درباره مدیر وبلاگ

حسین خسروی، متولد 1360 خورشیدی، تدریس می کنم در دانشگاه.

داستان ایرانی OCR فارسی!

یادم است چند سال قبل زمانی که دانشجوی دکترا بودم و شدیدا مشغول فعالیت روی پروژه OCR فارسی که البته موضوع رساله ام بود، همایشی در مرکز تحقیقات مخابرات ایران تشکیل شد با عنوان توسعه خط و زبان فارسی در محیط رایانه و سخنران ابتدایی این همایش استاد بزرگوارم آقای دکتر کبیر بود. موضوع صحبت ایشان «داستان ایرانی OCR فارسی» بود که در آن دلایل مختلف به ثمر نرسیدن پروژه OCR فارسی طی یکی دو دهه اخیر را بیان کردند.

حالا اما پس از اینکه ۵-۶ سال از تولید OCR فارسی می گذرد، یک دلیل بزرگ دیگر برایم کشف شده است که البته چندان هم پنهان نبود و قبل از تولید هم به آن فکر می کردیم اما به امید شرکتهای دولتی و سازمانها، خود را خوشحال نگه می داشتیم! آن دلیل بزرگ این است که ما عادت کرده ایم که برای نرم افزار پول ندهیم یا اگر مثلا ۱۰.۰۰۰ تومان می دهیم، انتظار داریم ۲۰ گیگابایت نرم افزار تحویل بگیریم؛ به عبارتی نرم افزار را هم روی باسکول می گذاریم و خرید می کنیم. (چند سال قبل یکی از مشتریان، قبل از خرید پرشیانگار از من پرسید، حجم نرم افزار شما چقدر است گفتم حدود ۳۰ مگابایت؛ از پشت تلفن نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت فقط ۳۰ مگابایت؟!…)

حدود دو ماه قبل یکی از نهادهای خیلی مهم! دولتی، برای ارزیابی و خرید OCR مرا دعوت کرد که دمو بدهم و من هم با وجود اینکه رفتن به تهران برایم زجرآور است، اما پذیرفتم و برنامه ریزی کردم و رفتم… آنجا بود که فهمیدم زهی خیال باطل… دولت هم دنبال ضعیف کشی است. می خواهند ۳۰۰ هزار تومان هم ندهند و بنده و امثال بنده فکری به حال پروژه هایشان بکنیم. می فرمایند چرا با وجود این همه متخصص، وضعیت OCR فارسی اینگونه است! شما چه کار می کنید؟ من چیزی نگفتم و فقط منتظر بودم جلسه تمام شود و برگردم (البته برای پول بنزینی که هدر داده بودم دلم می سوخت!) یعنی واقعا باید پژوهشگر و توسعه دهنده اول پروژه را برای رضا خدا انجام دهد، و اگر آقایان خواستند آن وقت قرارداد ببندند!

این پست را نوشتم برای برخی دوستانی که از طریق سایت FarsiOCR.ir با بنده تماس می گیرند و انتظار به حقی برای توسعه OCR و بهبود امکاناتش را دارند. من البته روی توسعه آن کار می کنم (همین الان هم پروژه باز است و مشغولم!)، اما بازار OCR و در حالت کلی شاید بازار نرم افزار داخلی، کساد است.

Share

کتابخانه تشخیص پلاک خودرو به زبان ++C

تشخیص خودکار پلاک خودرو (ANPR)، از مهمترین نیازهای سیستم‌‌های کنترل خودکار ترافیک است. روزانه صدها و شاید هزاران تخلف ترافیکی روی می‌دهد و توسط دوربینهای مخصوص، تصویر خودروی متخلف ضبط می‎شود. اگر قرار باشد تمام این تصاویر توسط انسان بررسی شده و شماره پلاک خودرو به صورت دستی وارد شود، زمان و نیروی انسانی زیادی تلف خواهد شد. لذا تشخیص خودکار موقعیت پلاک خودرو و شناسایی شماره پلاک توسط نرم افزار اهمیت می‌یابد.

علاوه بر کنترل ترافیک، تشخیص خودکار پلاک، می‌تواند فرایند ورود و خروج خودروها در موسسات و سازمانها و پایانه‌ها را تسهیل کند. به این ترتیب کار نگهبانها آسانتر شده و هم سازمان و هم مراجعین، احساس رضایت بیشتری خواهند داشت.

کتابخانه تشخیص پلاک خودرو به زبان ++C

ستپا سامانه تشخیص پلاک ایرانی است که به زبان ++C نوشته شده است. در این سامانه از تکنیکهای پردازش تصویر و شناسایی الگو کمک گرفته شده و با دقت بسیار زیاد، موقعیت پلاک و حروف پلاک شناسایی می‌شود. این سامانه در قالب یک کتابخانه قابل استفاده در زبانهای #C, C++, C و دلفی است. برای برخی پردازشهای مقدماتی از قابلیتهای ساده OpenCV هم کمک گرفته شده است لیکن بخش عمده برنامه مستقل از OpenCV است.عملکرد کتابخانه تشخیص پلاک خودرو ستپا تصویر فوق، عملکرد کتابخانه را روی پلاک خودروی سابق بنده، که دو روز قبل به فروش رفت! نشان می دهد

فرایند تشخیص موقعیت پلاک با استفاده از ترکیبی از روشهای ساختاری و هوشمند انجام شده و خطا در تشخیص موقعیت پلاک در شرایط نرمال نزدیک صفر است. منظور از شرایط نرمال یعنی اینکه تصویر پلاک خیلی کوچک، خیلی بزرگ و یا خیلی تاریک نباشد. برای تشخیص نویسه‌های پلاک هم از شبکه‌ی عصبی استفاده شده است که روی ارقام و حروف پلاکهای ملی آموزش دیده است.

از آنجا که مُشک آن است که خود ببوید، یک نسخه از برنامه‌ی اجرایی را جهت آزمایش علاقه‌مندان برای دانلود گذاشته‌ام. کافی است تصاویر مورد نظر با فرمت JPG را در کنار برنامه‌ی اجرایی قرار دهید و نتایج را ببینید. تصاویر، از نظر اندازه و کیفیت، بهتر است مشابه تصاویر نمونه باشند. می توانید نمونه برنامه را با برنامه هایی که به زبان متلب (MATLAB یا به قول بعضی مطلب!) نوشته شده و در وب موجود است مقایسه کنید. برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی و رویت پلاک تشخیص داده شده، روی تصاویر کلیک کنید. کتابخانه ستپا قابلیت شناسایی پلاکهای سفید (شخصی) قرمز (دولتی)، زرد (تاکسی) و پلاکهای کشاورزی را داراست.

برای کسب اطلاعات بیشتر و دانلود نسخه دموی برنامه به سایت OCR فارسی، بخش تشخیص پلاک مراجعه کنید.

Share

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

حدود چهار سالی هست که کپسول آتش نشانی ۲ کیلویی را در صندوق عقب خودرویم آماده به کار دارم. بارها می‌شد که صندوق پر بود و با خودم می گفتم این کپسول که چند سال است استفاده نشده، بگذار انباری و الکی صندوق را شلوغ نکن. اما با این نیت که شاید روزی به درد مسلمانی بخورد، این کار را نکردم… فکر نمی کردم آن مسلمان، خودم و خانواده ام باشم!
دیشب اما خداوند به وسیله همان کپسول، نجاتم داد… سیم کشی خودرو فرسوده شده بود و روبروی زایرسرای امام جواد علیه السلام، نزدیک میامی، اتصالی کرد و آتش گرفت. به لطف خدا، خیلی زود خانواده را پیاده کردم و پیش از آنکه دست و پایم را گم کنم، یادم آمد که کپسولی در صندوق دارم… الحمدلله قبل از آنکه آتش فراگیر شود، خاموش شد.
خلاصه دیشب، دو آزمایش خوف و نقص اموال را تجربه کردم! و خدا را شاکرم که نقص انفس اتفاق نیفتاد. نکته جالب ماجرا اینجاست که هفته قبل برای فروش خودرو با کسی قرار گذاشته بودم و امروز قرار بود پول خودرو را بپردازد و ماشین را تحویل بگیرد. خوب شد که در دست آن بنده خدا این مشکل پیش نیامد. الخیر فی ما وقع

و اما یک نکته ای که شاید دانستن آن مفید باشد: بعد از ساعتی که خودروی امداد آمد، متوجه شدم که سیستم ایمنی خودرو عمل کرده و سوخت رسانی را قطع کرده بود، ضمن اینکه بر خلاف ۴۰۵های قدیمی که ضمن آتش سوزی، دربها بسته می شد، هنگامی که دود از کاپوت بلند شد، دربها باز شد و سخنگوی سمند هم این را گوشزد کرد که « درب خودرو باز است! ».

وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَ‌اتِ ۗ وَبَشِّرِ‌ الصَّابِرِ‌ینَ ﴿۱۵۵

قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و صبرپیشگان را بشارت ده (سوره مبارکه بقره، آیه ۱۵۵)
Share

نماز شیرین

به نقل از سایت حیا

حاج آقا قرائتی تعریف می‏کرد: در ستاد نماز گفتیم، آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید، برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله، ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت. نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است که: در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند. یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم: نماز نخواندم، گفت: خوب باید بخوانی، اما حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفت: برویم به راننده بگوییم نگه‌دار. پدر گفت: راننده که بخاطر یک دختر بچه نگه نمی‌دارد، گفتم: التماسش می‌کنیم. گفت: نگه نمی‌دارد. گفتم: تو به او بگو. گفت: گفتم که نگه نمی‌دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می‌کنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، اما دختر گفت: پدر، امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم. می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد. زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون. دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو. شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/۹۶ یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم. شاگرد شوفر نگاه کرد و دید که دختربچه وسط اتوبوس نشسته و دارد وضو می‌گیرد، پرسید: دختر چه می‌کنی؟ گفت: آقا من وضو می‌گیرم، ولی سعی می‌کنم آب به کف اتوبوس نچکد. بعدش هم می‌خواهم روی صندلی، نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک کمی نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت: عباس آقا، ببین این دختر بچه دارد وضو می‌گیرد.
راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید، در آینه هم دختر را می‌دید. مدام جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید. مهر دختر در دل راننده هم نشست. راننده گفت: دختر عزیزم، می‌خواهی نماز بخوانی؟ صبر کن، من می‌ایستم. ماشین را کشید کنار جاده و گفت: نمازت را بخوان دخترم، آفرین. چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی: وایسا، گوش نمی‏دهد. او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، اما برای نماز جامعه نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست. دختر می‌گفت: وقتی اتوبوس ایستاد، من پیاده شدم و شروع کردم به نماز خواندن. یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاهش کردند. یکی گفت: من هم نخواندم، دیگری گفت: من هم نخواندم.شخص دیگری هم گفت: ببینید چه دختر باهمتی است، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت، حجت است. خواهند گفت: این دختر اراده کرد، ماشین ایستاد. یکی یکی آنهایی هم که نماز نخوانده بودند، ایستادند به نماز. دختر می‏گفت: یک مرتبه دیدم پشت سرم یک عده دارند نماز می‌خوانند. می‏گفت: شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم، لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد. منِ، بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.

پی نوشت

فیلم سخنرانی را یکی از دانشجویان از سایت مستضعفین فرستاد:

Share

شب قدر را چگونه سپری کنیم؟

ایام شهادت مولای متقیان امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام بر همه شیعیان و محبان اهل بیت تسلیت باد.

عمر آدمی، محدود است و عجیب این است که همین عمر محدود ما را به بهشت یا جهنمی خواهد برد که ابدی است. می گویند سرداری در مسیر رفتن به جنگ، در دل شب با سپاهیانش به منطقه ای رسید که پر از سنگهای عجیب بود. برخی سپاهیان گفتند، از این سنگها برداریم، برخی گفتند نه بارمان را سنگین نکنیم که زودتر به مقصد برسیم. از سردار پرسیدند تکلیف چیست؟ پاسخ داد: چه از این سنگها بردارید و چه برندارید، فردا که هوا روشن و چشمها بینا شود همه حسرت خواهید خورد. سپاهیان تعجب کردند و بالاخره عده ای هیچ برنداشتند، برخی یک مشت و عده ای هم کیسه و برخی دیگر تا آنجا که جا داشتند از سنگها برداشتند.

هوا که روشن شد، به سنگها نگاه کردند دیدن از قیمتی ترین یاقوتهای دنیاست. آنها که هیچ برنداشته بودند، گفتند ای کاش چیزی برداشته بودیم. این حکایت کافران است در روز قیامت که ترازوی اعمالشان خالی است (وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ﴿۸﴾ فَأُمُّهُ هَاوِیَهٌ ﴿۹﴾ وَمَا أَدْرَ‌اکَ مَا هِیَهْ ﴿۱۰﴾ نَارٌ‌ حَامِیَهٌ ﴿۱۱﴾)

آنها که کم برداشته بودند، در حسرت این بودند که چرا زیاد برنداشتند. آنها که زیاد هم برداشته بودند هر چند راضی بودند (فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ ﴿۶﴾ فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَّ‌اضِیَهٍ ﴿۷﴾) اما باز هم حسرت می خوردند که کاش زیادتر بر می داشتیم (یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ۖ ذَٰلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ)

این داستان شاید واقعیت نداشته باشد، اما به خوبی وضعیت انسانها را در روز قیامت نشان می دهد. حال سوال اینجاست که چه کنیم که حداکثر استفاده را از ثانیه های عمرمان انجام دهیم؟

و نکته مهمتر اینکه در شبهایی مثل شب قدر که باید کوله بارمان را سنگین کنیم، انجام چه اعمالی بهتر است؟ آیا در مسجد حضور پیدا کنیم و یکی دو ساعت دعای جوشن بخوانیم و یکی دو ساعت سخنرانی گوش دهیم و بعدش یک ساعت صرف قرآن سر گذاشتن کنیم؟ یا در خلوت خودمان، ادعیه وارده را بخوانیم و به نماز خواندن بپردازیم؟ واقعا سوال سختی است و البته من پاسخ مطمئنی ندارم اما حداقل احساسم این است که مراسمی که در مساجد برگزار می شود خیلی بهتر از این باید باشد. در شکل فعلی اصلا فرصتی به مستمعین داده نمی شود که برای خودشان خلوت کنند و اگر نمی شود ۱۰۰ رکعت لااقل ۱۰ رکعت نماز هم بخوانند و با خدا مناجات کنند. در حال حاضر، غالب سخنرانها مدت طولانی به صحبتهایی می پردازند که نوعا تکراری است و جالب اینکه در همین سخنرانی هم یکی دو جمله را مرتب تکرار و تاکید می کنند. واقعا این اتلاف وقت مسلمانان است، ضمن اینکه افرادی که سالی ممکن است یکی دو شب به مسجد بیایند طاقت ۱.۵ ساعت سخنرانی ندارند. الان دوره مختصر و مفید گفتن است (این را البته بگویم که خودم بسیار اهل گوش دادن سخنرانی هستم و در usb ماشینم بیش از هر چیز سخنرانی است که یافت می شود!).

از همه مراسم که بگذریم، عجیب است که مراسم قرآن به سر گذاشتنی که اگر معمولی انجام شود، ۱۰ دقیقه هم طول نمی کشد، یک ساعت بندگان خدا را معطل می کنند و به هر امامی که می رسند یک مکثی می کنند یا یک روضه هم می خوانند! مگر قرار است در این شب دوپینگ کنیم؟ روضه و گریه خیلی خوب است، اما یک روضه ۱۰ دقیقه ای با شور و حال برای حضرت اباعبدالله الحسین در این شب کافی است. بنده و عموم بندگان خدا چقدر اشک داریم و چقدر حوصله؟

من اگر مسئول برگزاری مراسم باشم، به جای دعای جوشن که در این شبها وارد نشده و جایش در اوایل ماه مبارک رمضان است، بخشهایی از دعای ابوحمزه را می خواندم. آن هم نه با این قرائتی که دوستان می خوانند که دعا را دوبرابر مدت واقعی طول می دهند و باز بندگان خدا را خسته می کنند. به جای یکی دو ساعت سخنرانی، ۳۰ دقیقه سخنرانی می گذاشتم و از روحانی تقاضا می کردم در مورد مسائلی که مردم به آن مبتلا هستند حرف بزند و از بحثهای فلسفی اجتناب کند. مثلا دیشب این روحانی معروف، بحث اصلی اش این بود که باید از دنیا بزرگتر شویم و از بهشت هم بالاتر رویم و فقط عاشق خدا باشیم. این حرف خوبی است ولی اگر می گفت مَن یَرحم تُرحم کسی که رحم کند به او رحم خواهند کرد، و حرفهایی از این دست که نیاز الان ماست، خیلی بهتر بود! حتما یک ساعت در بین مراسم به بندگان خدا فرصت استراحت و تفکر و مرور اعمال گذشته و مناجات با خدا و نماز خواندنی که اینقدر در این شبها تاکید شده است را می دادم. الان مساجد طوری است که شما نمی توانی بلند شوی و چند رکعت نماز بخوانی چون صدای بلندگو یک دقیقه هم قطع نمی شود و دغدغه مردم هم این شده که آقا دارند ضبظ تلویزیونی می کنند، بلند نشو که تصویر خوبی ندارد! قرار است شبکه یک پخش کند؛ می خواهم صد سال پخش نکند، مگر برای تلویزیون آمده ایم یا برای رسیدن به خدا.

در نهایت هم با توجه به اینکه زیارت امام حسین هم در این شب وارد شده است، یک زیارت عاشورا برگزار می کردم و با اجرای سریع مراسم قرآن به سر مردم را نگران رسیدن به سفره سحری نمی گذاشتم. نظر شما چیست؟

Share