نوشته شده در شهریور ۱۰م, ۱۳۸۷ توسط حسین
سفر چند روزهای داشتم به مشهد و خضری. نایب الزیاره دوستان بودم. ان شاءالله این آخرین برگشت من به خانهام در تهران خواهد بود. همان طور که در ابتدای سال جاری، این سال را به نام دفاع از رساله و خروج از تهران نامگذاری کرده بودم قصد دارم که به زودی این کار را بکنم… امیدوارم که موفق هم بشم. از زندگی در تهران، این اژدهای هفت سر، خسته شدهام.
حلول ماه مبارک رمضان هم بر همهی مسلمانان مبارک باد.
نوشته شده در شهریور ۳م, ۱۳۸۷ توسط حسین
چگونه امروزمان را متنوع کنیم!
میتوانید سهمیهی بنزینتان را دو ماهه تمام کرده و امروز بنزین آزاد بزنید و از زندگی لذت ببرید!، میتوانید امروز به مهمانی رفته و هنگامی که در کوچه پس کوچههای تنگ محله با دنده عقب قصد ورود و پارک دارید، ماشین مبارک را به گارد ریل! کنار کوچه بخراشید و بعد به زرنگی خودتان بخندید… میشود غذای مهمانی را به همراه میزبان در پشت بام و روی منقل طبخ کنید. البته اگر منقل گم شده بود، از فرقون هم میشه استفاده کرد!!

در حین روشن کردن ذغالها میزبان میتواند پیت نفت را از بالا روی منقل بگیرد و آتش آن را شعله ور کند آنقدر که به پیت نفت برسد و در یک چشم به هم زدن دستش سوخته و او مجبور شود که پیت نفت شعله ور را روی آسفالت پشت بام رها کرده، آتش به پا کند و دستپاچه یک گونی هم روی آن بیندازد که مثلا آتش خاموش شود!! آخر سر بعد از سوختن چندین متر آسفالت پشت بام، شنهای پشت بام به دادتان میرسد!!

میشود از مهمانی برگردید و در خانه تکنواندوی هادی ساعی را نگاه کنید و لذت ببرید. میتوانید وبلاگ بنویسید. و هزاران کار دیگر که روزتان را متنوع میکند…؟ برای من البته همین قدر هم زیاد بود!
نوشته شده در مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷ توسط حسین
المپیک به روزهای آخر خودش رسید و با پایان یافتن مسابقات کشتی آزاد و ضربه فنی شدن پهلوانان! ایرانی آخرین امیدهای ایرانیان هم ناامید شد. ۸ میلیارد تومان خرج کاروانی شده که مربی کشتی آزادش در پاسخ به سوال خبرنگاری که میپرسد چرا شکست خوردیم، جواب میدهد کشتی جیگر میخواد بازیکنای ما جیگر نداشتند. نمیدونم این همه کشتی گیرای مدال آور فقط جیگر دارند که مدال میگیرن؟ اصلا شما که اینقدر حرفهای پاسخ میدی چرا جیگر داراش رو نبردی المپیک، کشور ۷۰ میلیونی ایران آدم جیگر دار نداره؟ دورههای قبل که خادمها و جدیدیها و دبیرها مدال میگرفتند، جیگر داشتند حالا آدم جیگر دار نداریم.
امروز که داشتم کشتیهای سعید ابراهیمی و یزدانی و معصومی رو میدیدم، کلا افسرده شدم، پسر دایی من اگر میرفت المپیک به مراتب بهتر کشتی میگرفت. دو ضربه فنی در راند اول برای کشتی ایران اف داره. تکواندو و وزنه برداری هم که ماشاءالله…
حیف ۸ میلیارد تومانی که صرف اینهمه آدم بی جیگر شد…
نوشته شده در مرداد ۲۸م, ۱۳۸۷ توسط حسین
اول اینکه به مناسبت نیمهی شعبان و به دلیل عدم احساس رضایت از پوستهی قبلی، پوستهی جدیدی طراحی و نصب فرمودیم.

دوم اینکه سیستم مدیریت محتوای سایت را به نسخهی ۲٫۶٫۱ وردپرس ارتقاء دادم و خوشبختانه کمترین مشکلی پیش نیامد. ضمن اینکه فارسی ساز جدید این نسخه که توسط دوستان wp-persian تهیه شده است بسیار بهتر از نسخههای قبلی است.
نوشته شده در مرداد ۲۵م, ۱۳۸۷ توسط حسین
سال ۱۳۷۹ از چند تن از دوستان خوبم خواستم که نوشتهای برایم بنویسند که به یادگار نگه دارم. هیچ کدام ننوشتند جز یک نفر که انتظار نداشتم. آن یک نفر مصطفی مرادی بود، مردی از تبار قم. شعری نوشت که بسیار به دلم چسبید. امروز توی ذهنم بود که مطلبی برای نیمهی شعبان بنویسم، یادم از آن شعر آمد. نمیدانم شاعرش کیه، شاید خود مصطفی این شعر را سروده باشد، ولی هر چه که هست آنقدر برایم خوشایند بوده که آن کاغذ تا الان تا نخورده در پوشهی اسنادم باقی مانده…
در مطلع شعر نوشته شده بود: تقدیم به خاک پای یوسف زهرا؛ امیدوارم که خاک پای حضرت ولیعصر (عج) باشیم.
| ای آفتـاب بیافول عشـق مهــدی |
وای طلعت رویت طلوع عشق مهـدی |
|
| ای بردن نامت نزول عشق مهـدی |
وای حب تو شرط قبول عشق مهـدی |
|
| تو آخرین تیری که خالق در کمان داشت
کز لحظـهی اول دل ما را نشان داشت |
|
| ما سیـزده آلاله را بوییــده بودیم |
در سیـزده میخانه می نوشـیده بودیم |
| با سیـزده خورشید ره پیموده بودیم |
سربسته میگویم خدا را دیده بودیم |
|
| اما تو چیز دیگری هستی، نگـارم
جمعی، اگر چه فرد باشی ای بهـارم |
|
| در قاب سینه چون شمایل جای داری |
از دیده پنهانی و در دل جای داری |
| غایب ولی هر کوی و منزل جای داری |
در پرده اما صدر محفل جای داری |
|
| نادیده ای یوسف خریدار تو هستیم
آزادهایم امـا، گرفتـار تو هستـیم |
|
| ای مظهر مردانگی ای مرد، برگرد |
ای گرمی کاشانههای سرد، برگرد |
| ای چارهساز هر دل پردرد، برگرد |
برگرد ای یار بیـابانگـرد، برگرد |
|
| برگرد ای یوسف که ما چشم انتظاریم
امـید دل، بر دیدنت امیـدواریم |
|
امروز یه پیرمردی به رادیو زنگ زد وگفت: خدا میگه ۱۳ تا معصوم رو فرستادم شما قدرشونو ندونستین و اکثر اونها رو کشتید. این آخریشو به این راحتیها در اختیار شما نمیگذارم. باید التماس کنید، باید با تمام وجود اونو بخواید. باید از ته دل دعا کنید…
به راستی اگر همین نیمهی شعبان، یا جمعهی آینده، امام زمان بیاد ما چه خواهیم کرد؟ اصلا انتظار داریم که بیاد؟ خیلی از ما دعا میکنیم که خدایا ظهور امام زمان (عج) را نزدیک فرما ولی مسائل بسیار پیش پا افتادهای رو که ایشون از شیعیانش انتظار داره رعایت نمیکنیم. امروزه در کشور ما انصاف تقریبا بیمعنی شده، به هر مغازهای که میرویم به صورت پیش فرض انتظار داریم که فروشنده جنسش را قالب کند. ترازوها ناراست شده و ارزشها رخت بربستهاند. سازمانها تا جایی که میتوانند ارباب رجوع را میدوانند. وام قرضالحسنه معنای خودش را از دست داده. برادر به برادر رحم نمیکند. دخترکان، ساعتهای طولانی از روزشان را به آرایش میپردازند. عروس خانمها از امام زمان فقط سنشان را خوب میدانند که معادل آن را سکهی طلا برای مهریه تعیین کنند. معصومیت کودکان بیسرپرست، دستمایهی کسب درآمد انسانهای بیوجدان شده و از آنها کودکان خیابانی آفریده که صبح تا شب برای آنها گدایی میکنند. صاحبخانهها به مستاجرین رحم نمیکنند، گویی نمیدانند که مالکیت دنیا چند صباحی بیش نخواهد بود…
زمینه باید آماده شود، زمینه را باید ما آماده کنیم. دو سه روز قبل تلویزیون، عروس و دامادی را نشان داد که خرج عروسی و سفر حج والدینشان را کنار گذاشته و برای دهاتشان یک آمبولانس خریداری کرده بودند. اینها کارهایی است که امام زمان میپسندد. هر سال عمره رفتن و هر شب نماز خواندن، هنر نیست، هنر آن است که به خلق خدا خدمت کنیم. احساس خوشایندی که از خدمت به خلق در انسان ایجاد میشود با هیچ یک از عبادات دیگر حاصل نمیشود. امام علی (ع) هر شب به نیازمندان جامعهاش رسیدگی میکرد. انسانهای بزرگ به خاطر عبادات شبانهشان بزرگ نشدهاند، به خاطر خدماتی که به دیگران کردهاند بزرگ شدهاند.
خداوندا به ما توفیق خدمت به دیگران عنایت کن…
نوشته شده در مرداد ۲۳م, ۱۳۸۷ توسط حسین
چند وقت پیش یک کتابی میخوندم به نام «راز موفقیت» نوشتهی کن بلانچارد. ماجرای کتاب به این صورت است که فردی که به تازگی ارتقاء سمت یافته و مدیر بخش بازاریابی شرکت شده، علی رغم موفقیتهای گسترده در سمت قبلیاش، به دلیل عدم آگاهی از اصول مدیریت، در سمت جدیدش اصلا موفق نیست. البته تفاوتش با مدیران وطنی در این است که متوجه این شرایط شده و به کتابهای مدیریتی روی میآورد تا مشکلش را حل کند. ضمنا متوجه میشود که خود شرکت هم دورههای آموزشی مدیریت ارائه میدهد. از این رو مشتاقانه ثبت نام میکند. روزی که برای اولین بار به کلاس آموزشی خصوصیاش میرود میبیند که رئیس شرکت در اتاق نشسته و منتظر است. با تعجب میپرسد شما منتظر کسی هستید؟ رئیس پاسخ میدهد بله منتظر شما! آقای رئیس که استاد مدیریت است و بسیار کارکشته، خودش مسؤول آموزش این مدیر تازه کار است… از این پس داستان کتاب در کلاسهای آموزشی و فرایند رو به رشد مدیر تازه کار خلاصه میشود.
از مقدمات که بگذرم این کتاب اصول مدیریتی را در قالب یک کلمه و پنج جمله به صورت زیر خلاصه کرده است:
۱٫ See the Future
2. Engage and Develope Others
3. Reinvent Continuously
4. Value the Results and Relationships
5. Embody the Values
1. آینده نگری: همیشه باید چشم انداز آینده را دید. به کجا باید برویم (هدف)، چه مشکلاتی پیش روی ماست چه راهکارهایی باید برای رفع آنها بیاندیشیم. اگر آینده را درست نگاه نکنیم همیشه در زمان حال، متوقف خواهیم بود!
۲٫ ایجاد انگیزه در کارمندان و توسعهی آنها: انگیزه عامل بسیار قدرتمندی برای پیشرفت است. انسان ِ با انگیزه دیر به رختخواب میرود و زود از خواب برمیخیزد. او کار کردن را دوست دارد چون هدفش مشخص است و انگیزهی لازم را دارد. توسعهی دیگران: رکود عامل پس رفت و عقب ماندگی است. انسان ذاتا دوست دارد چیزهای جدید بیاموزد. یک مدیر موفق باید برای توسعهی علمی، اخلاقی و رفاهی کارمندانش برنامه داشته باشد. باید کارمندان احساس پیشرفت و موفقیت کنند. کارگاهها و سمینارهای آموزشی، برنامههای تفریحی و سیاحتی در کارمندان احساس خوشایندی به وجود میآورد.
۳٫ بازیابی مداوم: مدیر موفق باید همواره خودش را به روز نگه دارد. باید آموزههای جدید را بیاموزد تا بتواند در جهان رو به پیشرفت و پر از رقابت کنونی سازمانش را با ایدههای جدید و خلاقانه درست هدایت کند. باید همواره بیاموزد تا بتواند به کارمندانش بیاموزاند.
۴٫ ارزش نهادن به نتایج و روابط: کارمندان از مدیر انتظاراتی دارند؛ یکی از آنها این است که وقتی به نتایج خوبی میرسند، مورد حمایت و تشویق سازمان قرار گیرند. این کار شاید خرج چندانی برای مدیر نداشته باشد ولی تاثیر بسیاری در روحیهی کارمندان دارد. نکتهی دوم اهمیت دادن به روابط افراد است. مدیر خوب باید بداند که کارمندانش با چه مشکلاتی در زندگی روبهرو هستند و اگر امکان داشت کمکشان کند. حتی اگر کمکی هم نمیتواند بکند، همین که کارمند بداند که مدیرش به این مسائل اهمیت میدهد مهم است!
۵٫ تجسم بخشیدن به ارزشها: مدیر خوب باید تجسم عملی ارزشهای تعریف شده در سازمان باشد. مثلا اگر جلب رضایت مشتری یکی از ارزشهای سازمان است، مدیر خودش باید الگوی این کار باشد. کارمندی که ببیند مدیرش با مشتری، بد رفتار میکند الزامی نمیبیند که خودش خوب رفتار کند.
اگر حروف ابتدای این ۵ اصل را کنار هم بگذاریم کلمهی SERVE به معنی خدمت به دست میآید که قانون طلایی مدیریت است. مدیر خوب خدمتگزار خوب است. این یک تعارف نیست. مدیر باید با تمام وجود، خودش را خدمتگزار کارمندان و مشتریانش بداند. مشتری وقتی صداقت سازمان و مدیر سازمان را ببیند احساس رضایت میکند و این بهترین تبلیغ است.
با این تفاسیر شما مدیر موفقی هستید یا نه؟!
نوشته شده در مرداد ۲۰م, ۱۳۸۷ توسط حسین
تکنیکهایی هست به نام ضد خطا کردن که ظاهرا کشف ژاپنیهاست. با استفاده از این تکنیکها کاربر از نظر روحی مجبور میشود که رفتار بهنجاری داشته و مطابق قانون عمل کند. مثلا استفاده از خطوط عابر دندانه ارهای! سبب میشود راننده به طور خودکار سرعتش را در نزدیکی خط عابر کم کند.
تکنیکی که در زیر ملاحظه میکند برای کنترل سرعت بدون آسیب رساندن به خودرو است. چیزی شبیه به تکنیکهایی که به طور خود به خود گاهی در کشور ما به وجود میآید با اندکی تساهل و تسامح!


۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰
۰

آخر ایده است، مگه نه؟!