقش داشته است:
در شهر مکه و در مسجدالحرام روزی با یک خانم نیجریایی آشنا شدم که در کنار دوستانش در صف نماز نشسته بود. اسمش خدیجه بود. وقتی صحبت با ایشان آغاز شد، بحث، بحث سیاسی بود و در ادامه آن، من بحث را به سمت و سوی دینی و مذهبی سوق دادم. صحبت از ولایت و امامت شد و این که در واقع تفاوت شیعه و سنی، همین است. هر چه من می گفتم گویی که برایش توضیح واضحات بود؛ زیرا با سر، تایید می کرد و من هم ادامه می دادم. به یکباره مرا متوقف ساخت و گفت: لازم نیست توضیح بیشتری بدهی! هر چه شما بگویی من قبول دارم. فقط بگو اکنون چه باید بکنم که راه درست را رفته باشم؟ گفتم آخر این طور نمی شود که انسان هر چه را می شنود بی هیچ منطق و بحثی قبول کند. عاقلانه نیست!

خدیجه رو به من کرد و گفت چند شب قبل خوابی دیدم. خواب دیدم که حضرت رسول اکرم (ص) به مسجد الحرام آمده اند و در جای خود نشسته اند. همه مسلمین حاضر در مسجد الحرام به سمت پیامبر دویدند و پیامبر، گویی نوری بود که هر کس تلاش می کرد تا سرانگشتی به سویش دراز کند و از او نوری بگیرد و فیضی ببرد. در جایی که پیامبر نشسته بود، در پشت سر، پارتیشن و نرده‌های مخصوصی بود که گروهی از مـردم را از سایرین جدا می‌کرد و افراد خاص و برتری در داخل آن حصار بودند. من به سرعت به آن قسـمت
نزدیک شدم تا دستی به سوی منبع نور رسالت دراز کنم و بهره‌ای بیابم، که دیدم مانع مـن شـدند و گفتند: این قسمت، مخصوص افراد خاصی است و شما نباید نزدیـک پیامبر (ص) شوید. گفتم : امّا من، عاشق وصال رسول الله (ص) هستم. مگر من چه کاری نکرده‌ام که اینها کـرده‌اند؟ صدایی از سمت نور رسالت، به‌گوشم رسید که می‌گفت: «‌خانم سفیدپوشی در چند روز آینده به نــزد تـو مــی‌آید و راه رسیدن به ما و گذشتن از این حصـار را به تو نشان می‌دهد. تا آن زمان ، منتظر باش»‌.

علی ولی الله

من اکــنون، چندین روز است‌ کـه حال عجیبی دارم وگویا مدت‌هاست منتظرم که تو را بیابم و تو بــرایــم هــمین سخنان را بگویی ر من اکـنون دانستم که آن حصار، ولایت بود که من نمی‌دانستم و نمی‌شناختمش و رمز رسبدن به پیامبر (ص)، همین بوده است و من می‌خواهـم به هر ترتیب که شده ، خود را به حضرت رسول‌(ص) نزدیک‌تر کنم. حال، بگو چه کنم.

خدیجه با حال عجیبی سخن می‌گفت. اولین بار بودکه‌ کسی این‌گونه مشتاق پذیرای حـرف‌هایم بود. او را به بعثه دعوت کردم‌. او با یکی از علمای عضو هیئت علمی ، دیدار نمود و بحـث ادامه یافـت تا این که رسما تشیع را پذیرفت و قرار شدکه پـس از بازگشت از حج، برایش رساله‌ای جهت شروع به تقلید بفرستم که همین کار را هم کردم.
خدیجه گفت : روزی که من با صدای حضرت رسول صــحبت مـی‌کردم ، بــا چــند نفر از دوسـتان هم‌کاروانی‌ام بودم و در رویایم آنها هم حضور داشتند و جـالب‌تر این که امروز هم بر حسب واقع، با همان‌ها نشسته‌ام و سخنان شما را می‌شنوم. اکنـون بحمد الله، راه حق و حقیقت را یافته‌ام و خدا را بر این نعمت شاکر هستم!

این داستان ظاهرا مربوط به سال ۱۳۸۲ است که در کتاب زمزم عرفان (تالیف آیت الله ری شهری) صفحه ۳۷۱ و ۳۷۲ آمده است. وقتی آقای ری شهری این ماجرا را در سال ۸۳ برای آیت الله بهجت تعریف می کند ایشان با خرسندی می فرمایند: «این عملی است که در مقابل آن اگر کلاهت را بیندازی به عرش می رسد» (قریب به مضمون)


بشارتهای ظهور

۲ نظر

فکر می کنم حدود ۷-۸ سال پیش بود که زندگی نامه علامه بهلول گنابادی که از نوابغ دهر و اهل گناباد (به نوعی همشهری) بود را مطالعه می کردم. وی مرد عجیبی بود و کرامات بسیاری داشت لیکن آنچنان که باید مشهور نبود. برای آشنایی با این مرد فرزانه به کتاب بهلول اعجوبه قرن چهاردهم مراجعه فرمایید.

در این کتاب که نویسنده اش یکی از همراهان بهلول است، در جایی از ایشان سوال می کند که به نظر شما ظهور چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟

علامه بهلول در پاسخ می گوید، از نظر من هر ۱۰۰ سال شمسی متعلق به یکی از ۱۴ معصوم است و قرن چهاردهم متعلق به حضرت ولی عصر (عج) است و انشاءالله ظهور در این قرن اتفاق خواهد افتاد. (چون کتاب در دسترسم نبود نقل به مضمون کردم)

این مطلب آن زمان مرا خوشحال کرد ولی چندان جدی نگرفته بودم. امروز داشتم مصاحبه جناب حجةالاسلام حاجتی را می خواندم (امام جمعه اهواز و شخصی که قیام مصر را پیش بینی کرده بود) سخنی از امام گفته بودند که باز اشاره به عدد ۱۴ کرده بود؛ یادم از این گفته بهلول افتاد و خوشحالی ام بیشتر شد. بخشی از این مصاحبه را بخوانید:

گاه امام به انقلاب اختلاف بسیار عمیقی با نگاه روشنفکران غربی داشت، امام نسبت به انقلاب می فرمودند: این انقلاب بارقه الهی است و یک معجزه بود و از همان ابتدا مبدأ انقلاب را مشخص کردند و یک نسیم روحانی و یک دست غیبی بنای این انقلاب را گذاشت. مرحوم حاج اسماعیل دولابی نقل می کردند که پیش از انقلاب اسلامی حدود سال های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، امام در مورد این حرکتی که در قم شروع کرد، می‌فرمود در قم نمی گنجد و چه بسا در ایران هم نگنجد، ببینید که امام کجاها را می دیدند. همین موضوع که از قول آقای عسگراولادی نقل شده است که: ساواک ما را تحت پیگرد قرار داده بود، همان موقع وارد بیت امام شدیم، امام در ایوان خانه نشسته و دیدند که من مضطرب هستم، فرمودند راهی که شروع کردیم سه مرحله دارد، اول ایران را اسلامی می کنیم، بعد جهان اسلام را بیدار می کنیم و مرحله بعد می‌رسیم به عصر ظهور. معلوم بود که امام یک معمار بسیار دقیقی بودند که از رسالت تاریخی خود آگاه بودند. معتقدم که امام از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی از رسالت تاریخی خودشان آگاه بودند. به تعبیر برخی از اندیشمندان، امام سیر تطوری دنیا را تغییر داد، یعنی حرکت بشری را که به سمت مادیت حرکت می کرد، تغییر داد و اکنون آثارش را می بینیم.

وقتی در آن دوران، شورای فرماندهی سپاه نزد امام می آیند، مسئول وقت سپاه گزارش هایی را خدمت امام می دهند که نگران کننده بوده، امام فرمودند ما پرچم این انقلاب را به دست صاحبش می سپاریم. امام به آقای منصوری فرمودند که صبور باشید، امیدوارم که این پرچم را به دست امام زمان بسپاریم و سپس بشارت می دهند. در خاطرات آقای بشارتی هم آمده است که اوایل انقلاب خدمت امام رفتم تا گزارشی از اقدامات براندازانه شریعتمداری بدهم. امام پس ازشنیدن سخنان من فرمودند که نگران نباشید این انقلاب به دست امام زمان می رسد. بعد آقای بشارتی می گوید از امام پرسیدم آیا شما در دوران ظهور هستید؟ که امام سکوت کردند، دو مرتبه سوالم را پرسیدم و امام همچنان سکوت کردند! امام وقتی در پاریس بودند، فرمودند: در پاریس که بودم، مطمئن شدم که این مسئله بشری نیست و دست هایی در کار است و در مدرسه علوی وقتی که برخی از آقایان اصرار می کنند در قضیه تلفن مرحوم آیت الله طالقانی که امام دستور شکستن حکومت نظامی را دادند، برخی از لیبرال ها این مطلب را در آن زمان بیان کردند که ایشان با فضای ایران آشنا نیست که امام در جواب ایشان فرمودند که این امر اگر امر من نباشد چه می گویید!
امام هیجان زده نمی شدند، امام نه خوشحالی بی حد و حصر داشتند و نه بی دلیل نگران می‌شدند. بسیار متعادل بودند و حتی حرکات امام به قول مرحوم دوانی دارای موازنه و بسیار متعادل بود. دست خط امام به قول روانشناسان، حاکی از تعادل روحی امام بود. امام مسایلی را بیان کردن که ما به سادگی ازکنار آن می‌گذشتیم، امام در تبیین ولادت پیامبر فرمودند: زمانی که پیامبر متولد شدند، ۱۴ کنگره از کنگره های کاخ کسری فروریخت و بعد فرمودند که چرا ۱۴ تا و ۱۵ تا نشد، امام فرمودند که چه بسا پس از ۱۴ قرن محمد صلی الله علیه وآله و سلم جهانی خواهد شد و در یکی از فرمایشات‌شان امام کد دادند که در قرن چهارده باید منتظر حوادثی باشیم یعنی همین قرنی که الان در آن هستیم. متن کامل مصاحبه را بخوانید

زیارت امام زمان در روز جمعه Ziarat Imam Zaman At Friday

بدون نظر
This is a copy of the blog Imam Mahdi (aj) : Read Main Article
O Allah! Send blessings on Muhammad and on the children of Muhammad.
In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful.
Ziarat Imam Mahdi (aj) at Friday
Peace be on you, O the decisive argument of Allah on His earth! Peace be on you, O the eye of Allah within his creatures. Peace be on you, O the light of Allah whom the guided on the Right Path follow and imitate, and who gives heart, joy and confidence to the faithfuls! Peace be on you, O the just, pure and refined, rendered formidable! Peace be on you, O the “Wali” (beloved favorite of Allah, a friend, a helper) who always gives sincere advice! Peace be on you, O the seaworthy of liberation and assurance! Peace be on you, O the spring and essence of life! Peace be on you. Bleessings of Allaah be on you and on your pure and pious family. Peace be on you. May Allaah fulfil, at once, in advance , the promise He made with you – to shower mercy and make distinctly visible (your) leadership. Peace be on you, O “Mowla” (the trusted leader)! I am your friend and follower, well aware of your priority and ultimate purpose. I come near Allaah, the Highest High, through you and your family. I look forward to be there when you come, at your disposal for making known the truth

I request Allaah to send blessings on Muhammad and on the children of Muhammad, and make room for me amid those who have fixed the look upon you, who shall comply with your instructions and help you against your enemies, and let me be present before you along with all your friends. Peace be on you O Mowla! O the owner of the time! Blessings of Allaah be on you and on your family. Today is Friday, a day you are expected to come; the faithfuls will be free of cares and troubles when you shall arrive, and with one strike shall put an end to the intrigues of the infidels. I, O the Loving friend, in these hours, seek your hospitality and friendship. You, O my Loving friend, are kind and generous, a true son of the kind and generous forefathers, always inclined by nature to be hospitable and friendly. So give me a warm welcome and make friends with me. Blessings of Allah be on you and on your family.

Listen to ziarat jomeh (Arabic)

عربی

زیارة الامام صاحب الزمان فی یوم الجمعة

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی یَهْتَدِی بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ النَّاصِحُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا سَفِینَةَ النَّجَاةِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ الْحَیَاةِ السَّلامُ عَلَیْکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ عَجَّلَ اللَّهُ لَکَ مَا وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ أَنَا مَوْلاکَ عَارِفٌ بِأُولاکَ وَ أُخْرَاکَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِکَ وَ بِآلِ بَیْتِکَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَکَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى یَدَیْکَ،

وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ یَجْعَلَنِی مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ لَکَ وَ التَّابِعِینَ وَ النَّاصِرِینَ لَکَ عَلَى أَعْدَائِکَ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْکَ فِی جُمْلَةِ أَوْلِیَائِکَ یَا مَوْلایَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکَ هَذَا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ یَوْمُکَ الْمُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُکَ وَ الْفَرَجُ فِیهِ لِلْمُؤْمِنِینَ عَلَى یَدَیْکَ وَ قَتْلُ الْکَافِرِینَ بِسَیْفِکَ وَ أَنَا یَا مَوْلایَ فِیهِ ضَیْفُکَ وَ جَارُکَ وَ أَنْتَ یَا مَوْلایَ کَرِیمٌ مِنْ أَوْلادِ الْکِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّیَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِی وَ أَجِرْنِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِکَ الطَّاهِرِینَ. تسمع اونلاین

فارسی

زیارت حضرت صاحب الزمان در روز جمعه

سلام بر تو اى حجّت خدا در زمینش،سلام بر تو اى دیده خدا در میان مخلوقاتش،سلام‏ بر تو اى نور خدا که رهجویان به آن نور ره مى‏یابند و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده مى‏شود،سلام بر تو اى پاک‏نهاد و اى هراسان از آشوب دوران،سلام بر تو اى همراه خیرخواه،سلام بر تو اى کشتى نجات،سلام بر تو اى چشمه حیات،سلام بر تو،درود خدا بر تو و بر خاندان پاکیزه و و پاکت،سلام بر تو،خدا در تحقق وعده‏اى که به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرماید،سلام بر تو اى مولاى من،من دل‏بسته تو و آگاه به شأن دنیا و آخرت توام،و به دوستى تو و خاندانت به سوى خدا تقرّب مى‏جویم و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار مى‏کشم،و از خدا درخواست مى‏کنم بر محمّد و خاندان‏ محمّد درود فرستد و مرا از منتظران و پیروان و یاوران تو در برابر دشمنانت و از شهداى در آستانت در شمار شیفتگانت قرار دهد،اى سرور من،اى صاحب‏ زمان،درودهاى خدا بر تو و بر خاندانت،امروز روز جمعه و روز توست‏ روزى که ظهورت و گشایش کار اهل ایمان به دستت در آن روز و کشتن کافران به سلاحت‏ امید مى‏رود و من اى آقاى من در این روز میهمان و پناهنده به توام و تو اى مولاى من بزرگوارى از فرزندان‏ بزرگواران و از سوى خدا به پذیرایى و پناه‏دهى مأمورى،پس مرا پذیرا باش و پناه ده،درودهاى خدا بر تو و خاندان پاکیزه‏ات. گوش دهید

این از آن زیارتهای دوست داشتنی است که در اوایل مفاتیح الجنان ذکر شده است.

 


دیدار روی مهدی

بدون نظر

کتاب اصول کافی یکی از مهمترین کتابهای حدیث شیعه است که درباره آن علامه «شیخ عبداللَّه مامقانى» مى‏نویسد: همانند کافى در اسلام نگاشته نشده و گفته مى‏شود این کتاب بر امام زمان عرضه شده و آن حضرت آن را پسندیده و فرموده است: «این کتاب براى شیعیان ما کافى است». (تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۰۲)

در کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۵۰ روایت ۳ داستان جالبی پیرامون امام زمان نقل شده که معنی واقعی تحقیق را روشن می کند:

ابو سعید غانم هندی گوید: من در یکی از شهرهای هندوستان که به کشمیر داخله معروفست بودم و رفقائی داشتم که کرسی نشین دست راست سلطان بودند، آنها ۴۰ مرد بودند. همگی چهار کتاب معروف : تورات، انجیل، زبور و صحف ابراهیم را مطالعه می کردند، من و آنها میان مردم قضاوت می کردیم و مسائل دینشان را به آنها تعلیم نموده ، راجع به حلال و حرامشان فتوی می دادیم و خود سلطان و مردم دیگر، در این امور به ما رو می آوردند، روزی نام رسول خدا را مطرح کردیم و گفتیم: این پیغمبری که نامش در کتب است، ما از وضعش ‍ اطلاع نداریم، لازمست در این باره جستجو کنیم و به دنبالش برویم، همگی رأی دادند و توافق کردند که من بیرون روم و در جستجوی این امر باشم  لذا من از کشمیر بیرون آمدم و پول بسیاری همراه داشتم، ۱۲ ماه راه رفتم تا نزدیک کابل رسیدم، مردمی تُرک سر راه بر من گرفتند و پولم را بردند و جراحات سختی به من زدند و به شهر کابلم بردند. سلطان آنجا چون گزارش مرا دانست، به شهر بلخم فرستاد و سلطان آنجا در آن زمان، داوود بن عباس بن ابی اسود بود، درباره من به او خبر دادند که: من از هندوستان به جستجوی دین بیرون آمده و زبان فارسی را آموخته ام و با فقهاء و متکلمین مباحثه کرده ام .
داود بن عباس دنبالم فرستاد و مرا در مجلس خود احضار کرد: و دانشمندان را گرد آورد تا با من مباحثه کنند، من به آنها گفتم : من از شهر خود خارج شده، در جستجوی پیغمبری می باشم که نامش را در کتابها دیده ام . گفتند: او کیست و نامش چیست؟ گفتم: محمد است. گفتند: او پیغمبر ماست که تو در جستجویش هستی، سپس شرایع او را از آنها پرسیدم، آنها مرا آگاه ساختند.
به آنها گفتم : من می دانم که محمد پیغمبر است ولی نمی دانم او همین است که شما معرفیش می کنید یا نه؟ شما محل او را به من نشان دهید تا نزدش روم و از نشانه ها و دلیلهایی که می دانم از او بپرسم، اگر همان کسی بود که او را می جویم به او ایمان آورم . گفتند: او وفات کرده است صلی الله علیه وآله. گفتم : جانشین و وصی او کیست ؟ گفتند: ابوبکر است. گفتم: این که کنیه او است، نامش را بگویید، گفتند: عبدالله ابن عثمان است و او را به قریش منسوب ساختند. گفتم : نسب پیغمبر خود محمد را برایم بگویید، آنها نسب او را گفتند، گفتم: این شخص، آن که من می جویم نیست. آن که من در طلبش هستم، جانشین او برادر دینی او و پسر عموی نسبی او و شوهر دختر او و پدر فرزندان (نوادگان) اوست، و آن پسر را در روی زمین، نسلی جز فرزندان مردی که خلیفه اوست نمی باشد، ناگاه همه بر من تاختند و گفتند: ای امیر! این مرد از شرک بیرون آمده و بسوی کفر رفته و خون او حلال است

(ادامه…)