در ادامه بررسی خاطرات قدیم، این یکی هم جالبه!
بسم الله الرحمن الرحیم
(یکشنبه ۲۲ شهریور ماه ۱۳۸۳ ساعت ۳۹ : ۲۳ : ۲۰)
فردا روز مبعث است پس اول از همه مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر همگان مبارکباد.
دیروز نتیجة کنکور سجاد آقا را نگاه کردم، دانشگاه پیام نور بیرجند، رشتة زیست شناسی علوم گیاهی، قبول شده (انتخاب ۹۹) کاش انتخاب بعدی رو قبول می شد که لااقل گناباد بود. به هر حال…
پدرم می گفت نرود بهتر است، پول نداریم، (نون نداریم، نفت نداریم!!) و مثل همیشه پول داشت حکومت می کرد. من گفتم شما یک جوری مسئلة رفت و آمدش را حل کنید و حتی اگر ممکنه، که هست، به گناباد منتقلش کنید، پولش با من.(بابا مایه دار!) نه خداییش، مایه ای تو کار نیست ولی دیدم اگر نرود باید در جهل مرکب بماند و مثل هزاران دیپلم دیگر بیکار بماند…. به امید خدا. [الان سجاد لیسانس گرفته و وضعش خدا رو شکر خوفه!]
از طرف دیگر نمی دانم دایی ام (علی) چه جوری شده که فکر کردند من زیادی پولدارم، گفتند که کامپیوتر برای بچه هایشان بگیرم و بفرستم مشهد. بعدا که رفتم مشهد اگر پول داشتند، پولم را پس می دهند. من هم که کم نیاورده!! و قبول کردم. و البته خدا بزرگه و به قول [معروف]، از هر دستی بدهی از همان دست هم می گیری.
امشب هم ظاهرا تنهایم.
( ساعت ۵۸ : ۴۳ : ۲۱)
جالبه که در شب عید مبعث توانستم پروژة مبعث را هم در شرکت تمام کنم. عیدی خودم را گرفتم!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم