یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

مردان خدا پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند، همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند، همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند
قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک فرقه به عشرت درِ کاشانه گشادند
یک زمره به حسرت سرِ انگشت گزیدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
مرغان نظرباز سبک‌سیر «فروغی»
از دامگه خاک بر افلاک پریدند

Share

10 نظر در “یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

  1. به نظرمن از هر دست بدی از همان دست بگیری ..فقط دادن وسیله یا چیزی نیست… کلی میگه. هر کار خوب یا بد. هر عکس العملی که انجام میدی کائنات بهت برمیگردونه. همون قانون کارما

    • سلام. یک مصداقش احتمالا همان ضرب‌المثل متداول ماست که می گوییم از هر دست بدهی از همان دست می گیری. یعنی مثلا اگر در سختی ها به فریاد دیگران برسی، وقتی خودت به سختی گرفتار شوی، دیگران به فریادت می رسند.

  2. با سلام.
    یه بنده خدایی بود اون قدیما این شعر رو با آهنگ دلنوازی خونده بود، حتما یادتونه، من دنبال دانلود همون آهنگ هستم
    اگه ممکنه راهنمایی کنید.
    ممنونم از لطفتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *