این روزها، مهدیار حداقل ۱۲ ساعت وقت مبارک مرا می گیرد! کافیه بذاریش زمین تا بره به آسمون (ونگش رو می گم). شبها بیداریم و روزها خواب نداریم! البته همیشه اینجوری نیست ها… بیش از هر چیز از شستن و عوض کردن خوشش میاد، یعنی کیف می کنه اونقدر که ما هم به وجد میایم. دلم می خواد یکی از فیلمای بامزه ش رو بذارم (شاید وقتی دیگر). خدا را شکر
با همهی این احوال دیروز موفق شدم نصف رسالهام را برای استادم ارسال کنم (که ملاحظه و تصحیح کنند) و امیدوارم تا ۱۰ روز آینده الباقی را هم بفرستم و به زودی برای جلسه پیش دفاع به تهران بروم.


