شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای مهر, ۱۳۸۸

گاج بهتر است یا کانون فرهنگی آموزش!

۲۱ نظر

در یکی دو دهه ی اخیر موسسات مختلف آموزشی مانند قلم چی (کانون فرهنگی آموزش)، آیندگان، گاج، اندیشمند، ماهان، پارسه و هزاران موسسه کوچک و بزرگ دیگر مثل علفهای هرز سر از گوشه و کنار ایران زمین برآورده اند. بر هیچ کس پوشیده نیست که یکی از پردرآمدترین مشاغل در کشور ما، تدریس خصوصی و تولید کتابهای کنکوری است. چیزی که عده ی زیادی از نخبگان کشور را جذب خود کرده است و متاسفانه فقط به خاطر یک مشت دلار… این روزها هر کانالی را که می زنم، یا تبلیغ گروه آموزشی جوکاره یا گندمکار و یا قلم چی! واقعا تاسف برانگیز و اعصاب خرد کنه. به خاطر همین تصمیم گرفتم در مذمت این موسسات آموزشی که به نظر من از مشاغل کاذب و پردرآمد هستند مطلبی بنویسم.

دلیل موفقیت موسسات آموزشی خصوصی در چیست؟

فکر نمی کنم در هیچ کشور پیشرفته ای (به استثنای ایران!) آموزش خصوصی بیش از تولید و اشتغال در صنعت درآمد داشته باشد. دلیل این امر چیست؟

۱- اولین و مهمترین دلیل، فرهنگی است؛ متاسفانه در کشور ما سنت شده که هر که مدرکش به، کلاسش بیشتر. یعنی از روزی که بچه به دنیا میاد، پدر و مادر به فکر کنکورش هستند: در مهد کودک هم که می خواهند ثبت نام کنند از مسئولش می پرسند که آیا در اینجا نکات تستی هم آموزش داده می شود یا خیر. اصولا انسانهایی که در ایران متولد می شوند محکوم به دانشگاه رفتن هستند و والدین محترم برای اینکه حداقل چشم همسایگان و آشنایان را درآورند تلاش می کنند که فرزندشان تا جای امکان درس بخواند تا در کنکور رتبه دو سه رقمی کسب کند و در این راستا نباید دست به سیاه و سفید بزند. اینجاست که دانش آموز بدبخت باید به موسسه کاج و گاج و سپیدار مراجعه کند و هی پول به جیب آنها بریزد و وقت گرانبهای خود را از نظر بنده تلف کند!

۲- دومین دلیل، فرهنگی-اقتصادی است؛ متاسفانه ۸۰-۹۰% ما ایرانیها به دنبال کسب یک شغل دولتی پردرآمد هستیم و حتی الامکان دوست نداریم خودمان اشتغال ایجاد کنیم یا به یک شغل خصوصی دل ببندیم. در همین راستا اصولا تا پایان تحصیلات، غیر از درس خواندن و احتمالا تحقیق کردن، چیز دیگری بلد نیستیم. دلیل این موضوع هم البته ناشی از بند فوق الذکر است، چرا که از کودکی در گوش ما خوانده اند که باید دکتر مهندس بشی یا که معلم بشی یا رئیس جمهور یا حداقل وزیر … در هر صورت هیچ وقت به کارآفرینی و نوآوری ترغیب نمی شویم.

۳- و اما سومین دلیل اقبال دانش آموزان به موسسات خصوصی؛ عدم اعتماد به نفس است. واقعیت این است که سوالات کنکور (مخصوصا از نوع کارشناسی) با تمام کبکبه و دبدبه اش خارج از کتب درسی نیست؛ یعنی حق ندارد که باشد. پس اگر دانش آموزی درس خودش را به خوبی یاد بگیرد چند صباحی را هم به تکنیکهای تست زنی وارد شود و سوالات چند دوره کنکور را با خودش حل کند، دیگر نباید مشکلی با کنکور داشته باشد. وقتی دانش آموز اعتماد به نفس نداشته باشد، مجبور است برای اینکه لااقل از نظر روحی ارضا شود به این موسسات مراجعه کند.

۴- و آخرین دلیل که متاسفانه باز هم گریبانگیر خیلی از دانش آموزان است، رقابت و چشم و هم چشمی در میان خود آنها و والدینشان است. وقتی به اطرافشان نگاه می کنند و می بینند دختر همسایه رفته کاج، پسر همسایه رفته گاج، دختر عمو رفته قلم چی، فلان دوستشون رفته قلم سیاه، خوب اون هم جو گیر شده و به سمت این موسسات جذب می شود.

و اما انتقال تجربه به همه دانش آموزان و دانش جویان کنکوری

بنده به عنوان کسی که در کنکور لیسانس رتبه خیلی خوب و در فوق لیسانس و دکترا رتبه خوبی کسب کرده ام به شما عرض کنم که برای لیسانس به هیچ موسسه ای مراجعه نکردم (البته پولش رو هم نداشتم ها!) حتی در کلاسهایی که خود مدرسه به صورت رایگان می گذاشت شرکت نمی کردم (چون اعتقادی به آنها نداشتم) و هیچ تابستانی را به درس خواندن برای کنکور تلف نکردم و تنها در دوره پیش دانشگاهی آنهم از عید نوروز (البته به طور جدی) برای کنکور درس خواندم و با این حال رتبه ۱۵ کسب کردم. جالبه که براتون بگویم در همان سال دوست بنده هم که رویه مشابهی دنبال میکرد رتبه ۱۳ را کسب کرد ولی بقیه هم کلاسیهای ما که بلا استثناء در کلاسهای کنکور شرکت می کردند، رتبه دو و حتی ۳ رقمی نداشتند! جالبتر اینکه بعدها که در دانشگاه شریف از برخی از رتبه های یک تا ده آن زمان که در کلاس ما بودند (مثل آقای محمد حکمت، آقای اوستی مهر، آقای کاظمی، خانم ربیعی و …) در مورد کنکور می پرسیدم، تقریبا هیچکدام در کلاسهای آمادگی کنکور شرکت نکرده بودند! الان هم کسی شرکت نمی کند و غالبا برای اینکه پول کلانی موسسه به آنها می دهد به دروغ می گویند که از سال ۸۳ در کانون شرکت می کنم!!

در باب کنکور کارشناسی ارشد

خیلی زشته که این روزها روی در و دیوار محل، تبلیغات کنکور کارشناسی ارشد و حتی دکتری رو می خونیم! به نظر من اینکار توهین به شعور دانشجویی است که دیگر کاملا بالغ شده و باید برای زندگی خودش تصمیمهای بزرگ بگیرد. اما ما به زور می گوییم بی خیال کار و زندگی بیا کلاس کنکور…بگذریم … برای کارشناسی ارشد، بنده ثبت نام کردم لیکن قصد جدی برای امتحان نداشتم و می خواستم آن را یک سال به تعویق بیندازم که به توصیه یکی از دوستان شفیق، در فاصله یک ماه مانده به کنکور کارشناسی ارشد، شروع کردم به خواندن (آنهم از نوع خیلی یواش) و رتبه ۳۰۰ را کسب کردم و قبول هم شدم! دکتری هم که اصلا نخواندم و تنها در یک دانشگاه امتحان دادم و رتبه ۶ را کسب کردم.

نصیحت به والدین کنکوریهای عزیز

به عنوان یک دوست یا فرزند تحصیل کرده! شما را به خدا اینقدر به این فرزندانتان سخت نگیرید، اینقدر هم کتابهای رنگارنگ برایشان نخرید. بگذارید همه چیز روال عادی خودش را طی کند. این که فرزند شما به زور دوپینگ در یک رشته سخت و در یک دانشگاه معتبر قبول شود، اصلا جالب نیست. چون توی دانشگاه مسلما اذیت خواهد شد.

در همین رابطه بخوانید:

کنکور و انتخاب رشته


پسرم، تولدت مبارک

۶ نظر

سال گذشته در چنین روزی، فرشته کوچکی به شدت بی تابی می کرد و برای دیدن دنیای زمینیان لحظه شماری. این شد که خدا اجازه داد حدود ۲۰ روز زودتر از موعد مقرر و تقریبا همزمان با آغاز سال تحصیلی، دانشگاهش را شروع کند. ساعت پخش اخبار بود که پرستار خبر تولدش را آورد و چه خوب کاسبی کرد! یک سال گذشت با تمام سختیها و البته شیرینیهایش. با تمام لالایی ها و بی قراریهایش؛ لالایی از ما و بی قراری از او. الان دیگه پسرم چند قدمی راه می رود و کلماتی بر زبان می راند. وقتی نیازی دارد زیرکانه می گرید و چون شاد می شود معصومانه می خندد. خدایا تو را سپاس بر تمام نعماتی که عطایم کردی و این همه نعمت بزرگ که امانتی است در دست ما. امید که پاسش داریم.

تولدت مبارک پسرم!


اولین جلسه دانشگاه و سردرگمی!

۱ نظر

امروز عملا اولین روز درسی دانشگاهها بود و من دو کلاس داشتم. کلاس اول که درس مدار ۲ بود، خوشبختانه یا متاسفانه، تنها ۹ نفر از ۲۸ نفر آمدند و تنها خوش و بشی کردیم و جهت افتتاح چند خطی روی تخته نوشتیم و رفتیم! کلاس دوم درس اصول میکروکنترلر بود که اکثریت کلاس آمده بودند. پس از خوش آمد و تبریک و معرفی، رفتم سراغ جزوه… که دیدم نیست! ای وای کجا جا گذاشتم؟… روحیه خودم رو حفظ کردم و ضمن اینکه داشتم کیفم رو زیر و رو می کردم، خطاب به دانشجوهام گفتم: امروز یکی علیه من توطئه کرده، اون از برگه های پشت اتاقم که همه رو کندند، این هم از جزوه ام که گم شده، اما مهم نیست!… خدا رو شکر درس اصول میکرو بود و تا دلتون بخواد حرف برای گفتن داشتم؛ یه چیزایی گفتم و نوشتم که ظاهرا بد نشد و به خیر گذشت! نکته جالب ماجرا اینکه آخر کلاس کیفم رو برداشتم دیدم، جزوه زیر کیفم بود نه توی کیفم!