شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۹۰

سردرگمی دانشجویی

۱۷ نظر

« نوشته زیر شاید در مورد ۲۰% دانشجویان صدق نکند، از قضا شما هم از آنها هستید! »

نظر یکی از کاربران سایت p30codenevis.ir

با سلام خواهش میکنم مطالبم را بخوانید و کمکم کنید چون من واقعا سر در گم شدم دانشجوی ترم اول مهندسی فناوری اطلاعات مقطع ارشد هستم لیسانسم را در دانشگاه ازاد در رشته نرم افزار گرفتم اما به علت مشکلاتی میخوام از صفر شروع کنم میخوام بدونم چه مطالبی از مبتدی تا پیشرفته را باید یک کارشناس نرم افزار بداند مثلا یکیش نرم افزار matlab لطفا خواهشا از ابتدا بگید که چی بخونم تا بتونم رامو پیدا کنم چه نرم افزار هایی -چه زبان هایی برنامه نویس -چه کارهایی باید بلد باشم.

این سوال یکی از مراجعین سایت است که البته سوال بسیاری از دیگر مراجعین هم بوده و احتمالا هست. با توجه به اینکه هر روز با دانشجویان سر و کار دارم می دانم که این یکی از بزرگترین مشکلات دانشجویان است. در این نوشته قصد ریشه یابی و ارائه راه حلی در خور وسع خودم دارم.

می گویند دکتر شریعتی به دانشجویانش می گفت پاسخهایی را می پسندم که ناشی از تفکر باشد نه کپی متن کتاب!

جوزدگی و دور هم بودن: مشکل دانشجویان در حین تحصیل

مشکل از آنجا آغاز می شود که در نظام آموزشی ما دانش آموزان و حتی دانشجویان وادار به تفکر نمی شوند. غالب تکالیف، تقلیدی است. شما باید کتابی را بخوانید و همان را پس بدهید. هیچگاه تشویق نمی شوید که درباره زندگیتان، آینده شغلی تان، کاربرد رشته خودتان در جامعه تفکر کنید. کم می شود که مثلا استادی یا معلمی بگوید این درسی را که می خوانید چه کاربردی دارد و در آینده به چه دردتان خواهد خورد. دانشجویان هم سراغ چنین سوالاتی کمتر می روند و چون دَورهم هستند و خوشند نگران نیستند. حدیث است که می فرماید وقتی بلایی همه گیر شد، تحملش آسان می شود. این موضوع شده است بلای همه گیر، دانشجویان به یکدیگر نگاه می کنند می بینند دوستانشان سرخوش اند و دارند گیم بازی می کنند یا قهوه تلخ می بینند، آنها هم تشویق می شوند که بی خیال باشند. (البته همیشه استثنائاتی وجود دارند)

نکته بسیار قابل توجه این است که زمانی که فارغ التحصیل می شویم، تازه دوهزاریمان می افتد که ای داد بیداد. چهار سال درس خواندیم ولی ظاهرا چیزی یاد نگرفته ایم!! ممکن است مدتی هم غصه بخوریم… حالا چند راه حل وجود دارد:

• یکی اینکه با همین تحصیلات آبدوغ خیاری برویم و در جایی استخدام شویم؛ این جا اگر دولتی بود که زیاد به جایی بر نمی خورد و باز دور هم هستیم و سرخوش! لیکن اگر خصوصی بود ناچاریم تازه شروع کنیم به یادگیری

• دوم اینکه بی خیال درس شده و شغل آزاد انتخاب کنیم، آن هم از نوعی که هیچ ارتباطی با تحصیلاتمان نداشته باشد، مثلا بقالی، نصب پرده، صوتی تصویری و امثال اینها. (این کار را اگر چهار سال زودتر انجام می دادیم شاید بهتر هم بود!)

• سوم اینکه ادامه تحصیل دهیم، شاید که جبران مافات کنیم. این کار البته دردسرش بیشتر است، چون در فوق لیسانس دیگر خودمان هم وظیفه ای داریم. باید برای هر درسی یکی دو سمینار ارائه دهیم، باید با کتابهای لاتین کنار بیاییم و حتی پیش فرضهای استاد را هم بپذیریم. مثلا استاد انتظار دارد که اولین پروژه درسی را با نرم افزار متلب (MATLAB) بنویسیم ولی ما تا کنون نمی دانستیم که به جز زبان q-basic زبان دیگری هم برای برنامه نویسی هست!

بحث من در مورد افرادیست که گزینه سوم را انتخاب می کنند:

ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است

مهم نیست که چهار سال گذشته و ما درس زیادی یاد نگرفته ایم. مهم این است که دوستانی یافته ایم، زندگی اجتماعی را آموخته ایم و مهمتر این که تجربیات خوبی اندوخته ایم. مهمترین تجربه همین که باید خودمان به فکر خودمان باشیم، باید کاری بکنیم. اینکه فهمیده ایم با کپی کردن و تقلب شاید بتوان نمره گرفت لیکن نمی توان یاد گرفت. ضمن اینکه در جامعه که نمی توان همیشه تقلب کرد. در مقابل استاد و سایر دانشجویان که نمی شود از روی کاغذ مطلبی را ارائه داد. برنامه هایی که نیاز خودمان و جامعه است را که همیشه نمی توان دانلود کرد.

در دوره کارشناسی ارشد یا هر زمان دیگری که متوجه شدید باید کاری کرد، آستینهای همت را بالا بزنید و دست به کار شوید. ببینید چه چیزهایی نیاز رشته شما و جامعه است، آنها را یاد بگیرید. دقت کنید که از این پس باید به فکر آینده شغلی هم باشید، لذا در یک موضوعی که نیاز جامعه هست سعی کنید متبحر شوید. مثلا در رشته نرم افزار می بینید برنامه نویسی تحت وب نیاز امروز بسیاری از سازمانهاست، آن را خوب یاد بگیرید. در رشته برق، گرایش الکترونیک، می بینید شرکتهای سخت افزاری نیاز مبرمی به افرادی که با FPGA آشنا هستند دارند، آن را بیاموزید. اصلا گاهی اوقات خوب است شما ابتدا علاقه خودتان را بیابید، و برای آن کار پیدا کنید و پایان نامه تان را هم در راستای آن تعریف کنید! این حالت ایده آل است. بگذارید تجربه شخصی ام را خیلی مختصر برایتان بگویم:

تجربه شخصی در دوران کارشناسی ارشد

من در یک شرکت مخابراتی مشغول کار بودم، تقریبا با رشته درسی ام (الکترونیک) و علاقه شخصی ام (برنامه نویسی) سازگار بود. لیکن زمانی که به دنبال تعیین استاد راهنما بودم با یکی از اساتید دانشکده صحبت کردم. متوجه شدم علاقه زیادی به مبحث OCR و شناسایی الگو دارم. این شد که درسهای مرتبط را برداشتم (شبکه عصبی، شناسایی الگو و پردازش تصویر) آنگاه به دنبال شرکتی رفتم که در این زمینه کار می کرد. به زودی شغلم را عوض کردم! و پایان نامه ام را در همان زمینه ای تعیین کردم که در شرکت جدید مشغول کار شده بودم! با این کار در تمام مدت فوق لیسانس من تقریبا کارمند دائم آن شرکت هم بودم… همین اتفاق در دوران دکتری هم تکرار شد. به لطف خدا و توفیق حضور در شرکت مذکور، در چندین پروژه ملی در زمینه شناسایی الگو همکاری داشتم.

موانع سر راه

و آمّا! بدانید که اگر با پایه ضعیف وارد دوره کارشناسی ارشد شوید (مخصوصا در رشته های فنی) با موانع زیادی رو به رو خواهید شد. مثلا شما زبان انگلیسی تان خوب نیست، لیکن کتابها و مقالاتی که استادتان معرفی می کند انگلیسی است. شما با نرم افزارهای شبیه سازی و زبانهای برنامه نویسی آشنایی ندارید لیکن هر دو هفته باید یک پروژه تحویل دهید. شما در ریاضیات ۱ و ۲ ضعف دارید لیکن باید فرمول های عجیب و غریب پای تخته را با تکان سر بپذیرید. (یعنی ناچارید بپذیرید که لااقل پیش سایر دانشجویان کم نیاورید) اینها واقعا مشکل است؛ بنده دارم از نزدیک می بینم. لیکن باید جبران کرد. اگر الان جبران نکنید لابد در خدمت مقدس سربازی جبران خواهید کرد؟!

کوچک که بودم برایم پذیرفتن این حدیث خیلی سخت بود: ساعتی تفکر بهتر است از هفتاد سال عبادت. الان سالهاست که دیگر برایم سخت نیست!

همین مطلب در پی سی کدنویس

 


فاطمه، دردانه رسول خدا

۳ نظر

«این نوشته را با خود زمزمه کنید»

روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر!
این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد؟
این چه روزگاری است که «راز آفرینش زن» را در خود تحمل نمی کند؟
این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟
روزگار غریبی است دخترم. دنیا از آن غریب تر.
آنجا جای تو نیست دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی، از بهشت آمده بودی…
***
 گریه نکنید عزیزان من! شما از این پس جای گریستن بسیار دارید. بر هر کدام از شما مصیبت ها می رود که جگر کوه را کباب می کند.
حسن جان! این هنوز ابتدای مصیبت است، رود مصیبت از بستر حیات تو عبور می کند. مظلومیت جامه ای است که پس از پدر قاعده ی تن تو می شود. تو مظلوم مضاعف می شوی که مظلومیتت نیز در پرده ی استتار می ماند.
حسین جان! زود است برای گریستن تو! تو دیگر گریه نکن! تو خود دردانه ی اشک آفرینی!
بیا از روی پای من برخیز و سر بر سینه ام بگذار اما گریه نکن.
گریه ی تو دل فرشتگان خدا را می سوزاند و جگر رسول خدا را آتش می زند.
***
این پای را بگو از ارتعاش بایستد. این دست را بگو که دست بدارد از این لرزش مدام، این قلب را بگو که نلرزد، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد.
این دل بی تاب را بگو که فاطمه هنوز نمرده است.
ای جلوه ی خدا! ای یادگار رسول! زیستن بی تو چه سخت است.
ماندن بی تو چه دشوار.
این مرگ مرگ تو نیست، مرگ تمام عالم است، حیات بی تو، حیات نیست.
این مرگ نقطه ی ختمی است بر کتاب جهان.
زمین تو را با چه دلی در خویش می گیرد و متلاشی نمی شود؟
آسمان با چه چشمی به رفتن تو می نگرد که از هم نمی پاشد و فرو نمی ریزد؟
خدا اگر نبود، من چه می کردم با مصیبت عظمی؟
انا لله و انا الیه راجعون

برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته

منبع: سایت مستور

می دانید به چه فکر می کنم؟ فکر می کنم چگونه برادران ناتنی ما با موضوع شهادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) کنار آمده اند. چگونه آنها عمل خلیفه دوم را توجیه می کنند؟

همین یک سوال به نظر من کافیست تا متوجه شوند جناب عمر، شایسته خلافت نیست. البته جوابهای برخی از علمای اهل سنت را هم دیده و هم شنیده ام، لیکن در عجبم که با چنین جوابهای سطحی چطور خودشان را قانع کرده اند؟ نمی ترسند از گلایه زهرا سلام الله علیها؟ نمی ترسند از رویارویی با پیامبر خدا؟


چقدر بزرگ هستید؟

بدون نظر

اگر می خواهید بدانید که چقدر بزرگ هستید و تا چه اندازه پیشرفت کرده اید به مسائل و مشکلات زندگی خود بیندیشید. نگاه کنید چه حوادثی شما را می آزارد؟ چه شرایطی آرامش شما را تهدید می کند؟ چه اتفاقاتی شما را عصبانی، ناراحت و خشمگین می کند؟

اگر کسی با کارها و گفتارش، خشمگینتان می کند به جای مقصر شمردن او به این فکر کنید که چرا چنین شرایطی به راحتی شما را از کوره به در می برد و روحیه تان را خراب می کند.

همیشه به یاد داشته باشید که:

اوضاع و شرایط، زندگی انسان را نمی سازد. بلکه نقاط قوت و ضعف او را آشکار می سازد. «وین دایر»

منبع: کتاب شما عظیم تر از آنید…


شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید

۵ نظر

تابستان سال گذشته که در خدمت مقدس بودیم، برای پر کردن اوقات فراغت چند کتاب خریدم. یکی از آنها کتابی از آقای سعید لعلی بود که به پیشنهاد یکی از دوستان خریدم. کتابی با عنوان شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید (جلد اول). این کتاب مجموعه ای از نکات آموزنده است که در قالب داستانهای کوتاه و سخنان بزرگان نوشته شده است. کتاب خوبی است…

امروز این کتاب را در دو کلاس معرفی کردم و بخشهایی از آن را خواندم، یک گروه با متانت گوش داد و گروه دیگر با خنده بحث را لوث و ضایع کرد. گروه اول کارشناسی ارشد بودند و گروه دوم کارشناسی.

فهمیدم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.


قصد ما

بدون نظر
قصد ما این است که نمیریم تا توبه کنیم، ولی توبه نمی کنیم تا اینکه می میریم.

شرح ابن ابی الحدید، ج ۲۰ ص ۳۲۹


بشارتهای ظهور

۲ نظر

فکر می کنم حدود ۷-۸ سال پیش بود که زندگی نامه علامه بهلول گنابادی که از نوابغ دهر و اهل گناباد (به نوعی همشهری) بود را مطالعه می کردم. وی مرد عجیبی بود و کرامات بسیاری داشت لیکن آنچنان که باید مشهور نبود. برای آشنایی با این مرد فرزانه به کتاب بهلول اعجوبه قرن چهاردهم مراجعه فرمایید.

در این کتاب که نویسنده اش یکی از همراهان بهلول است، در جایی از ایشان سوال می کند که به نظر شما ظهور چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟

علامه بهلول در پاسخ می گوید، از نظر من هر ۱۰۰ سال شمسی متعلق به یکی از ۱۴ معصوم است و قرن چهاردهم متعلق به حضرت ولی عصر (عج) است و انشاءالله ظهور در این قرن اتفاق خواهد افتاد. (چون کتاب در دسترسم نبود نقل به مضمون کردم)

این مطلب آن زمان مرا خوشحال کرد ولی چندان جدی نگرفته بودم. امروز داشتم مصاحبه جناب حجةالاسلام حاجتی را می خواندم (امام جمعه اهواز و شخصی که قیام مصر را پیش بینی کرده بود) سخنی از امام گفته بودند که باز اشاره به عدد ۱۴ کرده بود؛ یادم از این گفته بهلول افتاد و خوشحالی ام بیشتر شد. بخشی از این مصاحبه را بخوانید:

گاه امام به انقلاب اختلاف بسیار عمیقی با نگاه روشنفکران غربی داشت، امام نسبت به انقلاب می فرمودند: این انقلاب بارقه الهی است و یک معجزه بود و از همان ابتدا مبدأ انقلاب را مشخص کردند و یک نسیم روحانی و یک دست غیبی بنای این انقلاب را گذاشت. مرحوم حاج اسماعیل دولابی نقل می کردند که پیش از انقلاب اسلامی حدود سال های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، امام در مورد این حرکتی که در قم شروع کرد، می‌فرمود در قم نمی گنجد و چه بسا در ایران هم نگنجد، ببینید که امام کجاها را می دیدند. همین موضوع که از قول آقای عسگراولادی نقل شده است که: ساواک ما را تحت پیگرد قرار داده بود، همان موقع وارد بیت امام شدیم، امام در ایوان خانه نشسته و دیدند که من مضطرب هستم، فرمودند راهی که شروع کردیم سه مرحله دارد، اول ایران را اسلامی می کنیم، بعد جهان اسلام را بیدار می کنیم و مرحله بعد می‌رسیم به عصر ظهور. معلوم بود که امام یک معمار بسیار دقیقی بودند که از رسالت تاریخی خود آگاه بودند. معتقدم که امام از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی از رسالت تاریخی خودشان آگاه بودند. به تعبیر برخی از اندیشمندان، امام سیر تطوری دنیا را تغییر داد، یعنی حرکت بشری را که به سمت مادیت حرکت می کرد، تغییر داد و اکنون آثارش را می بینیم.

وقتی در آن دوران، شورای فرماندهی سپاه نزد امام می آیند، مسئول وقت سپاه گزارش هایی را خدمت امام می دهند که نگران کننده بوده، امام فرمودند ما پرچم این انقلاب را به دست صاحبش می سپاریم. امام به آقای منصوری فرمودند که صبور باشید، امیدوارم که این پرچم را به دست امام زمان بسپاریم و سپس بشارت می دهند. در خاطرات آقای بشارتی هم آمده است که اوایل انقلاب خدمت امام رفتم تا گزارشی از اقدامات براندازانه شریعتمداری بدهم. امام پس ازشنیدن سخنان من فرمودند که نگران نباشید این انقلاب به دست امام زمان می رسد. بعد آقای بشارتی می گوید از امام پرسیدم آیا شما در دوران ظهور هستید؟ که امام سکوت کردند، دو مرتبه سوالم را پرسیدم و امام همچنان سکوت کردند! امام وقتی در پاریس بودند، فرمودند: در پاریس که بودم، مطمئن شدم که این مسئله بشری نیست و دست هایی در کار است و در مدرسه علوی وقتی که برخی از آقایان اصرار می کنند در قضیه تلفن مرحوم آیت الله طالقانی که امام دستور شکستن حکومت نظامی را دادند، برخی از لیبرال ها این مطلب را در آن زمان بیان کردند که ایشان با فضای ایران آشنا نیست که امام در جواب ایشان فرمودند که این امر اگر امر من نباشد چه می گویید!
امام هیجان زده نمی شدند، امام نه خوشحالی بی حد و حصر داشتند و نه بی دلیل نگران می‌شدند. بسیار متعادل بودند و حتی حرکات امام به قول مرحوم دوانی دارای موازنه و بسیار متعادل بود. دست خط امام به قول روانشناسان، حاکی از تعادل روحی امام بود. امام مسایلی را بیان کردن که ما به سادگی ازکنار آن می‌گذشتیم، امام در تبیین ولادت پیامبر فرمودند: زمانی که پیامبر متولد شدند، ۱۴ کنگره از کنگره های کاخ کسری فروریخت و بعد فرمودند که چرا ۱۴ تا و ۱۵ تا نشد، امام فرمودند که چه بسا پس از ۱۴ قرن محمد صلی الله علیه وآله و سلم جهانی خواهد شد و در یکی از فرمایشات‌شان امام کد دادند که در قرن چهارده باید منتظر حوادثی باشیم یعنی همین قرنی که الان در آن هستیم. متن کامل مصاحبه را بخوانید

ایرانسل: جایی که پول حکومت می کند

۶ نظر

وقتی نگاهها تماما مادی می شود و اندیشه ها، سرمایه داری؛ انصاف دیگر جایی ندارد و رعایت حقوق مصرف کننده چیزی نیست جز یک دروغ بزرگ.

ایرانسل را همه می شناسیم و دروغهای بزرگش را کم تجربه نکرده ایم. ایرانسل شرکتی است که فقط به منافع مادی و پــول فکر می کند؛ این را از نحوه تبلیغاتش گرفته تا برخورد اپراتورهایش می توان دید.

ایرانسل جایی است که آخر دوره که می شود برای گرفتن قبض ۸ هزار تومانی حدود ۱۰۰ پیامک به مشتری می زند شاید هم اگر پرداخت نکنی بیشتر!

در این شرکت عظیم و طویل با وجود در اختیار داشتن تمام امکانات ارتباطی، برای ثبت نام سیم کارتی که چند سال پیش به صورت حضوری ثبتش کرده ای، باید کارت ملی ات را فکس کنی! فکس! و هیچ راه دیگری هم پیشنهاد نمی دهد. و تو که دلیلش را نمی دانی این کار را می کنی. اما فکس هم که می کنی، معلوم نیست اطلاعاتت به دستشان برسد. دوباره فکس می کنی و چهار باره و باز هم پیامک می آید که تا ۴ روز دیگر اگر فکس نکنید، سیم کارت شما مسدود می شود!
با ۷۰۰ تماس می گیری بعد از چندین دقیقه گوش دادن به مزخرفات تلفن گویا به زبانهای فارسی و انگلیسی (و هدر رفتن پول شما) اپراتور شروع می کند به جفنگ گفتن: اجازه بدهید در سیستم چک کنم… هنوز صفحه load نشده است چند لحظه منتظر بمانید و پس از دقایقی می گوید متاسفانه اطلاعات شما ثبت نشده دوباره فکس کنید! و اینبار دیگر عصبانی می شوِی و هر چه فریاد داری بر سرش بر می آوری و آن خانم دوباره شروع می کند به چرت و پرت، می گویم خانم راهی غیر از فکس بگویید. بالاخره زبان باز می کند که می توانید از ایمیل هم استفاده کنید. چه ایمیلی؟ شروع می کند به داستان که تصویر ارسالی باید این مشخصات را داشته باشد … آدرس ایمیل را بگو! …

به همین راحتی! حقوق مصرف کننده را رعایت می کنند.

و اما برای آنها که مشکل مرا دارند، می توانید به جای فکس به ۰۹۶۳۰ به ایمیل registration@mtnirancell.ir اسکن همان مدارک را ارسال کنید! این را البته در سایت ایرانسل نخواهید یافت از همین رو نوشتم!