جوجه رو آخر پاییز می شمارند

امروز روزی است که جوجه ها را می شمارند، خوش به حال جوجه هایی که تا امروز دوام آورده اند!

امشب شبی است که از دیشب و فردا شب چند ثانیه ای طولانی تر است! و یلدایش می نامند.

خداحافظ پاییز برگ ریز، سلام زمستان برف خیز

پی نوشت:

نمی دانم برای شما هنوز یلدا دلچسب است یا نه. اما یلدای من سالهاست که دیگر دلچسب نیست.
یلدای من شبهای چله ای بود که در خضری دور هم جمع می شدیم و با بیخ جوش، کف می زدیم (شما بخون بستنی زمستونی تولید می کردیم!) و بلندترین شب سال را در بزرگترین جمع خانوادگی سپری می کردیم.

یلدای من شب چله ی کلونی (بخوان بزرگ) بود که در دبیرستان نمونه اندیشه قاین (شبانه روزی) پول جمع می کردیم و من و عباس در هوای برفی، پیاده می رفتیم از آن مرد کف می خریدیم و در جمع صمیمی دوستان آن دوران با شادی زایدالوصفی می خوردیم. چه خوش روزگاری بود…

یلدای امسال را در عزای اباعبدالله الحسین (ع) سپری می کنیم.

Share

در غدیر خم چه گذشت؟

در سال دهم هجرت، پیامبر رحمت مردم را به برای انجام حج فراخواند. حجی که به دلیل اینکه آخرین حج پیامبر بود و در سال آخر عمر پیامبر رخ داد، حجهالوداع نام گرفت. پیامبر در این حج قصد داشتند نحوه‌ی انجام اعمال حج تمتع را به طور صحیح و در یک همایش بزرگ برای تمام مسلمین بیان کنند. همچنین می‌خواستند تکلیف جامعه‌ی مسلمین را پس از خود تعیین کنند. از این رو افرادی را به اطراف و اکناف جامعه‌ی مسلمین فرستادند تا مردم را برای انجام مراسم حجهالوداع دعوت کنند. حدود ۱۲۰ هزار نفر از مسلمین در مراسم حج حاضر شدند.

در مراسم حج پیامبر بار سنگینی بر دوش خود احساس می‌کرند و مدام در انتظار فرصتی بودند تا رسالتی که خداوند بر دوش ایشان گذاشته را ابلاغ کنند. پس از پایان مراسم حج و در راه برگشت، جبرئیل امین بر پیامبر نازل شد و آیه‌ی «یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک، فان لم تفعل فما بلغت رسالته» را از جانب خداوند آورد. پیامبر متوجه شد که وقت ابلاغ رسالت سنگین او فرا رسیده است. از این رو در غدیری به نام خم قبل از آنکه جاده‌ها از هم جدا شوند به کاروانیان دستور توقف دادند. آنها که جلو رفته بودند را برگرداندند…۱۲۰ هزار نفر در بیابان جمع شده‌اند تا سخنرانی پیامبر را بشنوند.

عید غدیر خم مبارک بادپیامبر دستور داد منبری از جهاز شتران درست کردند. پس از گرفتن اقرارهای بسیار از مردم مبنی بر اینکه من بر شما در تصرف امورتان ولایت دارم، رسالت بزرگ خود را ابلاغ کردند. ایشان سپس دستان علی را بلند کردند و گفتند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست…سپس فرمودند که جانشینان پیامبران قبلی از صلب خودشان بوده‌اند اما ولایت پس از من از صلب علی (علیه السلام) ادامه خواهد یافت و امامان را تا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برشمردند.

پس از انجام سخنرانی طولانی و پاسخ به شبهات افرادی مانند عمر که پرسید آیا این دستور از جانب خداست یا خودت؟ در نهایت پیامبر از مردم در مورد ولایت امیرالمومنین بیعت گرفت، با زبان و با دست. پیامبر متن بیعت را خواند و تمام جمعیت آن را تکرار کردند و به علی با لقب اختصاصی امیرالمومنین تبریک گفتند… سپس گروه گروه آمدند و با امیرالمومنین بیعت حضوری کردند.

برای اینکه حداکثر مردم بتوانند بیعت کنند، سه روز در این غدیر توقف کردند و سپس مردم راهی شهرهایشان شدند تا به گوش دیگران نیز برسانند. (حیف که خیلی زود این ماجرا را انکار کردند و شورای سقیفه را تشکیل دادند)

این روز عید نامیده شد و به قول امام خمینی بزرگترین عید مسلمین است چرا که ادامه‌ی نبوت در قالب ولایت است.

این عید بزرگ بر همه‌ی مسلمانان ایران و جهان مبارک باشد.

در شب عید غدیر، خدا رو شکر آنفلوآنزا هم دست از سرم برداشت.

منبع: دانسته‌های شخصی + کتاب «گزارش لحظه به لحظه از غدیر»

Share

آنتن دزدی برای تمام فصول

دیروز برای سومین بار آنتن خودروی بنده مورد سرقت واقع شد، ظاهرا توی این شهر باید از خیر رادیو بگذریم! از بس این آنتن پیچ می خوره، باز کردنش حدود ۲۰-۳۰ ثانیه ای طول می کشه، لیکن انسانهای با اعتماد به نفسی هستند که در روز روشن با آسودگی خیال این کار را می کنند تا ۷۰۰۰ تومان کاسبی کرده باشند! دفعه بعد باید از چسب قطره ای کمک بگیرم.

Share

خاطرات قدیم: زلزله آمد دید خونه نیستین برگشت!

سالهای ۸۲-۸۳ هنوز وبلاگ نویسی زیاد باب نبود، ولی من یک برنامه نوشته بودم که هر روز وظایف کاریم را گوشزد می کرد (تو مایه های outlook) و می توانستم هر روز در آن یادداشتی بنویسم. امروز داشتم نسخه های پشتیبانی که در آن سالها از اطلاعات کامپیوترم تهیه کرده بودم را مرور می کردم، به برنامه خاطراتم برخوردم. خیلی چیزای بامزه ای توش پیدا می شد، لیکن این یکی هنوز هم برام خنده داره! پیش بینی زلزله توسط دکتر رحیمی دانشگاه شریف که باعث شد تهرانیها شب را در پارکها سر کنند!

بسم الله الرحمن الرحیم (جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۳ ساعت ۹:۰۱)

دیشب هر چه می خواستم با موبایل رمضان [واقعی] دانشگاه شریف را بگیرم می گفت Network Busy بالاخره تصمیم گرفتم موبایل بهروز را بگیرم. از داخل اتوبوس جواب می داد، ظاهرا حرف جناب دکتر رحیمی تبار جدی گرفته شده و امتحانات دانشگاه شریف یک هفته عقب افتاده تا بچه ها از ترس زلزله ای که جناب دکتر رحیمی پیش بینی کرده به خانه هایشان بروند. پس از زلزله جمعه گذشته دکتر رحیمی اعلام کرده که تا ده روز دیگر احتمال وقوع زلزله ای به بزرگی ۷ ریشتر وجود دارد و بیشترین احتمال به دیروز و امروز داده شده. آره بهروز گفت خوابگاه شریف تخلیه شده و خودش هم با سید علی داشتند می رفتند بجنورد؛ این شد که ما هم اندکی ترسیده و ترجیح دادیم که برویم پارک لاله بخوابیم. با حسین یاری که دیشب این جا بود تصمیم گرفتیم ساعت ۱۱ برویم. رمضان که به فکر زن گرفتنش بود (و البته مُهر شرکتش که لحظاتی پیش برایش تکمیل کردم.) نیامد. با حسین دو پتو بردیم و تا ساعت ۱:۱۵ بامداد منتظر رفقای حسین آقا بودیم که قرار بود ۱۲ بیایند! بی خیال آنها شدیم و رفتیم بخوابیم که ساعت حدود ۲ صدایی می گفت “حسین یاری هووو…”. بله تشریف آوردند و مثلا خوابیدیم ولی جایتان خالی تا صبح بیدار بودم. صدای اذانی نیامد و با توجه به ساعت، حول و حوش ۴:۴۰ بلند شدم رفتم وضو گرفتم [البته ریا نباشه!] نماز خواندم و دوباره خوابیدم که صدای خدمتکار پارک می آمد که: “بلند شین؛ زلزله آمد دید نیستین برگشت” ساعت ۶ صبح راه افتادیم آمدیم و من امروز قصد دارم بروم خضری!!
ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده انه کان حلیما غفورا

Share

پس از ۱۴ ماه

۱۴ ماه قبل به منظور تایپ و تکمیل کردن رساله ام از کار شرکتی استعفا دادم به این امید که به زودی دفاع می کنم و این دلخوشی که (آقای رئیس) به من گفته بودند اگر بیای دانشگاه تدریس کنی، خیلی زود حکم شما را می زنیم. استعفا دادم و ضمن نوشتن رساله، همکاری ام را با دانشگاه صنعتی شاهرود شروع کردم. ترم اول به سختی فراوان گذشت: برو شاهرود، بیا تهران، برو مشهد، بیا شاهرود، گاهی هم برو خضری (با زن و فرزند تازه متولد شده). ترم دوم که از رساله ام دفاع کرده بودم و ساکن شاهرود شدیم کار سخت تر هم شد. قصد داستانسرایی ندارم، ۱۴ ماه طول کشید که حکم مرا بزنند و تازه متوجه شدم که خیلی زود یعنی چی؟ ۱۴ ماه بدون مستمری! تصور کنید ماهانه ۴۰۰ هزار تومان (کرایه خانه + اقساط وامهای ازدواج) از جیب مبارک باید بدهید در حالیکه دریافتی مستمری ندارید! احتمالا خدا و پیغمبر رو کافر می شید! با این حال در همین ایام بحرانی برخی با ایمیل و جی میل! گفتند نکنه از سیب زمینیهای دولت به تو هم رسیده که طرفداری از دولت می کنی!
در هر صورت خدا را شکر، امروز بعد از یک سال و دوماه، مستمری برقرار شد.

Share