کمی بخندیم

میگم این روزه های تابستان اصل روزه است؛ روزه های زمستون رو میذاره تو جیبش… نماز و روزه هاتون قبول

یک ایمیلی به دستم رسید که در اوج گرسنگی کلی مرا خنداند. برخی از تیکه های بامزه اش را برایتان گذاشتم؛ از باب شاد کردن دل مومن.

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه نیـــــو فولدر (New Folder)

دارم با تلفن حرف میزنم. بابام میگه دوستت بود؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاک شیراک بود در مورد مناقشات اخیر خاورمیانه نظرمو میخواست

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم از شاگردت تایپ یاد بگیرم

با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم

صدای خروپفش کشتمون ! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر صدام اذیتت می‌کنه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!

تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟!
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ 2 نفر حساب کن خورزوخان هم هست

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده، خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم

از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن، طرف میگه بفرستم واستون؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ آپلود کن، لینکش رو بده، دانلود میکنم

میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـَـ نــه پـَـَــــ ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم

رفتم داروخونه، میگم باند دارین؟ میگه باند پانسمان؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ باند فرودگاه ! میخوام فرود بیام !

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم. میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام. میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست!

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپولارو دادم به پرستاره. میگه آمپول بزنم؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه… اومده میگه… روزنامه میخونی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

دندونم بد جوری درد میکرد. دستمو گذاشته بودم رو صورتم … دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت، همسایه ها اذیت نشن!
رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم. مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ همینجا میخورمش

دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم. اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم فوتبال دستی بازی میکنم

به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون آتیش زده. میگه سوخت؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !

به دوستم میگم وی پی ان داری؟ میگه واسه رد شدن از فیلترینگ میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه رد شدن از تنگه ابو غُریب میخوام. هم سنگرام منتظرن!!!

سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟

Share

8 دیدگاه در “کمی بخندیم

  1. سلام استاد عزیز . شما من و نمیشناسین احتمالا ولی من دو درس الک 2و میکرو رو با شما پاس کردم نمره درس الک 2که جز 5اول دادین بهم من و از مشروطی نجات دادو به آینده امیدوارم کرد النم دارم شهید بهشتی ارشد قدرت میخونم خیلی دوستون دارم

  2. سلام استاد
    دستتون درد نکنه با اینکه ماه رمضون تموم شده بود اما دلم از خنده درد گرفت
    اومده میگه میخندی
    پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دارم استارت میزنم روشن شم

  3. سلام
    من بهمن ماه هم روزه گرفته ام؛ خيلي سخت تر از تابستانه. تابستان خوبيش اينه كه حداقل مي توني بري بيرون و باغي و پاركي و …
    تقبل الله 

    • @منصوری زاده
      سلام دکتر، کارتون درسته آقا.
      یادمه پارسال بعد از تجربه روزه سخت تابستان در پادگان! توی پاییز یا زمستون روزه قضایی ظاهرا گرفتم، تا اومدم احساس گرسنگی کنم دیدم افطار شده. اصلا دلم می خواست هر روز روزه بگیرم!!

      @بهروز
      مشرف فرمودید برادر؛ اصل حال از شماست

      @رضا
      نظرات می فرمایید یا پست انشاء می کنید!

      @مجتبی
      ما هم مخلص هر چی دانشجوی نخاله است! هستیم. موفق باشید

  4. اخبار بد را بتدریج بگویید

    داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یک باره به شنونده گفت تعریف می کند :

    مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود . پس از مراجعه پرسید :
    – جرج از خانه چه خبر ؟
    – خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد .
    – سگ بیچاره پس او مرد . چه چیز باعث مرگ او شد ؟
    – پرخوری قربان !
    – پرخوری ؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت ؟
    – گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد .
    – این همه گوشت اسب از کجا آوردید ؟
    – همه اسب های پدرتان مردند قربان !
    – چه گفتی ؟ همه آن ها مردند ؟
    – بله قربان . همه آن ها از کار زیادی مردند .
    – برای چه این قدر کار کردند ؟
    – برای اینکه آب بیاورند قربان !
    – گفتی آب آب برای چه ؟
    – برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان !
    – کدام آتش را ؟
    – آه قربان ! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد .
    – پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزی چه بود ؟
    – فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد . قربان !
    – گفتی شمع ؟ کدام شمع ؟
    – شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !
    – مادرم هم مرد ؟
    – بله قربان . زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان !
    – کدام حادثه ؟
    – حادثه مرگ پدرتان قربان !
    – پدرم هم مرد ؟
    – بله قربان . مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت .
    – کدام خبر را ؟
    – خبر های بدی قربان . بانک شما ورشکست شد . اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید . من جسارت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *