“For whoever I am his Leader (mawla), ‘Ali is his Leader (mawla).”
بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۸۹
باده بده ساقیا ، ولى ز خُم غدیر
باده بده ساقیا ، ولى ز خُم غدیر *** چنگ بزن مطربا ، ولى به یاد امیر
تو نیز اى چرخ پیر ، بیا ز بالا به زیر *** داد مسرت ستان ، ساغر عشرت بگیر
—————————————————————————
بلبل نطقم چنان، قافیه پرداز شد *** که زهره در آسمان ، به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان ، دایره ساز شد *** سرور روحانیون هو العلى الکبیر
—————————————————————————
نسیم رحمت وزید ، دهر کهن شد جوان *** نهال حکمت دمید ، پر ز گل و ارغوان
مسند حشمت رسید ، به خسرو خسروان *** حجاب ظلمت درید ، ز آفتاب منیر
—————————————————————————
وادی خمّ غدیر منطقه نور شد *** یا زِ کفِ عقل پیر تجلّی طور شد
یا که بیانی خطیر ز سرّ مستور شد *** یا شده در یک سریر قران شاه و وزیر
—————————————————————————
شاهد بزم ازل شمع دل جمع شد *** تا افق لم یزل روشن از آن شمع شد
ظلمت دیو و دغل ز پرتوش قمع شد *** چه شاه کیوان محل شد به فراز سریر
—————————————————————————
چون به سر دست شاه شیر خدا شد بلند *** به تارک مهر و ماه ظل عنایت فکند
به شوکت فر و جاه به طالعی ارجمند *** شاه ولایت پناه به امر حق شد امیر
—————————————————————————
مژده که شد میر عشق وزیر عقل نخست *** به همّت پیر عشق اساس وحدت درست
به آب شمشیر عشق نقش دوئیّت بشست *** به زیر زنجیر عشق شیر فلک شد اسیر
—————————————————————————
فاتح اقلیم جود به جای خاتم نشست *** یا به سپهر وجود نیّر اعظم نشست
یا به محیط شهود مرکز عالم نشست *** روی حسود عنود سیاه شد همچو قیر
—————————————————————————
صاحب دیوان عشق عرش خلافت گرفت *** مسند ایوان عشق زیب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت *** نغمه دستان عشق رفت به اوج اثیر
—————————————————————————
جلوه به صد ناز کرد لیلی حسن قِدم *** پرده ز رخ باز کرد بدر منیر ظُلم
نغمهگری ساز کرد معدن کلّ حکم *** یا سخن آغاز کرد عن اللّطیف الخبیر
—————————————————————————
به هر که مولا منم علی است مولای او *** نسخه اسما منم علی است طغرای او
سرّ معمّا منم علی مجلای او *** محیط انشا منم علی مدار و مدیر
—————————————————————————
طور تجلّی منم سینه سینا علی است *** سرّ اناالله منم آیت کبرا علی است
ذرّه بیضا منم لؤلؤ لالا علی است *** شافع عقبی منم علی مشاور و مشیر
—————————————————————————
حلقه افلاک را سلسله جنبان علی است *** قاعده خاک را اساس و بنیان علی است
دفتر ادراک را طراز و عنوان علی است *** سیّد لولاک را علی وزیر و ظهیر
—————————————————————————
دائره کن فکان مرکز عزم علی است *** عرصه کون و مکان خطّه رزم علی است
در حرم لامکان خلوت بزم علی است *** روی زمین و زمان به نور او مستنیر
—————————————————————————
قبله اهل قبول غرّه نیکوی اوست *** کعبه اهل وصول خاک سر کوی اوست
قوس صعود و نزول حلقه ابروی اوست *** نقد نفوس و عقول به بارگاهش حقیر
—————————————————————————
طلعت زیبای او ظهور غیب مصون *** لعل گهرزای او مصدر کاف است و نون
سرّ سویدای او منزّه از چند و چون *** صورت و معنای او نگنجد اندر ضمیر
—————————————————————————
یوسف کنعان عشق بنده رخسار اوست *** خضر بیابانِ عشق تشنه گفتار اوست
موسی عمران عشق طالب دیدار اوست *** کیست سلیمان عشق بر در او؟ یک فقیر!
—————————————————————————
ای به فروغ جمال آینه ذوالجلال *** «مفتقر» خوش مقال مانده به وصف تو لال
گرچه براق خیال در تو ندارد مجال *** ولی ز آب زلال تشنه بود ناگزیر
شعر از آیتالله غروی اصفهانی (کمپانی)
عید بزرگ غدیر خم بر تمام ولایت مداران مبارک باد
عید قربان مبارک
اول از همه عید بزرگ قربان بر شما خواننده عزیز مبارک باشد.
دوم اینکه بعد از مدتها سایت برنامه نویسی c++ را با آموزش اولیه OpenCV به روز کردم!
سوم اینکه هر چند روز عید است و خوب نیست این حرفها را بنویسم، لیکن هر چی می خوام ننویسم نمیشه:
در عجبم که چه طور می شود فردی آنقدر بی ادب (یا ؟) باشد که به معلم خودش با اعتقاداتی که می داند چیست، مرتب ایمیلهای مزخرف و موهن ارسال کند. با اینکه یک بار به او تذکر دادم، خود را به کری بزند و ایمیلهای با محتوای توهین آمیز به امام خمینی (رحمه الله علیه)، رهبر عظیم الشان علمای بزرگ و رئیس جمهور را برای من ارسال کند.
به نظر من آنها که امروز ولی فقیه را زیر سوال می برند و برایش جک درست می کنند، در زمان ظهور امام زمان هم بر ضد ولایت حرکت خواهند کرد. رهبری که کمترین نقطه ضعفی در زندگی، رفتار و اخلاقش نمی توان یافت. شخصی که ذریه رسول خداست و مورد عنایت امام زمان.
خدا همه ما را هدایت کند.
گزارش کارآموزی یک دانشجوی برقی
معمولا به گزارشهای کارآموزی دانشجویان گیر نمی دهم، چون ۹۰% آنها از شرکت محل کارآموزی به صورت آماده تهیه شده است. یک گزارشی لیکن به نظرم آمد که کار خود دانشجوست، مخصوصا که با عکسهای رنگی اش نظرم را جلب کرد. بعد از مدتی گفتم آن را مطالعه کنم شاید مطلبی دستگیرم شود… رسیدم به این صفحه:
و خیلی آن دانشجو شانس آورد که قبلا نمره اش را داده بودم وگرنه به قول معروف …!
دارم فکر می کنم اگر به بچه کلاس دومی بگوییم بنویس تغییر احتمالا درست می نویسه، حالا چطور ممکنه یک دانشجوی لیسانس در یک صفحه این همه غلط بنویسه.
و خدایی که در این نزدیکی است
۱- چند سال قبل، دوستی بعد از مدتها (۵-۶ سال) نزد من آمد و خوش و بشی کرد. تعجب کردم! روز بعدش تماس تلفنی گرفت و گفت پول داری، قرض الحسنه بدی یکی دو ماهه برگردونم!! تعجبم رفع شد. ۲-۳ سالی طول کشید تا قرضش را ادا کرد…
نمی گویم این کار خوب است یا بد، ولی خودم هیچ وقت این کار را نکرده ام و انشاءالله نخواهم کرد.
۲- متاسفانه غالب ما انسانها فرایند مشابهی را در ارتباط با خدا اجرا می کنیم؛ تا زمانی که مشکلی نداریم خدا هم نداریم و زمانی که دچار گرفتاری لاینحل می شویم تازه به یاد خدا می افتیم. به یاد دارم زمانی که در سال ۷۶ زلزله مهیبی در قائنات و خضری آمد. پس از زلزله آدمهایی را در مسجد می دیدم که به عمرم ندیده بودم. تازه برخی فهمیده بودند که مرگ چقدر نزدیک است و ظاهرا خدایی هم هست…
۳- یک خانه ای خدا دارد، که در زمانه ما خیلی خلوت است. در طول شبانه روز سه مرتبه به آوای بلند ما را به خود دعوت می کند، دعوتی تمام خیر، بی هیچ منت. حیف که گوش ما بدهکار این دعوت نیست. در مقابل اگر کسی از دوستان دنیایی ما را به امری دعوت کند، ولو خیلی هم سرمان شلوغ باشد، خجالت می کشیم دعوتش را رد کنیم. بگذریم که بسیاری از این دعوتها، دعوت به خیر نیست.
۴- در سالهای ۷۸ تا ۸۲ که در دانشگاه صنعتی شریف بودم، یک چیزش خیلی برایم بهجت آور بود. دانشگاه مسجدی داشت با معماری بسیار دلنشین و حوض آبی بزرگ و امام جماعتی باصفا (حاج آقا علوی)؛ مساحت آن حدودا دوبرابر مسجد دانشگاه صنعتی شاهرود بود. تا اینجایش زیاد مهم نیست… نماز ظهر که می شد، مسجد مملو می شد از جمعیت دانشجو، دانشجویان زیادی را می شناختم که نیم ساعت آخر کلاس را دودر می کردند تا به نماز جماعت اول وقت برسند، فاصله ساختمان ابن سینا که غالب کلاسها در آنجا تشکیل می شد تا مسجد حدودا ۵ دقیقه پیاده روی سریع می طلبید (چیزی حدود فاصله بین دانشکده برق و مسجد دانشگاه شاهرود). بسیاری از اساتید و کارکنان هم در مسجد حاضر می شدند. اتفاقی که در دانشگاه تربیت مدرس هم می افتاد.
۵- اینجا اما در دانشگاه شاهرود، جانماز امام جماعت به جای محراب، در جایی نرسیده به وسط مسجد پهن می شود تا اتصال با صفوف خانمها برقرار شود، با این حال گاهی همان چند صف انتهای مسجد هم پر نمی شود. اساتید و کارکنانی که در مسجد دیده می شود به ندرت به تعداد انگشتان دو دست می رسد. هنگام نماز هم عده ای، در گوشه و کنار لم داده و دارند درس می خوانند! در این چند دقیقه، به کجا می خواهند برسند نمی دانم. نمی دانند که اگر قرار است به جایی برسند تا خدا نخواهد نمی رسند… اینجا مسجدش مهجور است.
۶- بسیاری از ما، سالی یک بار هم به خانه خدا نمی رویم، حال آنکه مسیحیان لااقل سالی چند بار به کلیسا می روند. برخی از ما اصلا نماز نمی خوانیم و می گوییم دلمان پاک است! همیشه هم گره در کارمان است و دلیلش را جامعه و دولت و این و آن می دانیم. عالمی می گفت نمازتان را درست کنید، همه چیزتان درست می شود. من می گویم شما که قرار است بالاخره نماز بخوانید، چرا اول وقت نمی خوانید؟ خدا اول وقت حضور غیاب می کند و به حاضرین نمره مثبت می دهد به خدا. می گویم ما که هیچ کارمان درست نیست، یک نمازمان را برای خدا درست و به موقع بخوانیم. شمرده و با ادب بخوانیم تا در زمان گرفتاری خجالت زده خدا نباشیم و بتوانیم از خدا درخواست کنیم…
۷- از مسجد رفتن نه بترسید و نه خجالت بکشید. وقت نماز که شد، با دوستان خداحافظی کن به خدا سلام بده… خدا از دوستان شما هم بزرگتر است. الله اکبر.



