کتابخانه تشخیص پلاک خودرو به زبان ++C

تشخیص خودکار پلاک خودرو (ANPR)، از مهمترین نیازهای سیستم‌‌های کنترل خودکار ترافیک است. روزانه صدها و شاید هزاران تخلف ترافیکی روی می‌دهد و توسط دوربینهای مخصوص، تصویر خودروی متخلف ضبط می‎شود. اگر قرار باشد تمام این تصاویر توسط انسان بررسی شده و شماره پلاک خودرو به صورت دستی وارد شود، زمان و نیروی انسانی زیادی تلف خواهد شد. لذا تشخیص خودکار موقعیت پلاک خودرو و شناسایی شماره پلاک توسط نرم افزار اهمیت می‌یابد.

علاوه بر کنترل ترافیک، تشخیص خودکار پلاک، می‌تواند فرایند ورود و خروج خودروها در موسسات و سازمانها و پایانه‌ها را تسهیل کند. به این ترتیب کار نگهبانها آسانتر شده و هم سازمان و هم مراجعین، احساس رضایت بیشتری خواهند داشت.

کتابخانه تشخیص پلاک خودرو به زبان ++C

ستپا سامانه تشخیص پلاک ایرانی است که به زبان ++C نوشته شده است. در این سامانه از تکنیکهای پردازش تصویر و شناسایی الگو کمک گرفته شده و با دقت بسیار زیاد، موقعیت پلاک و حروف پلاک شناسایی می‌شود. این سامانه در قالب یک کتابخانه قابل استفاده در زبانهای #C, C++, C و دلفی است. برای برخی پردازشهای مقدماتی از قابلیتهای ساده OpenCV هم کمک گرفته شده است لیکن بخش عمده برنامه مستقل از OpenCV است.عملکرد کتابخانه تشخیص پلاک خودرو ستپا تصویر فوق، عملکرد کتابخانه را روی پلاک خودروی سابق بنده، که دو روز قبل به فروش رفت! نشان می دهد

فرایند تشخیص موقعیت پلاک با استفاده از ترکیبی از روشهای ساختاری و هوشمند انجام شده و خطا در تشخیص موقعیت پلاک در شرایط نرمال نزدیک صفر است. منظور از شرایط نرمال یعنی اینکه تصویر پلاک خیلی کوچک، خیلی بزرگ و یا خیلی تاریک نباشد. برای تشخیص نویسه‌های پلاک هم از شبکه‌ی عصبی استفاده شده است که روی ارقام و حروف پلاکهای ملی آموزش دیده است.

از آنجا که مُشک آن است که خود ببوید، یک نسخه از برنامه‌ی اجرایی را جهت آزمایش علاقه‌مندان برای دانلود گذاشته‌ام. کافی است تصاویر مورد نظر با فرمت JPG را در کنار برنامه‌ی اجرایی قرار دهید و نتایج را ببینید. تصاویر، از نظر اندازه و کیفیت، بهتر است مشابه تصاویر نمونه باشند. می توانید نمونه برنامه را با برنامه هایی که به زبان متلب (MATLAB یا به قول بعضی مطلب!) نوشته شده و در وب موجود است مقایسه کنید. برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی و رویت پلاک تشخیص داده شده، روی تصاویر کلیک کنید. کتابخانه ستپا قابلیت شناسایی پلاکهای سفید (شخصی) قرمز (دولتی)، زرد (تاکسی) و پلاکهای کشاورزی را داراست.

برای کسب اطلاعات بیشتر و دانلود نسخه دموی برنامه به سایت OCR فارسی، بخش تشخیص پلاک مراجعه کنید.

Share

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

حدود چهار سالی هست که کپسول آتش نشانی ۲ کیلویی را در صندوق عقب خودرویم آماده به کار دارم. بارها می‌شد که صندوق پر بود و با خودم می گفتم این کپسول که چند سال است استفاده نشده، بگذار انباری و الکی صندوق را شلوغ نکن. اما با این نیت که شاید روزی به درد مسلمانی بخورد، این کار را نکردم… فکر نمی کردم آن مسلمان، خودم و خانواده ام باشم!
دیشب اما خداوند به وسیله همان کپسول، نجاتم داد… سیم کشی خودرو فرسوده شده بود و روبروی زایرسرای امام جواد علیه السلام، نزدیک میامی، اتصالی کرد و آتش گرفت. به لطف خدا، خیلی زود خانواده را پیاده کردم و پیش از آنکه دست و پایم را گم کنم، یادم آمد که کپسولی در صندوق دارم… الحمدلله قبل از آنکه آتش فراگیر شود، خاموش شد.
خلاصه دیشب، دو آزمایش خوف و نقص اموال را تجربه کردم! و خدا را شاکرم که نقص انفس اتفاق نیفتاد. نکته جالب ماجرا اینجاست که هفته قبل برای فروش خودرو با کسی قرار گذاشته بودم و امروز قرار بود پول خودرو را بپردازد و ماشین را تحویل بگیرد. خوب شد که در دست آن بنده خدا این مشکل پیش نیامد. الخیر فی ما وقع

و اما یک نکته ای که شاید دانستن آن مفید باشد: بعد از ساعتی که خودروی امداد آمد، متوجه شدم که سیستم ایمنی خودرو عمل کرده و سوخت رسانی را قطع کرده بود، ضمن اینکه بر خلاف ۴۰۵های قدیمی که ضمن آتش سوزی، دربها بسته می شد، هنگامی که دود از کاپوت بلند شد، دربها باز شد و سخنگوی سمند هم این را گوشزد کرد که « درب خودرو باز است! ».

وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَ‌اتِ ۗ وَبَشِّرِ‌ الصَّابِرِ‌ینَ ﴿۱۵۵

قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و صبرپیشگان را بشارت ده (سوره مبارکه بقره، آیه ۱۵۵)
Share

شب قدر را چگونه سپری کنیم؟

ایام شهادت مولای متقیان امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام بر همه شیعیان و محبان اهل بیت تسلیت باد.

عمر آدمی، محدود است و عجیب این است که همین عمر محدود ما را به بهشت یا جهنمی خواهد برد که ابدی است. می گویند سرداری در مسیر رفتن به جنگ، در دل شب با سپاهیانش به منطقه ای رسید که پر از سنگهای عجیب بود. برخی سپاهیان گفتند، از این سنگها برداریم، برخی گفتند نه بارمان را سنگین نکنیم که زودتر به مقصد برسیم. از سردار پرسیدند تکلیف چیست؟ پاسخ داد: چه از این سنگها بردارید و چه برندارید، فردا که هوا روشن و چشمها بینا شود همه حسرت خواهید خورد. سپاهیان تعجب کردند و بالاخره عده ای هیچ برنداشتند، برخی یک مشت و عده ای هم کیسه و برخی دیگر تا آنجا که جا داشتند از سنگها برداشتند.

هوا که روشن شد، به سنگها نگاه کردند دیدن از قیمتی ترین یاقوتهای دنیاست. آنها که هیچ برنداشته بودند، گفتند ای کاش چیزی برداشته بودیم. این حکایت کافران است در روز قیامت که ترازوی اعمالشان خالی است (وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ﴿۸﴾ فَأُمُّهُ هَاوِیَهٌ ﴿۹﴾ وَمَا أَدْرَ‌اکَ مَا هِیَهْ ﴿۱۰﴾ نَارٌ‌ حَامِیَهٌ ﴿۱۱﴾)

آنها که کم برداشته بودند، در حسرت این بودند که چرا زیاد برنداشتند. آنها که زیاد هم برداشته بودند هر چند راضی بودند (فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ ﴿۶﴾ فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَّ‌اضِیَهٍ ﴿۷﴾) اما باز هم حسرت می خوردند که کاش زیادتر بر می داشتیم (یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ۖ ذَٰلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ)

این داستان شاید واقعیت نداشته باشد، اما به خوبی وضعیت انسانها را در روز قیامت نشان می دهد. حال سوال اینجاست که چه کنیم که حداکثر استفاده را از ثانیه های عمرمان انجام دهیم؟

و نکته مهمتر اینکه در شبهایی مثل شب قدر که باید کوله بارمان را سنگین کنیم، انجام چه اعمالی بهتر است؟ آیا در مسجد حضور پیدا کنیم و یکی دو ساعت دعای جوشن بخوانیم و یکی دو ساعت سخنرانی گوش دهیم و بعدش یک ساعت صرف قرآن سر گذاشتن کنیم؟ یا در خلوت خودمان، ادعیه وارده را بخوانیم و به نماز خواندن بپردازیم؟ واقعا سوال سختی است و البته من پاسخ مطمئنی ندارم اما حداقل احساسم این است که مراسمی که در مساجد برگزار می شود خیلی بهتر از این باید باشد. در شکل فعلی اصلا فرصتی به مستمعین داده نمی شود که برای خودشان خلوت کنند و اگر نمی شود ۱۰۰ رکعت لااقل ۱۰ رکعت نماز هم بخوانند و با خدا مناجات کنند. در حال حاضر، غالب سخنرانها مدت طولانی به صحبتهایی می پردازند که نوعا تکراری است و جالب اینکه در همین سخنرانی هم یکی دو جمله را مرتب تکرار و تاکید می کنند. واقعا این اتلاف وقت مسلمانان است، ضمن اینکه افرادی که سالی ممکن است یکی دو شب به مسجد بیایند طاقت ۱.۵ ساعت سخنرانی ندارند. الان دوره مختصر و مفید گفتن است (این را البته بگویم که خودم بسیار اهل گوش دادن سخنرانی هستم و در usb ماشینم بیش از هر چیز سخنرانی است که یافت می شود!).

از همه مراسم که بگذریم، عجیب است که مراسم قرآن به سر گذاشتنی که اگر معمولی انجام شود، ۱۰ دقیقه هم طول نمی کشد، یک ساعت بندگان خدا را معطل می کنند و به هر امامی که می رسند یک مکثی می کنند یا یک روضه هم می خوانند! مگر قرار است در این شب دوپینگ کنیم؟ روضه و گریه خیلی خوب است، اما یک روضه ۱۰ دقیقه ای با شور و حال برای حضرت اباعبدالله الحسین در این شب کافی است. بنده و عموم بندگان خدا چقدر اشک داریم و چقدر حوصله؟

من اگر مسئول برگزاری مراسم باشم، به جای دعای جوشن که در این شبها وارد نشده و جایش در اوایل ماه مبارک رمضان است، بخشهایی از دعای ابوحمزه را می خواندم. آن هم نه با این قرائتی که دوستان می خوانند که دعا را دوبرابر مدت واقعی طول می دهند و باز بندگان خدا را خسته می کنند. به جای یکی دو ساعت سخنرانی، ۳۰ دقیقه سخنرانی می گذاشتم و از روحانی تقاضا می کردم در مورد مسائلی که مردم به آن مبتلا هستند حرف بزند و از بحثهای فلسفی اجتناب کند. مثلا دیشب این روحانی معروف، بحث اصلی اش این بود که باید از دنیا بزرگتر شویم و از بهشت هم بالاتر رویم و فقط عاشق خدا باشیم. این حرف خوبی است ولی اگر می گفت مَن یَرحم تُرحم کسی که رحم کند به او رحم خواهند کرد، و حرفهایی از این دست که نیاز الان ماست، خیلی بهتر بود! حتما یک ساعت در بین مراسم به بندگان خدا فرصت استراحت و تفکر و مرور اعمال گذشته و مناجات با خدا و نماز خواندنی که اینقدر در این شبها تاکید شده است را می دادم. الان مساجد طوری است که شما نمی توانی بلند شوی و چند رکعت نماز بخوانی چون صدای بلندگو یک دقیقه هم قطع نمی شود و دغدغه مردم هم این شده که آقا دارند ضبظ تلویزیونی می کنند، بلند نشو که تصویر خوبی ندارد! قرار است شبکه یک پخش کند؛ می خواهم صد سال پخش نکند، مگر برای تلویزیون آمده ایم یا برای رسیدن به خدا.

در نهایت هم با توجه به اینکه زیارت امام حسین هم در این شب وارد شده است، یک زیارت عاشورا برگزار می کردم و با اجرای سریع مراسم قرآن به سر مردم را نگران رسیدن به سفره سحری نمی گذاشتم. نظر شما چیست؟

Share

نگارش ۳ کاغذ دیورای نورانی آماده شد

نگارش سوم نرم افزار کاغذ دیواری نورانی آماده شد. در این نگارش٬ مهمترین بهبود انجام شده٬ سرعت اجرای برنامه است که با اعمال برخی تغییرات در کد٬ بسیار سریعتر اجرا می شود. تعداد آیات و روایات در بخش احادیث منتخب به ۵۰۰ عدد رسیده است. این آیات و روایات طوری انتخاب شده است که حتی الامکان٬ از نظر مفهومی تکراری نباشند.

جهت دانلود نسخه جدید به صفحه مربوط به کاغذ دیواری نورانی مراجعه کنید.

لازم به ذکر است که نرم افزار کاغذ دیواری نورانی٬ به منظور استفاده از احادیث اهل بیت و آیات کتاب الله٬ طراحی شده است و به طور خودکار در دوره زمانی مشخص٬ تصویر زمینه کامپیوتر شما را به روایتی از اهل بیت یا آیه ای از کتاب الله مزین می کند:

والپیپر مذهبی (حدیث دار)

Share

خانه خــدا

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچکس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تا شدی نزدیک ،دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر ز دیو و غول بود
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
*****
تا که یکشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه خوب خداست!
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
با دل خود گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
گفت آری خانه او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره دل را برایش باز کرد
می شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
میتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بی الفبا حرف زد
میتوان درباره هر چیز گفت
می شود شعری خیال انگیز گفت….
*****
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر….
زنده یاد قیصر امین پور

Share