شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

۱- با پایان یافتن ماههای محرم و صفر، قالب وبلاگ را از عزا درآوردم و کلا با قالب آی تی بلاگز تعویضش کردم. اگر به مزاجم ساخت، همین را اصلاح کرده و استفاده خواهم کرد. ۲ – خدایا زودتر انتخابات را برسان! و بدون دردسر تمام کن. شاید این کشتی وقت نشناس، دست از سر [...]

۱٫ شنیده ایم که نظافت نیمی از ایمان است؛ می‌دانید چرا؟ ۲٫ در لیوان کثیف، شیرعسل هم که بریزی نمی شود خورد! نصف کار این است که تمیز شود، نیم دیگر ریختن شیر پاک است. ۳٫ آن پاکیزگی که نیمی از ایمان است، تنها ناظر به نظافت ظاهر نیست، که بیشتر طهارت باطن مورد نظر [...]

پسر شهید روشن درگوش رهبری چه گفت؟ (اشک من رو درآورد این نوشته) حاشیه دیدار رهبری با خانواده شهید ‌روشن چه کنیم که معصیت نکنیم نظر جالب یک بیننده صدای آمریکا سیدحسن در کنار نورعلی تابنده (قطب صوفیه)

یکی از خصلتهایی که یا انسان را از درون ذوب می کند یا سبب می شود با کوچکترین مساله‌ای به مردم حمله کنیم، زودرنجی است. انسان زودرنج، بیش از هر کس، خودش را اذیت می کند، زیاد در فکر انتقام است و تا جایی که بتواند از موضوعات ریز و درشت، برداشت سوء می کند [...]

یک راه حمله کردن به یک موضوع، بد دفاع کردن است. تقریبا هر جا که بحث حجاب مطرح می‌شود، در دفاع از آن مطرح می‌شود که حجاب محدودیت نیست. به نظر بنده این یک دروغ است! تصور کنید در گرمای تابستان با مقنعه و چادر بخواهید فعالیت کنید؛ اگر این محدودیت نیست پس چیست؟ محدودیت [...]

دیروز تبلیغ جالبی از حجاب در سایت الف دیدم، خواستم از آن استفاده‌ای کرده باشم و لااقل داخل اتاق کارم، این تبلیغ را بگذارم. کیفیت عکس اما پایین بود، لذا دست به کار شدم و تبلیغ مشابهی البته ساده تر آماده کردم:

بایگانی برای مهر ۱۸م, ۱۳۸۷

مهدیار

۷ نظر

با محاسبات این جهانی، قرار بود هفته‌ی آینده فرشته‌ی کوچکی به جمع دو نفره‌ی زندگی ما اضافه شود؛ اما در آن طرف اتفاقات دیگری در جریان بود، فرشته‌ی کوچک ما بی‌تابی می‌کرد و دوست داشت زودتر پا به عرصه‌ی وجود بگذارد. پسرم عجله داشت و بالاخره در ساعت ۲:۰۹ عصر روز شنبه، ششمین روز ماه مهر مصادف با ۲۶ رمضان، در بیمارستان مهر حضرت عباس علیه السلام، پا به دنیای زمینیان گذاشت و دل جمعیتی را شاد کرد. او آمد و با خود رحمت و برکت را به ارمغان آورد. آنقدر سریع به دنیا آمد که وقتی پرستار مرا صدا زد، ترسیدم که نکند خدای نکرده در حین عمل اتفاقی افتاده، آخر هنوز ۹ دقیقه بود که همسرم به اتاق عمل رفته بود… خیلی سریع به سمت صدا رفتم و شنیدم که گفت بچه‌تون سالم به دنیا اومد، پسره… خیلی خوشحال شدم، آنقدر که بلافاصله ۵ هزار تومان به پرستار هدیه دادم. مادر خانمم هم که از شدت خوشحالی گریه می‌کرد… بیمارستان مهر مشهد، آن روز برای من خاطره‌ای به یاد ماندنی شد… ساعتی بعد که همسرم به هوش آمد، او را به اتاق ۳۲۱ آوردند و لحظاتی بعد هم، پرستار فرزند دلبندم را آورد و چقدر شگفت انگیز بود که کودک تازه متولد شده، بلافاصله شروع به مکیدن شیر مادرش کرد. خدا را هزاران بار سپاس می‌گویم که علی رغم تولد زودهنگام، نیازی به دستگاههای پزشکی برای نگه‌داری پسرم نبود. اسم پسرم را به پیشنهاد همسرم مهدیار گذاشتم، باشد که یاور حضرت مهدی (عج) باشد.