حدود یک سالی از شروع زندگی ام در شاهرود می گذرد. شهری آرام، خوش آب و هوا و خلوت.
در این مدت عجایبی در این شهر دیده ام که جای تامل دارد:
۱٫ یادمه در ایام کودکی که به صف نانوایی می رفتم، (آنهم چه صفی) که ۵-۶ تا نان مشهدی (یا خضرینی!) بگیرم، گاهی ماشین دانشسراء می آمد و یکباره و بدون نوبت ۱۰۰ نان می گرفت و صدای همه را درمی آورد. اینجا لیکن سیستم برعکس است. تقریبا همه زیاد نان می گیرند و هر گاه من می روم و مثلا ۸ تا نان می گیرم، شاطر تعجب می کند! چرا که نوعا کسی کمتر از۴۰ تا نمی گیرد. لذا اگر دیدی در صف نانوایی مثلا ۳ نفر ایستاده اند، نباید خوشحال شده و برای خرید در صف بایستی، چرا که به اندازه تولید ۱۲۰ نان باید زمان صرف کنی! (اتفاقی که بارها برای خودم افتاده)
۲٫ شما صبح بیدار می شوید و می بینید که پنیر یا کره ندارید! متاسفانه باید بدون صبحانه به دانشگاه بروید. چرا؟ چون سوپریها برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر زودتر از سایر اصناف که باز نمی کنند بماند، دیرتر هم باز می کنند. نوعا سوپریها زودتر از ۹ یا ۱۰ صبح باز نمی کنند. از آن طرف هم ساعت ۲ تا ۵ بعد از ظهر ۹۰% سوپریها تعطیلند.
۳٫ با اینکه شاهرود (با جمعیت حدودا ۱۴۰ هزار نفر) شهر متوسطی است و ظاهرا زمین هم زیاد دارد، لیکن اجاره خانه ها و قیمت مسکن در حد شهری مثل مشهد است. (الان هم که صاحبخانه قصد افزایش کرایه خانه را دارد، بنده دنبال یک خانه اجاره ای دیگر هستم! و با قیمتهای عجیب و غریب دارم تعجب می کنم! ۹۰ متر، ۶ میلیون، ۱۵۰ هزار تومان ولله توی مشهد با این قیمت ۱۰۰ متریش پیدا میشه!)
۴٫ شاهرود را می توان شهر دانشجویان نامید. بیشتر از اینکه آدم ببینیم، دانشجو می بینیم (!). کلا همه دانشجویند مگر اینکه خلافش ثابت بشه.
(به هر جا بنگرم کوی و در و دشت، نشان از قامت دانشجو بینم!)