نظرسنجی

با سلام خدمت دانشجویان عزیز

۵ تا سوال هست که مایلم نظر دوستان را در مورد آنها بدانم. تمنا می کنم به دور از طنز و شوخی و با دقت به آنها پاسخ دهید. نوشتن اسم و رسم الزامی نیست، ولی مقطع تحصیلی و سال ورود به این مقطع را لطفا بنویسید. ممکن است بعدا این پست را با نظراتش در سایتهای خبری منتشر کنم.

۱٫ دلخوشی شما در حال حاضر چیست و گمان می کنید این دلخوشی تا چه مدتی ادامه خواهد داشت؟ منظورم از دلخوشی چیزی است که هر شب که می خوابید امید دارید روز بعد را با آن دلخوشی یا امید به آن سپری کنید. (انگیزه)

مثلا بنده در دوران دانشجویی یک مدتی دلخوش بودم که دارم در نوشتن یک برنامه خاص، کمک می کنم. طوری که تا دیر وقت (گاهی ۱۰-۱۱ شب) مشغول کار بودم و صبح هم بعد از نماز صبح نمی خوابیدم و ساعت ۶-۷ صبح  به شرکت می رفتم! در آن ایام خوابم نوعا بیش از ۵ ساعت نبود.

اگر نمی دانید که دلتان به چه چیزی خوش است این موارد را بخوانید شاید یادتان آمد!: درس خواندن، مطالعه کتابهای غیردرسی، فعالیتهای سیاسی، دانشجو بودن، گوش دادن به موسیقی خاصی، دیدن فیلمها و سریالهای تلویزیون یا ماهواره، زندگی در کنار پدر و مادر، زندگی خوابگاهی در کنار دوستان، شرکت در فعالیتهای مذهبی اجتماعی مثل نماز جمعه و ادعیه دست جمعی، شرکت در انجمن های علمی یا سایر، فعالیت در شبکه های مجازی خارجی مثل فیس بوک و گوگل پلاس یا داخلی مثل تبیان و دوره  و فیس نما، وبگردی هدفمند، وبگردی بدون هدف، عبادات و اذکار فردی مثل کمک به هم نوع، رفتن به زیارت، نمازهای واجب و مستحبی، فعالیتهای جوان پسند مثل رانندگی با سرعت بالا، رانندگی با گوپس گوپس زیاد، فعالیتهای خیابانی! مثل چشم چرانی و تیکه پرانی، ارتباط با جنس مخالف به قصد ازدواج!، یا هر دلخوشی دیگری که شب را به امید آن صبح می کنید و برعکس.

 

۲٫ هدفتان در زندگی چیست؟ آیا اهداف کوتاه مدت و بلند مدتی دارید یا منتظرید دوره تحصیلتان تمام شود بعدا فکر خواهید کرد؟ آیا شده تاکنون در باب فلسفه وجودی خودتان فکر کنید؟

مثلا یکی از اهداف کوتاه مدت اکثر جوانان ازدواج است. اما در مورد بلند مدت که بیشتر منظورم هدفی است که تا آخرین نفس بتوان به سمت آن حرکت کرد آیا چنین هدفی دارید؟ اصلا چنین هدفی هست؟ آیا رابطه ای بین دلخوشی (سوال قبل) و اهداف وجود دارد؟

 

۳٫ زندگی بدون ایدوئولوژی بهتر است یا با ایدوئولوژی؟ یعنی هیچ دین و آیینی نداشته باشیم بهتر است یا اینکه دینی داشته باشیم که هیچ چیزی از ما نخواهد انجام دهیم یا دینی داشته باشیم که ما را مقید کند برخی وظایف را انجام دهیم؟ شما در حال حاضر ایدوئولوژی خاصی دارید؟ آیا به آن عمل می کنید؟ مثلا اگر مسلمان هستید آیا تقید به نماز دارید یا نه؛ فرصت شد می خوانید، نشد هم اتفاق خاصی نیفتاده.

 

۴٫ با توجه به اینکه از نیازهای فطری انسان، دوست داشتن و دوست داشته شدن است، به نظر شما به چه کسی یا کسانی باید عشق ورزید؟ آیا در عشق ورزیدن تنها دل خودمان ملاک است یا دین را هم باید در نظر گرفت؟

پاسخ نوعی شما می تواند شامل موارد زیر باشد: همسر، پدر و مادر و فرزندان، دوستان، برخی بازیگران فیلمها یا بازیکنان ورزشی، افراد سیاسی مثل رهبران کشورها و احزاب، خوانندگان ترانه ها، شخصیتهای برجسته مذهبی، … لطفا اسم ببرید.

 

۵٫ آیا به وجود منجی (به طور خاص حضرت ولی عصر (عج) ) اعتقاد دارید؟ تا چه میزان؟ مثلا اینکه می گویند ایشان زنده اند و اعمال ما هر دوشنبه و پنجشنبه بر ایشان عرضه می شود را می پذیرید؟

 

با توجه به وجود نظرات اسپم فراوان که به طور خودکار توسط  روبوتهای اینترنتی تولید می شود نظرات دوستان پس از تایید منتشر خواهد شد.

مطالب مشابه

24 دیدگاه در “نظرسنجی

  1. از شما گله ای داشتم
    شما فقط از دانشجویان سوال کردید منم چون طلبه ام واسه همین جواب نمیدم
    سعی کنید همه را با یک دیدگاه ببینید لطططططططفا
    طیب الله

    • اختیار دارید، از نظر من طلبه هم دانشجوست چرا که از نظر لغوی معادل عربی کلمه دانشجو است!

  2. سلام
    زیارتتون قبول.(الان که دارم می نویسم شما مدینه اید خوش به سعادتتون)
    با تاخیر نظر می دم چون تازه سایتتون را چک کردم و مطلبتون جالب بود.
    ۱-دلخوشی…!! خیلی معنی داره . برای یه آدمی مثل من که تو یه شهر دیگه کار می کنم و تو شهر دیگه درس می خونم شاید باید دلخوشیم تموم شدنم درسم باشه، اما اینطور نیست!! دلخوشیم گرفتن انتقالی به شهرمه ، موفق بودن تو درسمه، راضی بودن خدا و خانوادم ازمه و اینکه بعده این همه سختی بتونم مفید واقع بشم( البته آخریه به نظر شعاری میاد.)
    ۲-یه روزایی(حدود ۱۰-۱۲ سال پیش) اهداف بلند مدت زیادی داشتم که با کمک های خدا به اکثرشون رسیدم اما اهدافی که تو این دنیا می شه بهشون رسید داشتن یه زندگی آروم و کم دغدغه است البته از راه درستش . هممون یه جورایی دلخوش کردیم برای رسیدن به اهدافمون. شاید مهم ترین هدفم این باشه که هروقت به پشت سرم نگاه می کنم از گذشتم راضی باشم و نگم کاش برگردم عقب و این اشتباهم رو جبران کنم.
    ۳-به خدا خیلی اعتقاد دارم به وجودش به حکمتش هرچند گاهی سرش خیلی غر می زنم اما ناشکر نیستم.تمام سعی ام بر اینه که نماز اول وقت(یا نزدیک به اول وقت)بخونم چون بعدش با شرمندگی باید نماز خوند .چطور می شه آدم حرف کسی رو که اینقدر دوستش داره گوش نده و نماز نخونه(هرچند گوش دادن به حرفای خدا همه سودش متوجه خودمون می شه)
    ۴-کسایی که می شه خیلی دوست داشت به نظرم اول خدا و اهل بیت(ع) هستند .بعد پدر و مادر و همسر و فرزندان و اعضای خانواده. بقیه آدم ها رو نیازی نیست خیلی دوست داشت فقط کافیه بهشون احترام گذاشت و گاهی از اشتباهاشون چشم پوشی کرد.
    ۵-به وجود امام زمان(عج) اعتقاد دارم البته بیشتر خوشحال می شم ایشون هم یه نیم نگاهی به من بندازن.
    در ضمن من ۲۷ فروردین اگر خدا بخواد دارم می رم کربلا . انشاله که قابل باشم.
    براتون دعا می کنم.

  3. سلام بر استاد عزیز.با عرض معذرت سوال ۱و ۲و۴ چو نیک بنگری همه یکی هستند به چند دلیل:
    دلخوشی همان عشق است.انسان تا دم مرگ دلخوش است به چه چیز بماند فعلا.انسان ذاتا عاشق است.عرفا می گویند عشق فلاسفه میگویند حرکت جوهری.”عشق شوری در نهاد ما نهاد” یعنی ذات و فطرت بشر دنبال دلخوشی و هدف و معشوق است تا به سوی آن حرکت کند.انسان بدون عشق و حرکت اصلا تعریف نمی شودیعنی عشق قرین انسان است.و عشق هم قاعدتا مصداق خارجی پیدا می کند.آن مصداق خارجی همان معشوق است یا هدف.و همین معشوق ها اند که فرق دارند.یکی معشوقش خداست یکی پول است یکی دختر است و…
    در تعریف هدف می گویند چیزی که با ارزش است و انسان را وادار به حرکت میکند یعنی همان دلخوشی و معشوق.انگیزه همان عشق است:نیروی رسیدن به هدف ومعشوق
    ای کاش میشد مقدمه کتاب “صراط “استاد صفایی حائری را براتان بزنم این جا تا مفهومم را بهتر برسانم.ولی طولانی است. بی زحمت خودتان اگر نخواندید بخوانید.از سایت ایشان می توانید دانلود کنید یا اگر هم خواستید کتاب را تقدیمتان می کنم.فوق العاده است.کلا رویه فکری مرا تغییر داد.کتاب های آقای مطهری و مصباح را میخواندم. اما کتاب های آقای صفایی چیز دیگریست.اما پاسخ
    ۱و۲و۴: قلب من مرکز حکومت هزاران هزار شاه محلی است.جنگ داخلی دارم در دلم.
    موسیقی،طبیعت،خدا و وب و پدر و مادر و پول و… ولی سعی کردم پادشاهی خدا را در قلبم تثبیت کنم.و خدا را فرمانروای کل حکومت های محلی کنم.نمی دانم موفق بودم یا نه.وقتی خدا پادشاه قلب شد هدف انسان هم می شود خدا.می خواهم به آن سمت بروم و الله هدفم باشد.
    به چیزی باید عشق ورزیدو آن را معشوق قرار داد که تمام نشود.ارزش بی نهایت باید داشته باشد.منبع همه ارزش ها باید باشد آن موجود.منطقی است خب
    ۳:اما شما گفتید ایدئولوژی من میگویم نظام فکری و رفتاری .انسان بدون نظام فکری و رفتاری شلخته است در زندگی.وحدت ندارد.اسیر کثرت است.هر لحظه در تغییر و تغیر است.نظام فکری و رفتاری به انسان وحدت رویه می دهد.هیچ عاقلی ضرورت نظام فکری ورفتاری را رد نمی کند.
    ۵:اعتقاد دارم به منجی صد درصد با تمام آن چه شما گفتید.اما چقدر این اعتقاد عملیست آن بحث جداییست.
    بازهم ببخشید جسارت کردم.

  4. ۱٫منم که فعلا اولین دلخوشیم به ظهور اماممون هستش.بعدشم به درسم.
    وگرنه خانواده ای ندارم که بهش دلخوش باشم…مانع دلخوشی هام نشن چیز دیگه ای نمیخوام ازشون.
    ۲٫معلومه که دلخوشی وهدف به هم مربوطن.شاید تلاش برای کمک به مردم بتونه هدف همیشگیم باشه.و البته دلم میخواد اینا فقط حرف نباشه مثل مسئولین فعلی.ومیترسم از اینکه روزی مثل اینا بشم.
    درباره فلسفه وجودی هم به هیچ نتیجه ای نرسیدم…
    ۳٫باید دینی باشه که ما رو مقید کنه وگرنه که دنیا از اینی که هست هزار مرتبه زشت تر و غیرقابل تحمل تر میشه.
    من مقید هستم ولی بعضی وقتا هم نمازم…
    ۴٫بهترین دوست داشتن ها بین فرزندان ووالدین هست وهمسران.
    ۵٫معتقدم به وجود ایشان.اما دوشنبه و… چون مطمئن نیستم معتقدم نیستم.

  5. ۱٫ به این رسیدم که منفعت طلبی و برای خود کار کردن کسالت و خستگی به همراه داره و چند وقتی می شود که تنها انگیزه ادامه دادنم خانواده ام است.
    ۲٫ هدف بلند مدت هدف آرمانی که معمولا فقط حرفه و از عمل خیلی فاصله داره و از کسانی که صرفا حرف میزنند متنفرم ؛در مورد فلسفه وجودی زمانی زیاد فکر میکردم و نتیجه خوبی نداشت و با حذف اینکه گاها به تهی بودن دچار میشد به این رسیدم که باید تو این دنیا نقش خودمونو به اندازه کافی ادا کنیم و بریم ،این اندازه کافی میتونه خیلی زیاد هم نباشد باید سعی کرد این اندازه ارزش واقعی باشه و نه ضد ارزشی که بصورت ارزش به خوردمان داده شده است
    ۳٫ اصولا زیاد به دموکراسی در باب عقیده ،اعتقاد خاصی ندارم و کسایی که داشتن ایدئولوژی رو نفی میکنن اصولا زیاد برام مهم نیستن ، البته اعتقاد به ایدئولوژی منظورمه و نه اینکه کدوم ایدئولوژی….نماز هم پایبندم و البته تنبلی هایی هم داشته ام که صرفا تنبلی بوده و نه فکر و عقیده ام.
    ۴٫ مقوله دوست داشتن به نظرم برمیگرده به حلقه هایی که انسانا اطراف خودشون در سطوح و مراتب مختلف دارند ؛مثال بارز این مثل من ایده ایه که گوگل پلاس در سیستم خودش در نظر گرفته…منظورم از این حرف این بود که هر فرد در سطوح و مراتب مختلف نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن داره ولی فرد به فرد این حلقه فرق داره و حلقه من فقط خانوادمه
    ۵٫ صددرصد و همونطور که گفتم به آزادی بعضی چیزا عقیده ندارم و اینم از جمله این موارده والبته بعضی عددها ، آمارها و … رو هم نمی پسندم و قبول ندارم
    موفق باشید
    شاگرد همیشگی شما
    مهدی صادقی

  6. ۱- دلخوشی من خانوادم هستند. اگر یک روز بهشون فکر نکنم دنیا واسم تاریک میشه. کاش زودتر این ۱٫۵ سال هم تموم شه و برم پیش خانوادم.
    ۲- میگن هدف رو نباید گفت! ولی میگم! چندتا هدف در زندگی دارم، اول اینکه کاری پیدا کنم که هر روز با انجامش شادابتر بشم نه اینکه مثل یه کارمند ساده دیروزم مثل امروز و امروزم مثل فردا باشه و تکراری! دوم اینکه نواختن سازی رو یاد بگیرم، هرچند که تا الان تلاش هم کردم اما به دلیل مشکلات اقتصادی نتونستم ادامه بدم.
    در مورد اینکه آیا هدفی هست که تا آخر زندگی بشه واسش تلاش کرد، باید بگم که از نظر من فقط رسیدن به ایمان قوی هستش که می تونه به عنوان یک هدف تا آخر زندگی با آدم باشه.
    ۳- سؤال عجیبیه، به نظر من حتی کسی که ماها فکر می کنیم بدون ایدئولوژی زندگی میکنه، برای خودش قواعد و قوانینی داره که به اونا احترام میذاره. پس اینکه زندگی بدون قاعده بهتر است یا با قاعده و قانون، سؤال خوبی نسیت. اما اینکه این قاعده و قانون رو از کجا الگو بگیریم، سؤال به جاییه. عقل سلیم حکم می کنه که انسان در هر چیزی بهترین گزینه رو انتخاب کنه، همچنین هر فردی که کمی به عقل خودش رجوع کنه نشانه های پاکی و درستی تک تک دستورات دین الهی رو لمس می کنه. نتیجه اینکه عقل حکم میکنه که از قواعد و قوانین دین رو الگوی زندگی قرار بردیم.
    ۴- عشق و علاقه به والدین که امری ذاتیه. یعنی قبل از اینکه ما به این فکر کنیم که آیا پدر و مادر خودمون رو دوست داشته باشیم یا نه، مهر اونا تو دل ما وجود داره و غیر قابل انکاره. از نظر من کار “دل” دوست داشتنه، یعنی دل هر کس ممکنه خیلی ها رو دوست داشته باشه. اما به نظر من آدم باید با عقلش کسی رو دوست داشته باشه. دوست داشتن با “عقل” پایدار و دوست داشتن با “دل” ناپایداره. (البته این برای ابتدای هر علاقه ای درسته. بعد از مدتی که عقل کسی رو تأیید کنه، دل هم با عقل هم جهت میشه و رأی به دوست داشتن میده)
    ۵- ایمان دارم اما اگر بگم منتظر ایشون هستم، دروغ گفتن! منتظر کسیه که هر روز و هر ساعت کاری کنه که ایشون و در نهایت خدا از دستش راضی باشه و من اینجوری نیستم.

  7. اسمم را از روی ایمیل می توانید بفهمید
    کارشناسی مهندسی رباتیک دانشگاه صنعتی شاهرود ، ورودی ۱۳۸۵ ، خروجی تیر ۱۳۹۰
    کارشناسی ارشد مهندسی مکاترونیک دانشگاه تهران ، وردی ۱۳۹۰

    در قسمت نظرات وبلاگ داشجویان برق ۸۵ دیدم که نظر سنجی قرار دادید
    من معمولا در نظر سنجی ها شرکت نمی کنم.
    اما چون شما را از نظر اخلاق خوش ، رابطه خوب با دانشجو ، اعتقادات و… بهترین استادی که تاکنون درس داشتم می شناسم در این نظرسنجی شرکت کردم.

    =========

    ۱- دلخوشی ندارم. قبلا داشتم اما با تجربه فهمیمدم که اسمش روشه دل خوش. فهمیدم که باید با واقعیت کنار آمد و سعی بر رسیدن به حقیقیت باشیم. حقیقت هرچند که تلخ باشد یا به ضرر من باشد. فهمیدم که نباید از شکست (نبود حقیقت) ناراحت شد. چون با ناراحتی کار به جایی نخواهیم برد. فهمیدم که وظیفه ی ما عمل است و نه نتیجه. برای همین به همه توصیه می کنم دلخوشی نداشته باشند. تنها یک دلخوشی را توصیه می کنم و آن امید به ظهور است.

    ۲- هدف من حرکت در فی سبیل الله است. این راه پایان ندارد. اما دلخوشی را ، هدف بلند مدت ، نمی توان پنداشت ، بلکه هدف کوتاه مدت است. به نظر من زندگی کوتاه مدت دنیا ، فرصتی است که به انسان ها داده شده تا خود را بشناسند و خوبی های خود را به اثبات برسانند (منظورم شهرت نیست) و خود را اصلاح کنند.

    ۳- زندگی با ایدئولوژی معنا دارد. حالا هر ایدئولوژی ای. ممکن است کسی مدت کمی بین چند ایدئولوژی سرگردان باشد. ولی من کسانی که می گویند ایدئولوژی ندارند را دو حال بیشتر نمی دانم یا نمی دانند ایدئولوژی به چه معناست و یا دروغ می گویند. کسانی هم که دین آسمانی ندارند ایدئولوژی دارند. من دارای ایدئولوژی شیعه ۱۲ امامی هستم و به انجام واجبات و اجتناب از محرمات تقید دارم.

    ۴- دوست داشتن با عشق داشتن تفاوت دارد به نظر من فقط باید به خدا عشق ورزید. بنابر خلقت الهی می بایست همسر، پدر و مادر و فرزندان را دوست داشت. اما وقتی پای خدا در میان است خدا اول است مانند قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم (ع) . بازیگران فیلمها یا بازیکنان ورزشی، افراد سیاسی مثل رهبران کشورها و احزاب، خوانندگان ترانه ها، شخصیتهای برجسته مذهبی، را اگر در راه خدا حرکت کنند دوست دارم. به این نکته هم توجه شود که دوست نداشتن با دشمن بودن و تنفر داشتن متفاوت است. شما کسی را که نمی شناسی و ندیده ای را دوست نداری و دشمن هم نمی پنداری. البته بایستی خلق الله را دوست داشت مگر دشمنی آن ها ثابت گردد.

    آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند
    دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
    دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

    ۵- به وجود منجی معتقدم. همین طور معتقدم که علت عدم ظهور به رفتار مردم بر می گردد ، و اکنون مردم آمادگی ظهور را ندارند. دقت شود که با یک گل بهار نمی شود و با یک سنگ کوه نمی شود و با یک قطره سیل جاری نمی گردد.

    عیب از کجاست؟ غیبت او بی‌دلیل نیسـت
    چون ذاتا آفـتاب، به مردم بخیل نیست

    =========

    از این که نظراتم کوتاه بود ، عذرخواهی می کنم. عادت ندارم حرف هایم را طولانی و با جزئیات مطرح کنم.

  8. ۱٫در این کوچه هایی که تاریک هستند ، من از حاصلضرب تردید و کبریت میترسم اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا !!
    ۲٫هدف تنوع:زندگی و تحصیل در جای مورد علاقه ام.دوست دارم از کاری که میکنم لذت ببرم.آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست.

    ۳٫ایدئولوژی من در مسایل دینی ام این است:
    التماس به خدا شجاعت است
    اگر برآورده شد رحمت است
    اگر برآورده نشد حکمت است
    التماس به خلق ذلت است
    اگر برآورده شد منت است
    اگر برآورده نشد خفت است
    ۴٫به نظر من دوست داشتن و دوست داشته شدن تو فطرت هر کسی هست اما باید در نظر داشت که هر کسی لیاقت دوست داشتن و دوست داشته شدن را ندارد.
    به نظر من مادر و پدر در اولویت قرار دارند.
    ۵٫به نظر من منجی وجود داره اما هنوز فرد خاصی بهم ثابت نشده.تا وقتی که چیزی روحا و قلبا بهم ثابت نشه نمیتونم قبولش کنم.

  9. استاد جواب این سوالات بسیار طولانی تر از اونیه که بشه راحت توی چندتا جمله بیانشون کرد. من خودم در مورد هر کدوم شاید نزدیک یک صفحه حرف دارم. اما ان شاالله در فرصت مقتضی خلاصه اون رو اینج می نویسم و شاید کاملش را هم برایتان ایمیل کردم.
    التماس دعا

  10. ۱- اولین دلخوشی نوشتن مقاله و مطالعه زبان برای گرفتن بورس تحصیلی و ادامه تحصیل در خارج از کشور.
    ۲-فکر می کنم اهدافم بلند مدت باشه و از برجسته ترین آنها: راه اندازی تجارت، استاد دانشگاهی باشد
    ۳-زندگی با ایدئولوژی مانع از پوچ گرایی می شود. به نماز و روزه مقید هستم.
    ۴-دوست داشتن خانواده اولویت داره. دوست داشتن یک انرژی است که نباید بیهوده خرج شود. محبت به همسر یک رابطه الهی است.
    ۵-موافقم. امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی

  11. ۱- دلخوشیهای لحظه ای وجود دارد، بعضی وقتا دپ کامل. ولی انگیزه اصلی لذت بردن از زندگیه که خیلی از مواقع شرایطش مهیا نیست. گوش دادن و علاقه به موسیقی، تحقیقات و کارهای علمی مورد علاقه و …
    ۲- اهداف کوتاه مدت و بلند مدت وجود داره اما نمیتونم جوابی مشخص برای هدف از زندگی چیست، بگم. آرزوهای زیادی وجود داره در راستای همون انگیزه های بالا.
    ۳- جواب اینم مثل همون بالاییها میتونه باشه. خوب بودن، خوب زندگی کردن و لذت بردن از زندگی بدون تداخل با حقوق دیگران. دین نباشه بهتره، همینطور وطن، کلا تعصب.
    ۴- جواب کاملی نمیتونم بگم، هنوز جای فکر داره. ولی مسلما خانواده در اولویت اوله. به نظرم چون دوست داشتن یه موضوع شخصیه دلیله نداره به جز افکار و روحیات آدم ملاک دیگه ای وجود داشته باشه.
    ۵- شدیدا خیر

  12. ۱-در حال حاضر دلخوشی من این که یواش یواش دارم مهندس میشم و اینکه دارم به سمتی میریم تو زندگیم که بهش علاقه دارم.منظورم اینه که دارم میبینم شرایط برای کار تو زمینه مورد علاقم تقریبا مهیاست.دل خوشی دیگم اینه که ارشد قبول شم و اگه تو یه دانشگاه معتبر آمریکا شمالی یا اروپا پذیرفته شد قید این کار مورد علاقم رو بزنم و در برم.چون این رو از اون کار بیشتر دوست دارم.
    ۲-هدفم همیشه رضایت از خودم بوده و اینکه اون لحظه مرگ از زندگیم راضی باشم.از این که تو این دنیا بودم.در واقع تو حرکت جهان به سمت کمال نقش داشته باشم.
    ۳-زندگی با ایدئولوژی بهتره.با وجود اینکه اسلام رو قبول دارم ولی به نظرم خیلی سخت گیرانست.حداقل این اسلامی که به دست ما رسیده.به عقیده من توانایی های آدم مثله اب رود میمونه . برای اینکه به هدف برسه باید تو بستری به اسم رودخونه که ایدئولوژی است جا بگیره. وگرنه پخش میشه و به هیچ جا نمیرسه.حاصلش هم میشه پوچی و سردرگمی.
    ۴-ادم باید همه رو دوست دارشته باشه.در اولویت هم خانواده خصوصا همسر(اونایی که دارن).دین هم مهمه ولی چه میشه کرد که در مورد من دل زورش بیشتره.
    ۵-به وجود منجی(امام زمان (ع)) اعتقاد دارم-البته بعضی وقت ها شک میکنم- ولی در مورد جزییاتش هیچ نظر خاصی ندارم به نظرم هیچ ربطی هم به من نداره.من کاری که به نظرم درسته میکنم.

  13. کارشناسی برق ۸۷
    ۱- زندگی کردن
    ۲- هدفم باز هم زندگی کردن است، حالا هدف های کوتاه مدتی هست مثل آینده کاری و … ولی همان زندگی کردن مهم تر است. در فلسفه وجود خودم به نتیجه ای نرسیدم به گمانم بیشتر فکر کردن در این زمینه موجب رسیدن بیشتر به پوچی می شود
    ۳- بدون ایدئولوژی آدم دچار پوچی می شود، بچه تر که بودم اعتقاد قوی تری به اسلام داشتم الان بیشتر اعتقاد به اخلاق و انسانیت دارم!
    ۴- هر دوست داشتنی را باید دوست داشت! در دوست داشتن اخلاق و انسانیت را باید مد نظر قرار داد
    ۵- فکر میکنم منجی یا منجی هایی وجود دارد، اما اعتقاد چندانی به شخص خاصی ندارم، با این که حضرت مهدی ناظر بر اعمال ماست مخالفم

  14. آقای دکتر سلام سوالات جالبی کردید معلوم که احتمالا براتون دغدغه هستند
    خوب بود شما هم اول به این سوالات پاسخ می دادید
    اما در مورد خودم چون سوال فرمودید مقطع تحصیلیم کارشناسی و سال ورودم۱۳۸۷ است
    ۱-دلخوشیم در حال حاضر درسم هست که بسیار هم برام مهم هست و یادم هست به این سوال حتی در گذشته نیز فکر می کردم و سوال جدیدی برام نیست البته درسم همیشه مهمترین دلخوشیم بوده و فکر می کنم همیشه هم باشه البته یادم هست کوچکتر که بودم یه کاغذ برمیداشتم و در آن کار های خوبی که می توانم انجام دهم می نوشتم حتی سوالی که ممکن بود معلم از من در کلاس در مورد درس بپرسه و خوب این بر ام به عنوان یک دلخوشی بود تا آن روز که بتوانم خودم رو آماده کنم تا آن سوال را پاسخ دهم یا حتی تماشای یک برنامه خوب از تلویزیون در یک روز و ساعت مشخص و خاص که این ها را هم می نوشتم و….و فکر کنم این دلخوشی همیشم باشه چون حقیقتا با این دلخوشی و دغدغه ی درس و چیز جدید فهمیدن بزرگ شدم و جداییش برام غیر ممکنه پس تا همیشه باهام میمونه
    ۲-هدفم در زندگی انصافا و حقیقتا خدمت به دیگران است خدا میداند که این شعار نیست و شاد کردن افراد جامعه و رفع مشکل از آنها و اصلا مردم دنیا برام شخصا لذت بخش ترین و بهترین کار دنیاست و این بزرگترین هدفمه که بتونم کاری کنم که بودنم با نبودنم فرقی کنه به قول آقای الهی قمشه ای روی سنگ قبر آدم ها مینویسن فلانی سال تولد …… تاریخ فوت….. خوب این بین د و تاریخ چه شده فقط خوردیم و خوابیدیم و یه زندگی ساده کردیم و تمام البته این خود زندگی ساده از خیلی کارا بهتره اما آیا فقط همینه چه به دیگران رسوندیم چه کاری برای آبادی این دنیا کردیم یا اصلا برای خودمون پس اگر کاری نکردیم و تازه خراب تر هم زیستیم خوب با گاو و گوسفند فرقی نداریم شاید که پایین تریم پس بله در باب فلسفه ی وجود خودم فکر کردم و خیلی هم فکر کردم
    ۳-این را گفتم جوابش را اصلا انسان بدون ایدوئولوژی انسان نیست این طور نیست که یکی بنشیند و بگوید که خوب اینم ایدوئولوژی من،که این هم اشکالی ندارد اما اگر کسی در دنیا بداند برای چه زندگی میکند مثلا برای تفریح و فقط شاد بودن و بی خیال هرچیز دیگه یا برای خدا یا ….خوب این هم ایدئولوژی اوست
    دینی هم که انسان را به هیچ چیز مقید نکند دین نیست چون دین اصولا مجموعه ای از باید ها و نباید ها است خوب من هم مسلمانم و انشاالله شیعه نماز روزه حج ذکات و خمس و ولایت و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری برایم خیلی مهم است اصول دینم را برای خودم اثبات کردم و در مورد فروع دینم هم که نام بردم خیلی حساسم و اینکه نمازم قضا شود برایم خیلی درد آور است
    ۴-خوب دین که ایدئولوژی ماست و عشق به خدا هم اول و آخر و وسط همه ی عشق هاست البته من خودم هنوز به این عشق راستین نرسیدم
    آن را که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
    دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند
    اما خوب من انصافا به پدر و مادرم ،مادرم مخصوص عشق می ورزم و دو برادر هم دارم که هردو موفقند و من خیلی آنها را دوست دارم و البته این دوست داشتن ها هم اگر جای عشق اصلی را نگیرد فکر نکنم عیبی داشته باشد چرا که هم پدر و مادرم و هم برادرم از اویند و عشق آنها هم از اوست و اگر او(خدا) را داشه باشم حتما آنها را دارم ولی اگر خدا را نداشته باشم هر چه قدر که آنها را دوست داشته باشم ولی شاید جایی دیگر آنها را نداشته باشم به هر دلیل
    خوب البته من خیلی های دیگر را هم دوست دارم هر آدم نیکو سیرت خوبی را دوست دارم مثل شما آقای دکتر البته انسان زیبایی را دوست دارد در هر کس و هر چیز و این هم به نوعی جز فطرت ماست، زیبایی دانایی نیکویی
    ۵-بله به وجود شان اعتقاد کامل دارم شاید از روی جهالت گناه کنم اما می دانم حضور دارند و از اعمال من زود تر از آنچه خودم انجام میدهم ایشان به اذن الله آگاهند و خدا فرجشان ر ا نزدیک کند و ما را در آمادگی برای آن روز بزرگ یاری برساند انشاالله
    سلامت و موفق باشید

  15. ۱- الان تنها دلخوشیم اینه که چند وقت دیگه درسم تموم میشه ولی فکر اینکه بعدش چیکار باید بکنم، کجا کار کنم منو خیلی اذیت میکنه، با خودم میگم چرا من انقدر درس خوندم… .
    ۲- تنها هدفم اینه که بتونم زودتر درسمو تمام کنم در این مدت هم یاد گرفتن چیزهایی که بدرد صنعت و بازار بخوره البته نمی تونم کار دیگه ای بکنم غیر از این به چیزی فکر نمی کنم منتظرم درسم تموم بشه چون به نظرم برنامه ریزی بلندمدت برای آینده در اینجا فقط شعاره. در مورد فلسفه وجودی زیاد بهش فکر می کنم اما اینکه نمیتونم در حال حاضر انسان مفیدی باشم منو اذیت میکنه.
    ۳ – به نظرم کسی نیست که ایدوئولوژی نداشته باشه، تفاوت در ایدئولوژی هاست. من مسلمان شیعه هستم به حضرت محمد(ص) ایمان دارم نماز هم میخونم ولی به نظرم این اسلامی که امروز هست ابزاره نه ایدوئولوژی.
    ۴- هر کسی ممکنه چیزی هایی یا کسانی رو دوست داشته باشه ولی این دوست داشتن باید با دلیل باشه این دلیل میتونه خانوادگی،نیاز شخص، توانایی های اون چیز یا فرد یا حس نوع دوستی باشه. بنظرم دین زیرمجموعه نوع دوستیه. من خودم خانوادم رو دوست دارم و حس نوع دوستی در درجه دوم برام مهمه.
    ۵-من به وجود امام زمان اعتقاد ندارم و معتقدم این خرافاتیه که وارد دین حضرت محمد(ص) شده.

    • سلام
      مهمترین تفاوت شیعه اثناعشری با سایر فرق مسلمین، اعتقاد به امامت ۱۲ امام است که آخرین آنها همان منجی وعده داده شده است. پاسخ سوال ۳ و ۵ شما با هم سازگار نیست.

  16. ۱-دلخوشیم الان اینه که سرم مشغول درسه و اما از سال دیگه ترس اینکه کاری که بهش علاقه داشته باشم رو پیدا نکنم ۴ ستون بدنمو به رعشه میندازه استاد.
    ۲-هدف که نه اما آرزو زیاد دارم. بعضی از اهداف با توجه به امکانات و شرایط محقق نمیشه و یا خیلی سخت محقق میشه اما جاهایی وجود داره که راحتتر بشه به هدف رسید اما باید عواطف رو گذاشت کنار که سختتر از رسیدن به هدفه!یه هدف دارم که ریا میشه بگم اگه خیلی مشتاق بودین بشنوین بگین تا در گوشی بهتون بگم.
    ۳-من ایدئولوژی دارم اما نمیدونم اسمش اسلامه یا نه.شما میتونی بگی اسلام چیه؟ من که پا به هر جای این مملگت اسلامی میزارم یه جوری قواعدی که از اسلام برام تعریف شده زیر پا گذاشته میشه.شاید الان پیش خوتون میگین خب من باید خودم مسلمون باشم و کاری به بقیه نداشته باشم! که این مخالف با مسلمون بودن یه فرده! مگه میشه کاری به کسی نداشت.
    ۴-خب این سوال برای سه نوع افراد مطرح است برای کسی که دینداره به معنای واقعی خود دین و کسی که دین داره ولی از نوع تحریف شدش و کسی که دین نداره.من نمیدونم نوع اولم یا دوم!
    ۵-من دعا میکنم برای ظهورش ولی نتونستم اثبات کنم که هست. شایدم به این خاطر براش دعا میکنم چون از بچگی عادتمون دادن که براش دعا کنیم اما وجودشو برام اثبات نکردن. اما از لحاظ قلبی میدونم که هم منجی وجود داره هم خدا و پشت بندشم معاد. یکی از دلیلای قلبیم این که وقتی نماز نمی خونم واقعا اعصابم خورده و آرامش ندارم اما وقتی میخونم راحتم.
    کاشکی یکی کمکم کنه بصورت عقلی هم اثباتش کنم
    دکتر این آهنگ سایتتون خرابم کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *