نوشته شده در مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ توسط حسین
تا جایی که من می دانم، برای ذبح شرعی پرندگان، قوانینی وجود دارد که حداقل آن بریدن سر حیوان است.
لحظاتی قبل برنامه مستقیم آبادی از شبکه پخش می شد. برنامه به پرورش کبک و قرقاول اختصاص داشت که در یزد به طور صنعتی انجام می شد. آقای واحدی گزارش تهیه کرده بود. در انتهای برنامه آشپزخانه یک رستوران سنتی را نشان داد و در عین ناباوری کبکها و قرقاولها بدون اینکه سر آنها از بدن جدا شده باشد به طور کامل پخته شده بودند! در پاسخ به سوال آقای واحدی مبنی بر اینکه چرا با سر پخته شده اند، آشپز گفت، چون مشتری بفهمد که مرغ نیست و قرقاول است! (البته ظاهرا جناب واحدی متوجه غیر شرعی بودن این موضوع نبود).
آخرالزمان شده!


نوشته شده در مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ توسط حسین
دیروز دانشمند به دنبال حل یکی از مشکلات بشر و یا رفع یکی از نیازهای بشر دست به تحقیق و آزمایش می زد و در نهایت علمی تولید می شد
امروز دانشمندان، که روز به روز و بر طبق یک منحنی نمایی بر تعدادشان افزوده می شود، برای کسب مدارک بهتر و رفاه بیشتر ( ـِ خودشان) دست به تولید علم می زنند.
علم دیروز مفید بود، هم برای عالم هم برای دیگران. هم دانشمند از درون راضی می شد هم مردم دعای خیری نثارش می کردند.
علم امروز عمدتا مفید نیست، کپی ای است از علم دیگران برای ارتقاء شخص دانشمند.
دیروز دانشمندان، در شأن خود نمی دیدند که تقلب کنند و یا کار و اندیشه دیگری را به نام خود ثبت کنند، امروز لیکن این امریست طبیعی و جالب تر اینکه همین دانشمندان هم صدایشان درآمده است!
دیروز خروجی تحقیق، یک فن آوری یا اختراع بود، امروز لیکن یک مقاله کافیست! مهم نیست که محتوایش چیست، مهم نیست که فقط یک آلفایی، بتا شده است، مهم این است که مقاله تولید شده، آنهم از نوع علمی پژوهشی و ISI تا پژوهشگر ارتقاء یابد و چهره اش ماندگار شود و در طی ۴ سال ۴۰ بار تولید علم کند و دانشیار شود. دولت هم حمایت می کند، چون مراجع احمق و البته بین المللی ای راه افتاده است که هر سال تولید علم را می سنجند، از روی تعداد مقالات!
بس کنید این بازی اعداد را