شب قدر را چگونه سپری کنیم؟

ایام شهادت مولای متقیان امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام بر همه شیعیان و محبان اهل بیت تسلیت باد.

عمر آدمی، محدود است و عجیب این است که همین عمر محدود ما را به بهشت یا جهنمی خواهد برد که ابدی است. می گویند سرداری در مسیر رفتن به جنگ، در دل شب با سپاهیانش به منطقه ای رسید که پر از سنگهای عجیب بود. برخی سپاهیان گفتند، از این سنگها برداریم، برخی گفتند نه بارمان را سنگین نکنیم که زودتر به مقصد برسیم. از سردار پرسیدند تکلیف چیست؟ پاسخ داد: چه از این سنگها بردارید و چه برندارید، فردا که هوا روشن و چشمها بینا شود همه حسرت خواهید خورد. سپاهیان تعجب کردند و بالاخره عده ای هیچ برنداشتند، برخی یک مشت و عده ای هم کیسه و برخی دیگر تا آنجا که جا داشتند از سنگها برداشتند.

هوا که روشن شد، به سنگها نگاه کردند دیدن از قیمتی ترین یاقوتهای دنیاست. آنها که هیچ برنداشته بودند، گفتند ای کاش چیزی برداشته بودیم. این حکایت کافران است در روز قیامت که ترازوی اعمالشان خالی است (وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ ﴿٨﴾ فَأُمُّهُ هَاوِیَهٌ ﴿٩﴾ وَمَا أَدْرَ‌اکَ مَا هِیَهْ ﴿١٠﴾ نَارٌ‌ حَامِیَهٌ ﴿١١﴾)

آنها که کم برداشته بودند، در حسرت این بودند که چرا زیاد برنداشتند. آنها که زیاد هم برداشته بودند هر چند راضی بودند (فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ ﴿۶﴾ فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَّ‌اضِیَهٍ ﴿٧﴾) اما باز هم حسرت می خوردند که کاش زیادتر بر می داشتیم (یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ۖ ذَٰلِکَ یَوْمُ التَّغَابُنِ)

این داستان شاید واقعیت نداشته باشد، اما به خوبی وضعیت انسانها را در روز قیامت نشان می دهد. حال سوال اینجاست که چه کنیم که حداکثر استفاده را از ثانیه های عمرمان انجام دهیم؟

و نکته مهمتر اینکه در شبهایی مثل شب قدر که باید کوله بارمان را سنگین کنیم، انجام چه اعمالی بهتر است؟ آیا در مسجد حضور پیدا کنیم و یکی دو ساعت دعای جوشن بخوانیم و یکی دو ساعت سخنرانی گوش دهیم و بعدش یک ساعت صرف قرآن سر گذاشتن کنیم؟ یا در خلوت خودمان، ادعیه وارده را بخوانیم و به نماز خواندن بپردازیم؟ واقعا سوال سختی است و البته من پاسخ مطمئنی ندارم اما حداقل احساسم این است که مراسمی که در مساجد برگزار می شود خیلی بهتر از این باید باشد. در شکل فعلی اصلا فرصتی به مستمعین داده نمی شود که برای خودشان خلوت کنند و اگر نمی شود ۱۰۰ رکعت لااقل ۱۰ رکعت نماز هم بخوانند و با خدا مناجات کنند. در حال حاضر، غالب سخنرانها مدت طولانی به صحبتهایی می پردازند که نوعا تکراری است و جالب اینکه در همین سخنرانی هم یکی دو جمله را مرتب تکرار و تاکید می کنند. واقعا این اتلاف وقت مسلمانان است، ضمن اینکه افرادی که سالی ممکن است یکی دو شب به مسجد بیایند طاقت ۱٫۵ ساعت سخنرانی ندارند. الان دوره مختصر و مفید گفتن است (این را البته بگویم که خودم بسیار اهل گوش دادن سخنرانی هستم و در usb ماشینم بیش از هر چیز سخنرانی است که یافت می شود!).

از همه مراسم که بگذریم، عجیب است که مراسم قرآن به سر گذاشتنی که اگر معمولی انجام شود، ۱۰ دقیقه هم طول نمی کشد، یک ساعت بندگان خدا را معطل می کنند و به هر امامی که می رسند یک مکثی می کنند یا یک روضه هم می خوانند! مگر قرار است در این شب دوپینگ کنیم؟ روضه و گریه خیلی خوب است، اما یک روضه ۱۰ دقیقه ای با شور و حال برای حضرت اباعبدالله الحسین در این شب کافی است. بنده و عموم بندگان خدا چقدر اشک داریم و چقدر حوصله؟

من اگر مسئول برگزاری مراسم باشم، به جای دعای جوشن که در این شبها وارد نشده و جایش در اوایل ماه مبارک رمضان است، بخشهایی از دعای ابوحمزه را می خواندم. آن هم نه با این قرائتی که دوستان می خوانند که دعا را دوبرابر مدت واقعی طول می دهند و باز بندگان خدا را خسته می کنند. به جای یکی دو ساعت سخنرانی، ۳۰ دقیقه سخنرانی می گذاشتم و از روحانی تقاضا می کردم در مورد مسائلی که مردم به آن مبتلا هستند حرف بزند و از بحثهای فلسفی اجتناب کند. مثلا دیشب این روحانی معروف، بحث اصلی اش این بود که باید از دنیا بزرگتر شویم و از بهشت هم بالاتر رویم و فقط عاشق خدا باشیم. این حرف خوبی است ولی اگر می گفت مَن یَرحم تُرحم کسی که رحم کند به او رحم خواهند کرد، و حرفهایی از این دست که نیاز الان ماست، خیلی بهتر بود! حتما یک ساعت در بین مراسم به بندگان خدا فرصت استراحت و تفکر و مرور اعمال گذشته و مناجات با خدا و نماز خواندنی که اینقدر در این شبها تاکید شده است را می دادم. الان مساجد طوری است که شما نمی توانی بلند شوی و چند رکعت نماز بخوانی چون صدای بلندگو یک دقیقه هم قطع نمی شود و دغدغه مردم هم این شده که آقا دارند ضبظ تلویزیونی می کنند، بلند نشو که تصویر خوبی ندارد! قرار است شبکه یک پخش کند؛ می خواهم صد سال پخش نکند، مگر برای تلویزیون آمده ایم یا برای رسیدن به خدا.

در نهایت هم با توجه به اینکه زیارت امام حسین هم در این شب وارد شده است، یک زیارت عاشورا برگزار می کردم و با اجرای سریع مراسم قرآن به سر مردم را نگران رسیدن به سفره سحری نمی گذاشتم. نظر شما چیست؟

مطالب مشابه

خانه خــدا

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچکس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تا شدی نزدیک ،دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر ز دیو و غول بود
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
*****
تا که یکشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه خوب خداست!
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
با دل خود گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
گفت آری خانه او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره دل را برایش باز کرد
می شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
میتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بی الفبا حرف زد
میتوان درباره هر چیز گفت
می شود شعری خیال انگیز گفت….
*****
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر….
زنده یاد قیصر امین پور

مطالب مشابه

محرم ۹۱ در خضری

شکر خدا را که در پناه حسینیم       گیـتی از این خوبتـر پنـاه نـدارد

از امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که رسول خدا (ص) به حسین علیه السلام نگاهی کرد در حالی که در مقابلش بود؛ پس او را روی دامن نشاند و فرمود: همانا بر اثر کشته شدن حسین حرارتی در دل های مؤمنان ایجاد می شود که هرگز خاموش نخواهد شد.

نَظَرَ النَّبِیُّ ص إِلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ هُوَ مُقْبِلٌ فَأَجْلَسَهُ فِی حِجْرِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَهً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۰، ص: ۳۱۸

 

 

چند پیوند مفید:

عکسهای بیشتر از محرم خضری (همه چی آنلاین)

تغییر رنگ تربت امام حسین به قرمز در روز عاشورا + عکس و فیلم

مرگ بالینی ملک عبدالله

قواعد ظهور محقق شده است، آماده شویم

نگویید حسین را منتظرانش کشتند

مطالب مشابه

و خدایی که در این نزدیکی است

۱- چند سال قبل، دوستی بعد از مدتها (۵-۶ سال) نزد من آمد و خوش و بشی کرد. تعجب کردم! روز بعدش تماس تلفنی گرفت و گفت پول داری، قرض الحسنه بدی یکی دو ماهه برگردونم!! تعجبم رفع شد. ۲-۳ سالی طول کشید تا قرضش را ادا کرد…
نمی گویم این کار خوب است یا بد، ولی خودم هیچ وقت این کار را نکرده ام و انشاءالله نخواهم کرد.

۲- متاسفانه غالب ما انسانها فرایند مشابهی را در ارتباط با خدا اجرا می کنیم؛ تا زمانی که مشکلی نداریم خدا هم نداریم و زمانی که دچار گرفتاری لاینحل می شویم تازه به یاد خدا می افتیم. به یاد دارم زمانی که در سال ۷۶ زلزله مهیبی در قائنات و خضری آمد. پس از زلزله آدمهایی را در مسجد می دیدم که به عمرم ندیده بودم. تازه برخی فهمیده بودند که مرگ چقدر نزدیک است و ظاهرا خدایی هم هست…

۳- یک خانه ای خدا دارد، که در زمانه ما خیلی خلوت است. در طول شبانه روز سه مرتبه به آوای بلند ما را به خود دعوت می کند، دعوتی تمام خیر، بی هیچ منت. حیف که گوش ما بدهکار این دعوت نیست. در مقابل اگر کسی از دوستان دنیایی ما را به امری دعوت کند، ولو خیلی هم سرمان شلوغ باشد، خجالت می کشیم دعوتش را رد کنیم. بگذریم که بسیاری از این دعوتها، دعوت به خیر نیست.

۴- در سالهای ۷۸ تا ۸۲ که در دانشگاه صنعتی شریف بودم، یک چیزش خیلی برایم بهجت آور بود. دانشگاه مسجدی داشت با معماری بسیار دلنشین و حوض آبی بزرگ و امام جماعتی باصفا (حاج آقا علوی)؛ مساحت آن حدودا دوبرابر مسجد دانشگاه صنعتی شاهرود بود. تا اینجایش زیاد مهم نیست… نماز ظهر که می شد، مسجد مملو می شد از جمعیت دانشجو، دانشجویان زیادی را می شناختم که نیم ساعت آخر کلاس را دودر می کردند تا به نماز جماعت اول وقت برسند، فاصله ساختمان ابن سینا که غالب کلاسها در آنجا تشکیل می شد تا مسجد حدودا ۵ دقیقه پیاده روی سریع می طلبید (چیزی حدود فاصله بین دانشکده برق و مسجد دانشگاه شاهرود). بسیاری از اساتید و کارکنان هم در مسجد حاضر می شدند. اتفاقی که در دانشگاه تربیت مدرس هم می افتاد.

۵- اینجا اما در دانشگاه شاهرود، جانماز امام جماعت به جای محراب، در جایی نرسیده به وسط مسجد پهن می شود تا اتصال با صفوف خانمها برقرار شود، با این حال گاهی همان چند صف انتهای مسجد هم پر نمی شود. اساتید و کارکنانی که در مسجد دیده می شود به ندرت به تعداد انگشتان دو دست می رسد. هنگام نماز هم عده ای، در گوشه و کنار لم داده و دارند درس می خوانند! در این چند دقیقه، به کجا می خواهند برسند نمی دانم. نمی دانند که اگر قرار است به جایی برسند تا خدا نخواهد نمی رسند… اینجا مسجدش مهجور است.

۶- بسیاری از ما، سالی یک بار هم به خانه خدا نمی رویم، حال آنکه مسیحیان لااقل سالی چند بار به کلیسا می روند. برخی از ما اصلا نماز نمی خوانیم و می گوییم دلمان پاک است! همیشه هم گره در کارمان است و دلیلش را جامعه و دولت و این و آن می دانیم. عالمی می گفت نمازتان را درست کنید، همه چیزتان درست می شود. من می گویم شما که قرار است بالاخره نماز بخوانید، چرا اول وقت نمی خوانید؟ خدا اول وقت حضور غیاب می کند و به حاضرین نمره مثبت می دهد به خدا. می گویم ما که هیچ کارمان درست نیست، یک نمازمان را برای خدا درست و به موقع بخوانیم. شمرده و با ادب بخوانیم تا در زمان گرفتاری خجالت زده خدا نباشیم و بتوانیم از خدا درخواست کنیم…

۷- از مسجد رفتن نه بترسید و نه خجالت بکشید. وقت نماز که شد، با دوستان خداحافظی کن به خدا سلام بده… خدا از دوستان شما هم بزرگتر است. الله اکبر.

مطالب مشابه